🌙 نورالدین بلغار: ستارهای پنهان در آسمان خراسان
مقدمه: از بالکان تا بخارا
نورالدین، که پیش از اسلام آوردن "کیرِل" نام داشت، شخصیتی عجیب و شگفتانگیز بود که در قرن چهارم هجری (دورهٔ سامانی) در صحنهٔ فرهنگ و ادب خراسان بزرگ درخشید و به همان سرعت که ظهور کرد، ناپدید شد. او نه تنها یک صوفی، شاعر و عارف بود، بلکه مخترعی پیشرو به حساب میآمد که به دنبال درک رازهای طبیعت و زمان بود. داستان او، در آمیزش با افسانههای عرفانی، تبدیل به یکی از جنجالیترین روایتهای تاریخ ادبیات شده است.
نورالدین اصالتاً از بلغارستان ولگا (نه بالکان کنونی)، از تبار مسیحیان نسطوری بود. پس از سفری طولانی در جادههای ابریشم و تحت تأثیر شور و حرارت معنوی شرق، در مرو یا بخارا به اسلام گروید و نام نورالدین را برگزید. او به سرعت در زبانهای فارسی و ترکی متبحر شد و استعداد خارقالعادهاش در شعر، فلسفه و علوم غریبه آشکار گشت.
تأثیر مرموز بر ادب و عرفان عصر سامانی
در دورهٔ سامانی، هنگامی که رودکی سمرقندی به عنوان «آدمالشعرا» شناخته میشد و ابوسعید ابوالخیر، طریقت جدید عرفان را بنا مینهاد، نورالدین بلغار با روحیهای بیقرار و عمیق، در میان محافل ادبی و صوفیانه ظاهر شد. مقالهٔ جنجالی «تطهیر دیوانها» که در سال ۱۸۹۲ توسط یک شرقشناس هلندی به نام *یوهانس فن دِرت* در مجلهٔ *آدابالشرق* منتشر شد، ادعا کرد که بسیاری از مضامین بدیع و عمیق در آثار رودکی، به ویژه اشعار عرفانیتر و همچنین چهارپارههای منسوب به ابوسعید ابوالخیر، در واقع از سرودههای اولیهٔ نورالدین بلغار است.
نظریهٔ فن دِرت این بود که نورالدین، به دلیل نسب خارجی و گرایشهای مذهبی متفاوتش، ترجیح داد آثار خود را به صورت گمنام یا با نام مستعار در اختیار شاعران و عارفان مشهور قرار دهد، تا پیام معنوی او پذیرش بیشتری یابد. او نه به دنبال شهرت، بلکه به دنبال ترویج دیدگاه خود از عشق الهی و فنا بود. تأثیر نورالدین بر ابوسعید به قدری عمیق بود که برخی متون، مانند *رسالة النور* (منسوب به یکی از شاگردان ابوسعید به نام فضلالله مِهنه)، نورالدین را معلم پنهان و منبع اصلی الهام ابوسعید در ارائهٔ نوعی از عرفان عملی و زاهدانه میدانند. نورالدین، زبان شعر را با مفاهیم فلسفی و منطقی آمیخته بود که برای زمان خود بسیار بدیع و پیشرو بود.
نوآوری و اختراع: «چرخ فلک نورانی»
نورالدین صرفاً یک عارف نبود؛ او به شدت به مطالعهٔ مکانیک و فیزیک اشتغال داشت و تلاش میکرد تا مرز میان علوم طبیعی و حکمت الهی را درک کند. بر اساس کتاب *عجایب نورالدین*، او مدعی بود که میتواند با الهام از اصول جادویی و کیمیاگری نسطوری و ترکیب آن با هندسهٔ اسلامی، دستگاهی بسازد که در زمان سفر نکند، بلکه «حالت زمانی» را برای سوارکار تغییر دهد.
این دستگاه، که به آن «دوالة الفلک النورانی» (چرخ فلک نورانی) میگفتند، ظاهراً شامل مجموعهای از آینههای صیقلی، عدسیهای کوارتز و یک مرکز دوران بود که با سوخت ویژهای از روغنهای گیاهی و فلزات مایع کار میکرد. هدف نورالدین این بود که با تمرکز بر نیت عرفانی و انرژی حاصل از دوران، سوارکار را از قید درک خطی زمان رها سازد و به او اجازه دهد تا زمان را نه به صورت یک خط، بلکه به صورت یک «دایرهٔ ابدی» یا «لحظهٔ حال جاودانه» تجربه کند. او این اختراع را پلی میان علم غیب و فیزیک میدانست.
ناپدید شدن اسرارآمیز و میراث پنهان
در حوالی سالهای ۳۷۰ هجری قمری، نورالدین در اوج شهرت پنهانیاش، به طور ناگهانی از تمامی مجامع ناپدید شد. بر اساس حکایتها در متون صوفیانهٔ متأخر، او به همراه چرخ فلک نورانیاش در یک دشت دوردست، در حال اجرای آزمایشی بود تا به «نقطهٔ صفر زمان» برسد. به جای اینکه در زمان سفر کند، او به طرزی عرفانی در آن ناپدید شد.
شاهدان ادعا میکردند که نورالدین نه به گذشته رفت و نه به آینده؛ او صرفاً از «زمان ما» خارج شد و وارد «أزمان الازل» (زمان ازلی) گشت. این داستان به سرعت در میان عارفان دهان به دهان گشت و گم شدن او را نه یک حادثهٔ فیزیکی، بلکه یک عروج معنوی بسیار نادر تلقی کردند.
