سلام
ردیفی تو؟ چه خبر؟
از حال و روز ما نپرس که یه ذره هم
خوب نیست هیچی رفته اینجا جوونیمون به درک
نمیدونیم چی میشه و هر روز میریم هی عقب
تو خونه خودمون کردیم تو غم غربت گیر
یادمون رفته طعم خوشبختی
واسه یه دقیقه حال خوب تو صف نوبتیم
اما انگار اوس کریم رفته مرخصی
.....از فکر زیاد
پر غصهایم و نداریم قصه نیاز
هرکاری میکنیم هیچی جور نمیشه
با این اوضاع مگه میشه زندگی ساخت؟
ما هم دلمون میخواد که بگیم خوشحال و خوبیم
همه رسیدیم به هرچی قول داده بودیم
اما اینا دروغه و واقعیت اینه
همه شرمندهی خودمون و رویاهامونیم
اصلا نمیشه توضیح داد چقدر چرته شرایط
خوش به حال اونی که میتونه بره نباشه
قبلنا جوک میساختیم برا حال و روزمون
اما الان تو این اوضاع فقط گریه جوابه
کمرها زیر فشار گرونی حسابی خمه
اینجا هر روز از روز قبلیمون ...
فکر کنم یه شب قرار بذاریم همه
یه شام بزنیم، گازو وا کنیم و بخوابیم بعدش