برای نگه داشتن کارلوس کی روش در ایران، نیازی نیست که شما فقط یک حساب بانکی مطمئن، خودکاری با جوهری مکفی جهت امضا زدن و برگه‌های A4 برای پرینت قرارداد داشته باشید. اگر می‌خواهید کی روش را در ایران نگه دارید، کلاه و زره پولادین به تن کنید. اینجا، مهم نیست که اکثریت مردم بقای او را می‌خواهند. آن چه اهمیت دارد، مقابله به مثل اقلیتی است که یا یدی قوی دارند یا کلامی نافذ. نافذ هم نباشد، همیشه در حال سخنوری است. برای اینکه کی روش دوباره در ایران بماند، باید زره فولادی بر تن کرد. کلاهخود بر سر گذاشت، سپر آهنین در دست گرفت و بعد وارد گود شد. نه برای یک هفته و یک ماه و یک سال! باید آماده نبردی سه ساله بود. ایستادن پشت کارلوس کی روش، آماده شدن برای نبردی است که هیچ کس پشت شما نخواهد بود. حتی همین جمعیتی که دوشنبه شب، در فرودگاه امام، برای استقبال از تیم ملی و کی روش حاضر شده بودند. حتی همان جماعتی که دست در اشعار ورزشگاهی بردند و این بار سرودند: «کی روش حیا کن، تیم ملی را ول نکن...» همین‌ها، همین حامیان رسانه‌‌ای، همین جماعت معدود و محدود که میان مربیان از بقای کی روش حرف می‌زنند، با یک محاسبه ساده و مختصر و مفید، نوادگان و نتیجه‌های مردمی هستند که یک روز پیش از ظهر در میدان بهارستان برای مصدق «درود» فرستادند و همان روز عصرگاه و پیش از غروب، برایش «مرگت باد» خواندند. چرا نباید انتظار داشت که همان‌ها طی پروسه‌ای سه ساله، حرف‌شان را، دست حمایت‌شان را، اجماع هواخواهی‌شان را از روی شانه‌های او بردارند؟! فکر می‌کنید چند روز، چند هفته، چند ماه، چند سال می‌توانید مقاومت کنید؟ مثلا مقابل چنین تیتری: «آقای کی روش! با تیم ده نفره چه برنامه‌ای مقابل عراق داشتید؟» بعد می‌خواهید سرتان را دقیقا بکوبید به اولین دیواری که پیدا می‌کنید! چه برنامه‌‌ای؟ با تیم 10 نفره؟ مقابل عراق دوازده نفره؟! اینکه شما دو بار عقب بیفتید و بعد باز با همان تیم ده نفره به بازی برگردید برنامه نیست؟ از همانی که این سوال کلیدی و استراتژیک را مطرح کرده می‌شود پرسید که شما با تیم یازده نفره چه برنامه‌ای در دربی و طی بیست و پنج دقیقه بعد از عقب افتادن از حریف داشتید؟ می‌شود همین سوال را هم نپرسید و فقط از مردانی که این روزها، بیانیه می‌نویسند خواست که متن همان بیانیه‌ای که «نوشته‌اند» را در دست بگیرند و یک بار بدون تپق همین متن را بخوانند. اگر همین یک کار از دست صاحبان بیانیه برآمد، کی روش را داوطلبانه وسط میدان آزادی دار می‌زنیم و دورش رقص آتش می‌گیریم و شش دانگ نیمکت تیم‌های ملی و باشگاهی را به نام آنها خواهیم زد. اما فکر می‌کنید چه مدتی می‌توان مقابل این هجمه‌ها ایستاد؟ فریادهایی که از حنجره لیدرها روی سکوها بیرون می‌آید تا کجا الکن خواهد ماند؟ این فشار داخلی برای دک کردن کی روش، تا کجا بی‌نتیجه می‌ماند؟ مثل آبی است که از ارتفاع یک کوه روی تخته سنگی می‌چکد. نرم نرم اما مداوم و بی‌وقفه. همان قطره‌ها، سنگ را سلاخی می‌کنند، سوراخ می‌کنند! کی روش تا کجا می‌تواند همین مقبولیت و محبوبیت اجتماعی را برای خودش حفظ کند؟ آن چه امروز کی روش بدان تکیه داده، همین پشتوانه اجتماعی‌اش میان مردمی است که دارند با یک جریان لجاجت می‌کنند! کی روش زیر چنین هجمه‌ای، چقدر برای حفظ چنین پشتوانه‌ای اقبال خواهد داشت؟ آن هم در بازه‌ای سه ساله! این حمایت از کی روش، استقبال از سرمربی و تیمش، وقتی که ایران در یک چهارم حذف شده، اول معنی لجاجت می‌دهد تا مفهوم حمایت. کی روش ناگهان در پیش و پس بازی با عراق، با مشتی از حملات شفاهی مردانی روبه‌رو شد که به وضوح یا منتظر شکست ایران بودند یا از حذف این تیم خرسند شدند. وقتی شکل فریادها به جایی می‌رسد که جامعه به وضوح می‌فهمد و حس می‌کند که تمام تلاش‌ها، فریادها، نقدها، اعتراضات، از سر کینه‌های شخصی و دست و پا زدن برای نشستن روی کرسی مربی پرتغالی است، لجاجت در «حمایت» معنی می‌شود. اینکه امروز می‌بینیم جماعتی برای استقبال از یک تیم شکست خورده به فرودگاه رفته‌اند و لابه‌لای جامعه عامه، هستند مردمی که بقای کی روش را می‌خواهند، عواقب یک ترس است تا امیدواری. قرار که نیست خودفریبی کنیم. کارنامه کی روش آنقدر درخشان نبوده که انگشت حیرت به دهان بگیریم. یک صعود به‌عنوان تیم اول گروه به جام جهانی داشتیم. یک امتیاز سخت از نیجریه گرفتیم، یک بازی چشمگیر و شکستی خفیف مقابل آرژانتین داشتیم، در مرحله گروهی جام ملت‌ها هم به‌عنوان تیم نخست صعود کردیم. آن طرف، از جام جهانی با شکست مقابل بوسنی حذف شدیم (که البته قرار هم نبود از گروه صعود کنیم) و بعد مقابل عراق در یک چهارم نهایی حذف شدیم. کجای این کارنامه آنقدر حیرت‌انگیز و اعجاب‌آور است که بخواهیم برای ماندن کی روش هر روز نظرخواهی عمومی به راه بیندازیم و او را در شکست‌ تیم ملی کمتر از 5درصد (در تمامی نظرسنجی‌های اخیر) مسبب بدانیم. قرار نیست خودفریبی کنیم. اگر امروز کارلوس کی روش، به‌عنوان جدی‌ترین گزینه برای مردم ایران بدل شده، نه به‌خاطر خود او که بیشتر از ترس بازگشت به عقب و محقق شدن رویای منتقدانی است که برای شکست مقابل عراق در ایران جشن گرفته بودند. ترس ساده‌ای نیست. از بعد از برانکو ایوانکوویچ تا امروز، به صورت دایمی درگیر دست به دست شدن نیمکت تیم ملی میان مردانی بودیم که البته در جام ملت‌ها هم در همین مرحله حذف شدند، در انتخابی جام جهانی، میان پنج تیم روی پله چهارم نشستند. این ترس که دوباره تیم به دست مردانی می‌افتد که کارنامه بین‌المللی‌شان مثل آینه صاف است، جامعه را به سوی کارلوس کی روش میل می‌دهد. او تنها مربی کنونی دنیا نیست. شاید در جام ملت‌های آسیا، شهیرترین مربی حاضر در آسیا بود اما بی‌تردید تنها مربی بزرگی نیست که می‌توان روی نیمکت ایران نشاند اما انگار مردم هم فهمیده‌اند که کی روش، از دست فوتبال ما در رفت! انگار فهمیده‌اند که اگر کی روش برود، جانشین او بلاتردید مانچینی‌ها نخواهند بود. باز برمی‌گردیم به نیروهای «باارزش» داخلی که مثل «شیر» در کمین دایمی تیم ملی نشسته‌اند. مردانی که یادمان هست که اگر می‌توانستند، در ادوار حضور خودشان روی نیمکت تیم ملی (چه به‌عنوان دستیار و چه به‌عنوان سرمربی) نقد کردن تیم ملی را «حرام» می‌کردند. یادمان هست که واژه «کل یوم» از کجا ساخته شد. دقیقا از لحظه‌ای که «محمد مایلی‌کهن» به سفر پرتعداد اطرافیان