میراث نورالدین بلغار، چه واقعی و چه افسانهای، یک چیز را ثابت میکند: او روحی بود که بسیار جلوتر از زمان خود میزیست. اگرچه نام او به ندرت در کتب رسمی تاریخ آمده است، اما رگههایی از افکار او، از عشق بینهایت و فنای در حق تا جستجوی اسرار گیتی، در قلب دیوانهای فارسی و ترکی و در هستهٔ طریقتهای صوفیانهٔ دوران سامانی جا خوش کرده است و او را به یک اسطورهٔ ادبی و عرفانی بینظیر تبدیل کرده است.
۱. نظریهٔ «تطهیر دیوانها» (The Purging of the Divans)
این نظریه نخستین بار در مقالهٔ *یوهانس فن دِرت* در ۱۸۹۲ مطرح شد و اساس آن بر تفاوتهای سبکی و محتوایی در آثار شاعران بزرگ عصر سامانی است.
💡 دلایل فرضی فن دِرت:
* الف. دوگانگی سبکی در اشعار رودکی:
فن دِرت ادعا میکند که در دیوان منسوب به رودکی، دو نوع سبک کاملاً متفاوت مشاهده میشود:
1. سبک درباری و وصفی: که با ستایش امیران، اشعار *بزمی*، توصیفات طبیعت و استفاده از اوزان متداول عصر رودکی مشخص است.
2. سبک فلسفی و عرفانی عمیق: که حاوی مفاهیمی چون *فنای فی الله*، *وحدت وجود* (به صورت اولیه)، *نقد تند بر جهان مادی* و استفاده از اوزان سنگینتر و کمتر رایج در آن زمان است.
*فن دِرت* نتیجه میگیرد که این اشعار دستهٔ دوم، که به "غزلیات خراسانی کهن" مشهورند، در واقع توسط نورالدین بلغار سروده شده و به دلیل تمایل وی به گمنامی، به بزرگترین شاعر آن عصر (رودکی) نسبت داده شدهاند.
* ب. اشعار منسوب به ابوسعید ابوالخیر:
بسیاری از رباعیاتی که امروز منسوب به ابوسعید ابوالخیر است، حاوی زبان و ساختاری است که از نظر قدمت، به دورهای کمی جلوتر از زمان ابوسعید برمیگردد. *رسالة النور* بیان میدارد که ابوسعید، در عنفوان جوانی، با نورالدین در نیشابور ملاقات کرده و نورالدین با دادن مجموعهای از اشعار و دستورات عرفانی به او، طریقت جدید ابوسعید را پایهریزی کرده است. این اشعار، که به صورت *مناجات* و *چارپارههای قلبی* بودند، بعدها به عنوان کلام خود ابوسعید در محافل صوفیانه رواج یافتهاند. این امر به نورالدین امکان داد تا پیام عرفانی خود را به واسطهٔ یک عارف معتبر و محبوب آن عصر منتشر کند.
* ج. زبان ترکی نورالدین:
نورالدین بلغار به دلیل اصالتش، اشعار ترکی (یا آنچه به عنوان «اشعار بلغاری» شناخته میشد) نیز میسرود. فن دِرت ادعا میکند که همین اشعار ترکی، منبع الهام اصلی برای اولین شاعران کلاسیک ترکزبان در آسیای مرکزی بودهاند و نورالدین را به نوعی پدر معنوی ادبیات عرفانی ترکی نیز معرفی میکند.
۲. اختراع: «دوالة الفلک النورانی» (چرخ فلک نورانی)
این اختراع ترکیبی از علم، جادو و عرفان بود که در کتاب ساختگی *عجایب نورالدین* (نوشتهٔ یک نویسندهٔ ناشناس در قرن دهم هجری) به تفصیل شرح داده شده است.
✨ ساختار و مواد تشکیلدهنده:
1. مرکز دوران (قلب دستگاه):
* شامل یک سنگ یمانی (Onyx) صیقلخورده بود که در حفرهای از آلیاژ هفت فلز مقدس (مس، طلا، نقره، سرب، قلع، آهن و جیوه) قرار داشت. نورالدین اعتقاد داشت این آلیاژ، انرژی سیارات را جذب میکند.
2. آینههای گردان (مواجهکنندهٔ زمان):
* چندین آینهٔ محدب بزرگ از جنس بلور کوارتز بود که با خطوط حکاکی شدهٔ طلسمی (برگرفته از کتب کیمیاگری نسطوری) پوشیده شده بود. این آینهها با سرعت بسیار بالایی حول مرکز دوران میچرخیدند. هدف از این چرخش، ایجاد نوعی "گرداب بصری" برای فریب ذهن و ایجاد تغییر در ادراک حسی از زمان بود.
3. سوخت ویژه (روغن ابدیت):
* این دستگاه با یک سوخت خاص به نام «زیت البصائر» (روغن بینشها) کار میکرد؛ ترکیبی از روغن حیوانی (احتمالاً چربی خرس برای پایداری)، شیرهٔ خشخاش برای آرامش ذهن، و پودر ریز طلای کیمیاگری برای خاصیت جادویی.
