از دیدار تو باز میگردم با دست‌هایی که در دستهایم جا مانده‌اند و حرف‌هایی که در دهانم .. از دیدار تو بازمی‌گردم با چشم‌هایی ، که راه خانه را بازنمیشناسد .. کسی در رگ‌هایم راه میرود کسی در قلب‌ا‌م می‌ایستد و در جیب‌هایم دستی‌ست که بوی ِ عشق می‌دهد .. در آیینه نگاه می‌کنم تو را می‌بینم .. { مریم ملک دار }