سرمربی وقت تیم ملی برای بازی با مکزیک اعتراض کرد و بعد «کل یوم» جانشین «کلهم» در ادبیات محاوره‌ای فوتبال شد! این ترس‌هاست که کی روش را محبوب کرده. او نه ما را در جام جهانی با یک اعجاز دست نیافتنی به مرحله بعد رسانده، نه در جام ملت‌ها به فینال و قهرمانی سوق داده، نه دیکته‌ای بی‌غلط و اشتباه نوشته. بیاییم خودمان را فریب ندهیم. ما امروز براساس «لجاجت» دچار «حمایت» شده‌ایم. مرزی بین این دو بگذاریم، شاید کمی معقول‌تر تصمیم گرفتیم!‌ کدام قرارداد؟ کی روش قراردادی با این فوتبال ندارد. قرارداد مشروطش (به شرط نشستن روی یکی از سه سکوی اول آسیا) معتبر و قابل اجرا است. حتی بازیکنان تیم ملی هم قبل از پرواز به استرالیا در جریان چند و چون قراردادش بودند. مصاحبه بازیکنانی که می‌گفتند دل‌مان می‌خواهد با نتایج‌مان کی روش را نگه داریم فراموش نشده. کی روش قراردادی ندارد. پنج میلیارد غرامت هم احتمالا یکی از پلتیک‌های فدراسیون است. فدراسیونی که خودش را مقابل تمام عنصرهای کوچکتر و بزرگتر برای ادامه همکاری با کی روش خواهد دید اما همین فدراسیون فوتبال که حالا تغییرات مورد نظر مجموعه‌های بالا دستی‌اش را در فدراسیون فوتبال اعمال کرده، لااقل آنقدر به استقلال رسیده که بتواند کی روش را برای ادامه همکاری با قیمتی نازل‌تر راضی نگه دارد. مگر نه؟ اما قبل از پرینت گرفتن از برگه قرارداد جدید کی روش، بهتر است علی کفاشیان کمی این دنیا را بگردد. سری به گوشه‌های مختلف جهان بزند. مثلا به یاد بیاورد که روزی روزگاری گاس هیدینک هم به فوتبال آسیا آمده بود. درست مثل کی روش! می‌تواند به یاد بیاورد که امروز قیمت نیمکت تیمی که دست کارلوس بوده و در جام جهانی هم درخشیده پایین‌تر از قیمت آن نیمکتی است که از قطبی و دایی و قلعه‌نویی گرفت و به کی روش داد. مربیانی بیشتر برای حضور در ایران امروز ترغیب می‌شوند. پس به جای اینکه گزینه‌هایش را فقط به سفارش شده‌های نمایندگان خانه ملت یا بالادستی‌ها مختص کند، سراغ گزینه‌هایی بهتر برود. گزینه‌هایی که البته بتوانند از هفت خوان آن کمیته بررسی صلاحیت مربیان خارجی هم بگذرند! سیاهه مربیانی که در قواره کی روش باشند (لطفا دقت کنید در قواره کی روش نه پایین‌تر) و برای کاری سه یا چهار ساله به ایران بیایند کم نیست. می‌توانید بگردید. امروز یک تور فشرده سه ماهه بگذارید و بگردید و تحقیق کنید. چشم بچرخانید و برگردید. این بار فرصتی سه ماهه برای انتخاب یک مربی تازه خواهیم داشت. برنامه، برای رسیدن به گزینه‌ای سه ساله باشد و در اندازه‌های کی روش. یکی که لااقل فرزندش را با «It is› خطاب قرار ندهد. فرض کنیم نه وقتش را داریم و نه پولش را. ماندن کی روش برای این فدراسیون فوتبال از چند منظر به صرفه و منطقی است. کی روش این فوتبال، این جو، این مملکت، این مردم، این رسانه‌ها، این رییس و وزیر و وکیل، این بازیکن و این مربی را مثل کف دستش می‌شناسد. لازم نیست دوباره وقتی صرف کنیم تا هم ما یک تازه وارد را بشناسیم و هم یک تازه وارد ما را، اما اگر قرار است دکمه‌های Ctrl و P را بزنید و از برگه قراردادش پرینت بگیرید، کمی صبر کنید. ما قرار است با کدام کارلوس کی روش قرارداد ببندیم؟ اینی که می‌تواند با تمامیت فوتبال و ورزش ایران وارد دعوای شفاهی شود؟ اینی که می‌تواند حتی یک دستیار ایرانی روی نیمکت تیمش نداشته باشد؟ کارلوس کی روش تازه‌تری می‌خواهیم. به فوتبال امارات نگاه کنید. شاید بتوان از آنهایی که خودشان سال‌هاست دارند از روی دست غربی‌ها الگو می‌زنند کپی برابر اصلی داشته باشیم. امروز و قبل از تنظیم قرارداد کی روش (یا هرکسی که حداقل در قواره او باشد) باید در بند بند قراردادش منافع خودمان را ببینیم. جای سرمربی تیم امید ایران در تیم ملی ایران کجاست؟ چرا مارکار آقاجانیان؟ محمد خاکپور «باید» روی این نیمکت بنشیند. اگر قرار است دستیارهای ایرانی روی نیمکت تیم ملی به صف شوند، می‌توان سراغ گزینه‌هایی رفت که روی آنها برنامه‌ریزی بلند مدت داریم. یکی همین علی منصوریان که از مدت‌ها قبل در تیررس نگاه فدراسیون قرار داشته. اشتباه کرده، جوانی کرده، تیمش را میان راه رها کرده و رفته؟! چرا رهایش کنیم؟ علی منصوریان می‌تواند یکی از مهم‌ترین دستیارهای سه ساله کی روش روی نیمکت ایران باشد. بعد همان اتفاقی در تیم ملی خواهد افتاد که سال‌ها قبل در منچستر رخ داد. چند کی روش تازه پرورش می‌یابد. ما برای عقد قرارداد با کارلوس کی روش، باید ابتدا آنچه را که منافع ماست در نظر بگیریم و بعد پای میز مذاکره بنشینیم. منافع ما، یعنی داشتن علی کریمی روی نیمکت تیم ملی نه برای سه ماه که دقیقا سه سال. انتخاب این بار هم با فدراسیون فوتبال و بعد معرفی به کی روش. سیاهه مردانی که می‌توانند کنار کی روش راهی سه ساله را بروند بلند بالاست. باید به بهترین انتخاب رسید. از خاکپور و منصوریان گرفته تا کریمی و مهدوی‌کیا و هاشمیان و یحیی. «باید» انتخاب کرد. قرار نیست باز هم با گاسپار و مارکار و دوستان یک زندگی تک بعدی را به پیش برد. تا امروز چهار سال به مارکار برای آموختن فرصت دادیم. امروز بیاییم از تجربیات گرانسنگ و پرباری که در این 4 سال آموخته به سود فوتبال ایران بهره ببریم. مثلا در یکی از همین تیم‌های باشگاهی! کلاه و زره خود و سپرتان را بردارید و پای قرارداد بنشینید. این دیگر یک انتخاب ساده برای تیم ملی نیست. برای علی کفاشیان (اگر واقعا می‌خواهد با کی روش قرارداد ببندد) می‌توان از روزی مثال آورد که صفایی فراهانی اول بار برانکو را روی نیمکت تیم ملی و به جای بلاژویچ نشاند. آن هم در روزهایی که همین هجمه مربیان داخلی علیه چیرو و هر نوع موجود خارجی در فوتبال ایران زنده بود. صفایی حتی از سوی موافقان و حامیانش برای این انتخاب رانده شد اما سرانجام، همان برانکو مردی شد که سال‌ها به‌عنوان بهترین و پرافتخارترین و حسرت‌انگیزترین مربی فوتبال ملی ایران معرفی می‌شد. پس زره و کلاه خودتان را بردارید. این انتخاب، از رای دادن صفایی به برانکو هم دشوارتر است. نه کی روش حجب و حیا و سیاست برانکو را دارد و نه جامعه فوتبال ایران دیگر می‌خواهد خودش را سه سال با حضور یکی مثل او وفق دهد. فدراسیون قطعا برای این انتخاب نه حمایت مالی خواهد داشت و نه جز جامعه کسی تاییدش خواهد کرد. جامعه هم شاید خیلی زود تحت تاثیر لیدرهایی قرار بگیرد که روی سکوها، خوب فریاد می‌زنند.