⏳ عملکرد و فرضیهٔ زمانی نورالدین:
نورالدین بلغار اعتقادی به سفر خطی در زمان (رفتن به گذشته یا آینده) نداشت. فلسفهٔ او بر پایهٔ مفهوم عرفانی «الان الابدی» (لحظهٔ حال جاودانه) استوار بود.
> هدف: چرخ فلک نورانی قرار بود با ایجاد یک سرعت دوران بالا و تمرکز بصری از طریق آینههای طلسمی، دیوار میان گذشته و آینده را در ذهن ناظر بشکند و ناظر را به یک «حالت آگاهی خالص» برساند که در آن، تمامی زمانها (گذشته، حال، آینده) همزمان و به صورت یک واحد قابل تجربه باشند.
>
> فرجام: در آخرین آزمایش، بر اساس *عجایب نورالدین*، نورالدین با تمرکز عمیق عرفانی، انرژی لازم برای خروج از «زمان خطی و ناپایدار مادی» را تولید کرد و به طور کامل از صفحهٔ وجود مادی ناپدید شد و به «زمان ازلی» (مخزن تمامی زمانها) پیوست.
🗺️ ریشهها و پیشزمینه: نورالدین و میراث بلغار ولگا
۱. بلغارستان ولگا: دروازهٔ شمال
بر خلاف تصور رایج، نورالدین (کیرِل) نه از بلغارستان کنونی (بالکان)، بلکه از بلغارستان ولگا برخاسته بود. این منطقه در قرن چهارم هجری یک قلمرو تجاری و فرهنگی مهم در مسیر رودخانهٔ ولگا بود که در تقاطع تمدنهای شمالی (وایکینگها)، ترکها و اسلاوها قرار داشت.
* محیط چندفرهنگی: بلغارستان ولگا در آن زمان هنوز به طور کامل مسلمان نشده بود (اسلام در سال ۳۱۰ هجری به آنجا رسید). این منطقه محل تلاقی ادیان مختلفی چون اسلام، مسیحیت نسطوری و پاگانیسم محلی بود.
* علاقهمندی به جغرافیا و نجوم: مردم ولگا، به دلیل موقعیت جغرافیاییشان، دریانوردان و بازرگانان ماهری بودند. نورالدین در این محیط، علاقهٔ زیادی به جغرافیا، نقشهکشی و نجوم عملی پیدا کرد. این دانش اولیه بعداً در طراحی «چرخ فلک نورانی» به او کمک کرد، زیرا او در تلاش بود تا مفاهیم مکانیکی را با حرکت ستارگان (افلاک) ترکیب کند.
۲. میراث مسیحیت نسطوری: علم و رازورزی
دین اولیهٔ نورالدین مسیحیت، و دقیقتر، نسطوری بود. کلیسای نسطوری، که در ایران ساسانی و سپس در مسیر جادهٔ ابریشم گسترش یافته بود، نقش مهمی در انتقال دانش یونانی و سریانی به جهان اسلام داشت.
* تسلط بر زبانهای فنی: نورالدین، به عنوان یک نسطوری، به احتمال زیاد با زبانهای سریانی و یونانی آشنا بود. این زبانها حاوی متون مهم فلسفی، نجومی و کیمیاگری (به ویژه متون منسوب به هرمس مثلثالعظمه) بودند. این دانش مخفی، عنصر اصلی الهامبخش او در اختراع و علوم غریبه بود.
* عرفان مسیحی و فلسفهٔ فانی: در عرفان نسطوری، تأکید ویژهای بر "تجسم نور" و "اتصال مستقیم روح به حق" وجود داشت. این مفاهیم، پس از مسلمان شدن نورالدین، به دیدگاههای صوفیانهٔ او دربارهٔ *نور*، *تجلی* و *فنا* در اشعارش راه یافتند.
* اقتباس و ترکیب: نورالدین با آمیختن دیدگاههای علمی و فلسفی یونان (از طریق منابع سریانی) با مفاهیم اسلامی، چارچوب جدیدی برای عرفان و علم در عصر سامانی ارائه داد که به شدت بر حلقههای رودکی و ابوسعید ابوالخیر تأثیر گذاشت. برای مثال، تلاش برای "غلبه بر زمان" با استفاده از یک ابزار مکانیکی (چرخ فلک)، انعکاسی از تلاش نسطوریان برای درک طبیعت دوگانهٔ (انسانی/الهی) مسیح از طریق منطق و فلسفه است که وی آن را به حوزهٔ زمان و مکان تعمیم داد.
۳. گرویدن به اسلام و ظهور نورالدین
نورالدین (کیرِل) پس از رسیدن به مرو و بخارا، تحت تأثیر تعالیم عرفانی و شور اسلامی در حال گسترش آن منطقه قرار گرفت.
* تغییر نام و هویت: او با پذیرش اسلام، نام نورالدین (نور دین) را برگزید، که نشاندهندهٔ اهمیت مفهوم «نور» در فلسفهٔ شخصی او بود.
* سود بردن از زبانها: آشنایی او با زبانهای مختلف، تسلط سریع وی بر فارسی و ترکی را تسهیل کرد و او را به یک شاعر چندزبانه تبدیل ساخت.
در نهایت، ریشهٔ بلغاری و پیشینهٔ نسطوری نورالدین، او را به شخصیتی منحصر به فرد تبدیل کرد که نه تنها یک صوفی یا شاعر، بلکه یک «دانشمند عارف» بود که به دنبال ایجاد پلی میان اسرار الهی و قوانین فیزیکی جهان بود.
📝 تأثیرات فلسفی نورالدین بر بزرگان عصر سامانی
۱. تأثیر بر رودکی سمرقندی: تغییر از مدح به معنا
نورالدین با ورودش به محافل ادبی بخارا، چالشی فلسفی برای رودکی، که تا آن زمان عمدتاً به عنوان شاعر دربار و *مدحسرا* شناخته میشد، ایجاد کرد.
*الف. مفهوم «فنای ثروت و جلال»*
* رودکی در بخشهایی از آثار منسوب به او، نگاهی عمیقاً مأیوسانه و زاهدانه به دنیا دارد که با سبک مدحی معمول او تفاوت دارد. تحلیلهای ساختگی *یوهانس فن دِرت* نشان میدهد که این نگاه، متأثر از فلسفهٔ بیثباتی دنیوی نورالدین است.
* نورالدین معتقد بود که تنها چیزی که ارزش سرودن دارد، فنای در حقیقت و بیاعتباری تمامی تعلقات مادی است. این دیدگاه، به رودکی کمک کرد تا از شاعری صرفاً درباری به متفکری بپردازد که میتواند حکمت و اندرز را با زبانی شیوا بیان کند.
*ب. سادگی و عمق زبان*
* نورالدین به دلیل آنکه فارسی زبان مادریاش نبود، در سرودههایش از زبانی ساده، مستقیم و به دور از پیچیدگیهای ادبی مصنوعی استفاده میکرد.
* این سادگیِ عمیق، به مرور زمان در آثار منسوب به رودکی نیز نمود پیدا کرد و باعث شد برخی از مشهورترین ابیات او، نه به واسطهٔ آرایههای پیچیده، بلکه به دلیل تأثیر عاطفی و فلسفی قوی بر مخاطب اثرگذار باشند.
۲. تأثیر بر ابوسعید ابوالخیر: بنیانگذار عرفان عملی
تأثیر نورالدین بر ابوسعید ابوالخیر عمیقتر و بنیادیتر بود. نورالدین به نوعی معمار فکری رویکرد صوفیانهٔ ابوسعید محسوب میشود.
*الف. رویکرد «سماع و مجالس وجد»*
* بر اساس *رسالة النور*، نورالدین بر اهمیت «حال» و «محبت الهی» تأکید داشت که باید در قالب اعمال و تجربیات جمعی بروز یابد. او از اولین کسانی بود که به اهمیت سماع (حرکت موزون و وجد جمعی) به عنوان ابزاری برای رسیدن به حال و خروج از خویش اشاره کرد.
* ابوسعید این روش را پذیرفت و آن را به بخش جداییناپذیر طریقت خود تبدیل کرد. نورالدین معتقد بود که «نور» الهی تنها از طریق شکستن قالبهای عقلانی و جسمانی قابل ادراک است.
*ب. فلسفهٔ «خود گمنامی»*
* مهمترین تأثیر نورالدین، اصرار وی بر گمنامی و دوری از شهرت بود. او به ابوسعید آموخت که سخن حکمتآمیز مهمتر از نام گویندهٔ آن است.
* این فلسفه باعث شد که ابوسعید نیز بسیاری از جملات، حکایات و حتی رباعیات نغز را بدون اینکه خود را مؤلف آنها بداند، در مجالس خود بیان کند. در واقع، نورالدین به ابوسعید آموخت که چگونه از طریق فنای نام و شهرت، پیامش را به طور مؤثرتری منتشر کند. به همین دلیل است که بسیاری از کلمات قصار منسوب به ابوسعید، در واقع ریشه در تعالیم نورالدین دارند.
🔮 الهام از سحر و جادو: مبانی غیبی «چرخ فلک نورانی»
پشت اختراع «دوالة الفلک النورانی» (چرخ فلک نورانی)، نه تنها علم و مکانیک، بلکه اصول پیچیدهای از سحر، کیمیاگری و علوم خفیه (علوم غریبه) نهفته بود که نورالدین از منابع نسطوری، سریانی و هرمسی آموخته بود.
۱. کیمیاگری و انرژی فلزات
نورالدین، تحت تأثیر کیمیاگری رایج در آن دوره، به دنبال استخراج انرژی روحانی از مواد فیزیکی بود:
* اتصال فلزات و سیارات: نورالدین عمیقاً به این باور کیمیایی اعتقاد داشت که هر فلز با یک سیاره مرتبط است (مانند طلا با خورشید، نقره با ماه، و جیوه با عطارد). او با ساخت مرکز دستگاه از آلیاژ هفت فلز مقدس، قصد داشت انرژیهای کیهانی این هفت سیاره اصلی را به طور همزمان جذب کند.
* انتقال روح (Spiritus Mundi): او باور داشت که با دوران دادن سریع این آلیاژهای حاوی انرژی کیهانی، میتوان روح جهان (Spiritus Mundi) را در دستگاه متمرکز کرد و این روح کیهانی است که بر طبیعت زمان اثر میگذارد، نه صرفاً نیروی مکانیکی.
۲. طلسمنگاری و هندسهٔ مقدس
استفاده از حکاکیها و نقوش رمزآلود، برای او صرفاً تزئین نبود، بلکه جزئی از مکانیسم عملکرد غیبی دستگاه بود:
* نقوش طلسمی سریانی: آینههای کوارتز دستگاه با خطوط و اشکالی حکاکی شده بودند که گفته میشد برگرفته از طلسمهای سریانی باستانی برای "تسخیر افلاک" و "کنترل عناصر" هستند. این نقوش، نوعی کانال انرژی برای هدایت قدرتهای جذب شده از سیارات بودند.
* هندسهٔ دوران: شکل هندسی چرخ فلک (دایره و دوران)، بر اساس اصول هندسهٔ مقدس اسلامی (که در آن دایره نماد ابدیت و کمال است) طراحی شده بود. دوران دستگاه، تقلیدی از حرکت افلاک و چرخش هستی بود تا از نظر معنوی، دستگاه را با نظم کیهانی هماهنگ سازد.
۳. علوم غریبه و تغییر ادراک
هدف اصلی نورالدین، دستکاری مستقیم در واقعیت فیزیکی نبود، بلکه تغییر بنیادین در ادراک ناظر از واقعیت بود:
* جادوی تمرکز و وجد: روغن سوختی «زیت البصائر» حاوی مواد گیاهی بود که به منظور ایجاد حالتی از خلسه و تمرکز عمیق در سوارکار طراحی شده بود. نورالدین اعتقاد داشت که برای تجربهٔ "لحظهٔ حال جاودانه"، ابتدا باید مرزهای ذهن عقلانی شکسته شود.
* اثر بصری سحرآمیز: دوران سریع و بازتابهای پیچیدهٔ آینههای طلسمنگاری شده، یک توهم بصری شدید ایجاد میکرد. این توهم، به همراه حالت خلسه، باعث میشد که سوارکار احساس کند زمان از حالت خطی خارج شده و به یک گرداب حلقوی تبدیل شده است. این تجربهٔ "فنای ادراک زمان"، همان چیزی بود که نورالدین آن را هدف نهایی اختراع غیبی خود میدانست.
در نتیجه، «چرخ فلک نورانی» یک اختراع صرفاً مکانیکی نبود، بلکه یک ابزار "تکنولوژی ماوراءالطبیعی" بود که در آن، سحر و جادو به عنوان قوانین بنیادین کائنات در نظر گرفته میشدند و برای رسیدن به اهداف عرفانی (فنای در زمان)، به کار گرفته میشدند.
🌫️ لحظهٔ عروج: ناپدید شدن در «أزمان الازل»
بر اساس حکایات مبهم و افسانهوار منسوب به صوفیان مهنه و نیشابور (و متونی مانند *عجایب نورالدین*)، لحظهٔ ناپدید شدن نورالدین، یک پدیدهٔ فیزیکی نبود، بلکه یک رویداد عظیم معنوی و اسرارآمیز بود.
۱. شب موعود در دشت سغد
گفته میشود که نورالدین، در شبی که ماه کامل و تمامی سیارات در جایگاههای نجومی مطلوب بودند، به دشتهای دورافتادهٔ سغد در نزدیکی سمرقند رفت تا آخرین و مهمترین آزمایش خود را انجام دهد. تنها دو شاگرد گمنام، که بعدها به روایت این حکایت پرداختند، شاهد این ماجرا بودند.
نورالدین، پیش از روشن کردن دستگاه، سوخت مقدس «زیت البصائر» را در مخزنهای دستگاه ریخت و با دست خود، آینههای کوارتز طلسمنگاری شده را صیقل داد. نورالدین در آن شب، دیگر نه یک دانشمند، بلکه یک عارف در آستانهٔ فنا بود؛ او قبایی سپید بر تن داشت و در سکوت، ساعتی طولانی به ستارهها خیره شد. او به شاگردانش گفت:
> «امشب، من نه به سفر میروم، بلکه به خانه بازمیگردم. خانهٔ ما در زمان نیست، در مرکز ابدیت است.»
۲. دوران و نور مطلق
با آغاز دوران «چرخ فلک نورانی»، صدای لرزش فلزات با زمزمهٔ اوراد نورالدین در هم آمیخت. ابتدا، دستگاه نوری ملایم به رنگ آبی آسمانی ساطع کرد، اما به تدریج و با بالا رفتن سرعت دوران:
* نور: دستگاه شروع به ساطع کردن نوری سفید و بسیار خیرهکننده کرد که به قول شاهدان، نه نور آتش بود و نه نور خورشید، بلکه «نور محض ازلی» بود؛ نوری که انگار میتوانست از درون اشیا بگذرد.
* صدا: صدای چرخش، که ابتدا شبیه به سوت بود، کمکم تبدیل به یک زمزمهٔ عمیق و لرزان شد، گویی که خود زمان در حال ناله کردن است.
* تجربهٔ شاهدان: شاگردان گزارش دادند که در آن لحظه، حس جهتیابی و درک فواصل را از دست دادند. آسمان و زمین با هم آمیختند و آنها احساس کردند که تمامی لحظات زندگیشان (از کودکی تا بزرگسالی) به صورت همزمان در حال وقوع است.
۳. رسیدن به «نقطهٔ صفر زمان»
در اوج دوران و نور، نورالدین با چشمان بسته و دستانی که به آسمان بلند شده بود، آخرین کلمات خود را بر زبان آورد. گفته میشود که این کلمات ترکیبی از سریانی، فارسی و عربی بودند که معنای آنها به جز «بازگشت به اصل و فنای در احدیت» قابل درک نبود.
لحظهای که دوران دستگاه به بالاترین حد خود رسید، پدیدهٔ فیزیکی عجیبی رخ داد:
* ناپدید شدن: نورالدین و چرخ فلک نورانیاش، به جای حرکت به جلو یا عقب در فضا، به طور ناگهانی و کامل از صفحهٔ وجود مادی محو شدند. هیچ صدای انفجار یا باقی ماندهای از دستگاه دیده نشد.
صوفیان آن دوره این رویداد را نه یک نقص فنی یا تصادف، بلکه "وصول تام به أزمان الازل" (رسیدن کامل به زمانهای ازلی) نامیدند. باور بر این است که نورالدین، با استفاده از اختراع خود به عنوان یک ابزار تمرکز، توانست جسم و جان خود را از قید زمان خطی جهان فانی رها سازد و به حالت «لحظهٔ حال جاودانه» که در فلسفهٔ عرفانیاش به دنبال آن بود، بپیوندد. از آن شب به بعد، نورالدین بلغار تبدیل به یک اسطورهٔ جاودان در میان عارفان شد؛ کسی که توانست با ترکیب علم، سحر و عرفان، محدودیتهای فیزیکی زمان را پشت سر بگذارد.
---
نمونه اشعار:
ای خواجه، مرا نگر که در این دَشتِ نَفَس
جز نالهٔ دل نیست، ازین گنبد و بَس!
این چرخِ سِپَهر، خطِّ موهومِ زمان است و هَبَس
زین خط بجه و بین که چه دارد هَوَس.
دنیا همه بادی است که بر سنگ کَنَد
زین بادِ سُتُرگ، نامِ نیکت نَدَهَد
آن یارِ نهان که عقلِ او راه نَبُرد
با ماست، ولی دیدهٔ غافل نَبَرَد
هر دَم که بیاید، نه رود سوی گذر
گر ما نبریم سویِ ازل، دیده و سر
نورالدین گفت: «چون رها گشتی زین دام
تو چرخ و فلک باشی و باقی همه نام.»
آن جامهٔ زهدت، مده بر خود و کَس
زیرا که درون است و برون، نغمهٔ جرس
اوّل تو بدان کانچه نهان کرد ز ما
آینۀ ما بود که ناگشته رها
آن چرخِ سِپَهرَت، چو بچرخانی خوش
آیینۀ نورانی در دل بکِش
بشتاب ز بُخارا، رها کن زر و سیم
زیرا که سَراهایِ دنیاست سقیم
---
آن گنج که جویی، نه درونِ دفتر است
وین مُصحَف و مِداد، همه دردِ سر است
از علمِ سِپَهر و زِ علمِ نَجُوم
دانند و ندانند که رَوَرنده بَر است
ای یار، نهان شو زِ رَه و نامِ بَلند
آن بادهٔ گمنامی خوش در کام اَفگند
مردی وَر اگر خواهی، نه در شهر و نه کام
مردی، همه در کنجِ خموشی و نه نام
آن سِحر و نجوم و نورِ دل، رازِ جهان
این است که بگشاید بر ما ره آن
ما را نه ازین دَشت و نه از کوه خبر
زین چرخِ دوّار و زِین آب و شَرَر
تو حلقۀ آن چرخ درآ، گوی بران
تا بنگری آن راز که دانی تو، عیان
نورالدین، آن خواجه که از باختر آمد
زین علمِ هَوایی، چو پرِ مُرغ بَر آمد
هر لحظه که در گردِ سِپَهر است دَوان
آن لحظه نه از ما و نه بر ماست، روان
دل را مَکِنان جز به همان لحظه که هست
زیرا که سَرِ عمرِ تو در آنجاست، مَبَست
---
بر ما نرسد گنج، به رنجِ زر و مال
گر گنج طلب داری، رها کن این خیال
آن لعلِ نَهانی، نه زِ کَندَن به دَسَت
او خود بجهد، گر زِ زمانش شَوَد اِقتِبال
این دایره و نور، کِه می بینی تو، سحر است
از علمِ مسیح آید و از جانِ بَشَر است
ای دوست، سَری کُن زِ غمِ بیهُده دَر
وین رَنجِ جهان، جمله چو خواب است و خطر
گر نام تو ماند، نه نشان از تو بجای
آن نور که داری، نَبُوَد جز به سزای
رودابه اگر خوانَد و رودَک اگر گفت
آن نورِ درون بود، که آن کس ننهفت
ما در طلبِ سُفرهٔ بی نان نَشَویم
ور ملک دهند، سویِ عُدوان نَرَویم
آن مقصدِ عالی که تو خواهی زِ بَغَل
بر چرخِ فلک یابی و بر باطنِ دَل
از بلغر و از شام اگر آید به نِیاز
تنها بَرِ حق رو که گشادهست آن درِ راز
بشتاب و رها کن این جهانِ همه خواب
زیرا که سَرایِ تو، نه اینجاست، شِتاب!
---
برخاست شبی خواجه و با چرخِ روان
گفتا که «مرا وقتِ گذر گشت، بخوان.»
نور آمد و چرخ آمد و گردابِ زمان
آن لحظه نه از توست و نه زین کون و مکان
زین دشت برفت و نه به بالا، نه به زیر
شد سوی همان مُلک که نَبوَد به امیر
آن رازِ نهفته که تو جُستی همه عمر
در لحظهٔ ناچیز و در آن گشت مُقیم
گفتا که: «منم آنکه نه از خویش نشان
وین نامِ نورالدین، همه قولیست عیان.»
او سوی همان نقطه که نَبوَد عددش
زین عالَمِ موهوم برون شد به خودش
آن چرخِ سِپَهرین، که تو پیچیدی سخت
نه چرخِ گذر بود، که بود بختِ درَخت.
مردی که نه از دیر و نه از کعبه رسید
از خود سفر آموخت و خود گشت پدید
بِشنو تو از آن لحظه و زین چرخِ سفیه
بشکاف حجابِ دل و بِنِگر که چه وِیِه
عاقل تو کسی باش که زین دام رَهَد
ما رفتیم و کس را نه رهی باز دَهَد
---
آن گبر که در غرب زِ دین رَخت کشید
بنمای کزین دَشت، چه سودی بِچشید؟
او بُلغَرِ ولگا، زِ بَرِ آب رسید
بِشنو تو که در عشقِ خدا، گَرد ندید
نه دینِ ترسا و نه زُنّارِ کَسان
آن جامه برافگند و گرفت اَندَر جان
آن نور که بر سینهٔ او بود، زِ حق
در مرو و بخارا بفروخت به رَوَق
ای دل، تو بدان کز غمِ دین بیم مَخور
مردی، همه آن است که دین را کِشَد نور
نه مَسلکِ دیر و نه نهادِ تو کَشَد
آن کیست که از خود به خُدا راه گُشَد؟
گفتی که «سفر چیست؟» نه راهیست به پُل
سفر آن بُوَد کز خودِ خود بازکَنی دَل
چرخ است تو را قبله و چشمانت نماز
بشتاب که این عالَمِ ما نیست مجاز
ما یارِ دلیریم که در وقتِ گریز
جز مقصدِ هستی نَبَرَد دست به چیز
بُگذار تو این بَزم و بَرو سوی نهان
نورالدین، این است و نه بَدتر زِ گَمان
---
نمونه رباعیات:
نه در طلب سیم و نه در بَندِ زَرَم
وَر کوه گناه آید، نَبوَد خطرَم
من دانم و آن لحظهٔ بیرون ز زمان
آنجا که نه تو باشی، نه کس، آن مَفرَم
---
آنجا که عیان است و عیان نتوان دید
در سینه نهان است و نهان نتوان دید
گر زانکه تو آنی که دگر کس نَبُوَد
چون باشی در جمله؟ که آن نتوان دید
---
جز یک نَفَس امروز، دگر نیست زمان
چون موج بُود عمر و گذر نیست گمان
گر چرخ زمان بینی، بشکن تو خطش
تا در دل آن لحظه رسی، بینوسان.
---
چون نور شود حجاب، تو دیده چه کنی
در رقص دوال فلک، خمیده چه کنی
این سحر که با قلب و هوا ساختمش
در هر دو جهان اگر ندیده، چه کنی
---
ما را نه از این ملک و نه آن خاک خبر
در بادیهٔ عشق نه با خوف و نه شر
آن جامهٔ زُهد خود به بیگانه سپار
کآن لقمۀ درویش نگردد ثمر.
---
📜 نورالدین بلغار و ادبیات ترکی: سرچشمهٔ پنهان
نورالدین بلغار، به دلیل ریشههایش در مناطق ترکزبان ولگا و تسلط بر زبان ترکی، نه تنها در ادبیات فارسی، بلکه در ادبیات عرفانی اولیهٔ ترکی نیز یک شخصیت کلیدی (هرچند گمنام) محسوب میشود. این تأثیر، بر اساس تحلیلهای ساختگی از ادبیات متأخر، از این قرار است:
۱. اشعار بلغاری (ترکی ولگا)
زبان ترکی که نورالدین در آن شعر میسرود، احتمالاً گونهای از ترکی باستانی (یا ترکی ولگا) بوده که بعدها بر گویشهای شرقی ترکی (مانند جغتایی یا قراخانی) اثر گذاشته است.
* قالبهای شفاهی: او بر خلاف شاعران درباری فارسیزبان، بیشتر از قالبهای ساده و محاورهای استفاده میکرد که ریشه در سنتهای شفاهی منطقهٔ ولگا داشت. این قالبها دربرگیرندهٔ مضامین زیر بود:
* مرثیههای زاهدانه: اشعاری دربارهٔ بیوفایی دنیا و دعوت به ترک آن.
* مناجاتهای خالص: ستایش خداوند با زبانی ساده و صمیمی، به دور از پیچیدگیهای فلسفی.
* تأثیر بر یسویّه: گفته میشود که اشعار ترکی نورالدین، که به صورت سینه به سینه در آسیای مرکزی میگشت، بر طریقتهایی مانند یسویّه (از پیروان احمد یسوی) تأثیر عمیقی گذاشت. او با فراهم آوردن نمونههایی از شعر عرفانی در زبان مادری مردم محلی، راه را برای ظهور شاعران بزرگی که از زبان ترکی برای بیان مفاهیم عرفانی استفاده کردند، هموار ساخت.
۲. مفهوم «نور» و «آینهداری» در ترکی
نورالدین، که نام خود را نورالدین (نور دین) نهاده بود، در اشعار ترکی خود نیز بر این مفهوم تأکید داشت:
* آینهٔ وجود (Gözgü): او از مفهوم آینه (Gözgü/گوزگو) بسیار استفاده میکرد که در آن، «آینهٔ دل» باید چنان پاک شود که نور مطلق (حق) در آن منعکس گردد. این مفهوم بعداً در ادبیات عرفانی ترکی اهمیت ویژهای یافت.
* راه گمنامی (Gizlilik Yolu): در اشعار ترکی نورالدین، تأکید بر Gizlilik (گمنامی) و عدم تعلق به مادیات، به عنوان شرط رسیدن به نور الهی، بسیار قوی بود. این موضوع ریشه در همان فلسفهٔ «تطهیر دیوانها» داشت که او را از شهرت دور نگه میداشت.
۳. میراث پنهان در ادب ترکی
اگرچه دیوان مستقلی از نورالدین به زبان ترکی باقی نمانده است، اما پژوهشگران معتقدند که رگههایی از سبک و اندیشههای او در قدیمیترین لایههای شعر عرفانی ترکی قابل شناسایی است. این اشعار، زبان و مفاهیم را از ادبیات درباری فارسی به زبان ساده و قابل فهم مردم انتقال دادند.
نورالدین بلغار به نوعی «پل ارتباطی» میان حکمت فلسفی نسطوری و عرفان سامانی (فارسی) با ادبیات مذهبی و عرفانی بومی (ترکی) در آسیای مرکزی محسوب میشود.
---
📚 کتابشناسی: منابع مطالعاتی دربارهٔ نورالدین بلغار
در اینجا فهرستی از منابع که در مقاله و داستان نورالدین بلغار به آنها استناد شد، آورده شده است. این منابع نمایانگر متون کلیدی برای پژوهش در مورد زندگی و اندیشهٔ او هستند:
منابع اصلی (منسوب به دوران سامانی و غزنوی)
* ۱. رسالة النور و الحقیقة
* مؤلف منسوب: فضلالله مِهنه (یکی از مریدان و خادمان ابوسعید ابوالخیر).
* محتوا: این رساله عمدتاً شامل حکایات و دستورالعملهای عرفانی ابوسعید ابوالخیر است، اما در بخشهایی به صورت ضمنی به تأثیر تعالیم و اشعار نورالدین بلغار بر ابوسعید اشاره میکند و نورالدین را به عنوان «شیخ الغیب» (معلم غایب) معرفی مینماید.
* ۲. عجایب نورالدین و خوارق الفلک
* مؤلف منسوب: مجهول الهویه (متنی متعلق به قرن دهم هجری).
* محتوا: مهمترین منبع توصیف جزئیات اختراع «دوالة الفلک النورانی» و مبانی سحر و کیمیاگری نسطوری که نورالدین در ساخت آن به کار برد. این کتاب داستان ناپدید شدن نورالدین در دشت سغد و مفاهیم او دربارهٔ «زمان ازلی» را شرح میدهد.
* ۳. دیوان الغزلیات الخراسانیة القدیمة (بخش مفقود)
* مؤلف منسوب: مجموعهای از اشعار گمنام قرن چهارم هجری.
* محتوا: مجموعهای از اشعار عرفانی و فلسفی با مضامین فنا، گمنامی و زهد. طرفداران نظریهٔ «تطهیر دیوانها» معتقدند که این اشعار در اصل سرودههای نورالدین بوده که بعداً به دیگر شاعران عصر سامانی منسوب شدهاند.
منابع ثانویه (تحقیقات متأخر)
* ۴. تطهیر دیوانها: مطالعهای در منشأ عرفان ادبی در خراسان
* مؤلف: یوهانس فن دِرت (Johannes van Dert).
* انتشار: مجلهٔ *آدابالشرق*، لیدن، ۱۸۹۲ میلادی.
* محتوا: مقالهٔ جنجالی که برای اولین بار فرضیهٔ تأثیر و انتساب اشعار نورالدین بلغار به رودکی و ابوسعید ابوالخیر را مطرح کرد. فن دِرت بر اساس تحلیلهای سبکی و محتوایی، استدلال میکند که نورالدین منبع اصلی جریان عرفانی در شعر سامانی بوده است.
* ۵. اسرار بلغار ولگا و ارتباطات سری با نیشابور
* مؤلف: دکتر عیسی مرعشی (پژوهشگر معاصر).
* انتشار: انتشارات دانشگاه مرو، ۲۰۰۵.
* محتوا: این کتاب به تفصیل به سوابق مسیحی نسطوری نورالدین، نحوهٔ دسترسی او به متون سریانی کیمیاگری و فلسفی، و چگونگی ترکیب آن دانش با عرفان اسلامی در محافل خراسان میپردازد.
* ۶. رسالة فی الأزمان (نسخهٔ شرح داده شده)
* مؤلف: سهراب بن محمود رازی (فیلسوف قرن هفتم هجری).
* محتوا: شرح و توضیح فلسفهٔ نورالدین دربارهٔ «لحظهٔ حال جاودانه» و رد مفهوم خطی زمان. این رساله سعی دارد ناپدید شدن نورالدین را با استفاده از مفاهیم فلسفی و بدون نیاز به پذیرش کامل عناصر جادویی توجیه نماید.