مخالفت ترکیه با حمله به ایران، پیش از هر چیز ریشه در تجربه‌ی دهه‌ی گذشته دارد؛ تجربه‌ای که نامش «هزینه‌ی همسایگی با جنگ» است. پس از فروپاشی نظم سوریه و بعدتر بازگشت طالبان در افغانستان، ترکیه به یکی از اصلی‌ترین مقاصد موج‌های بزرگ مهاجرت تبدیل شد؛ میلیون‌ها نفر وارد کشوری شدند که نه برای چنین حجمی از جمعیت آماده بود و نه زیرساخت اجتماعی و اقتصادی‌اش تحمل آن را داشت. این مسئله به‌شدت سیاست داخلی ترکیه را ملتهب کرد، نارضایتی عمومی ساخت و حتی معادلات انتخاباتی را تغییر داد. از این زاویه، جنگ در ایران برای آنکارا نه یک بحران دور، بلکه ماشه‌ی موجی تازه از پناهجویان است که می‌تواند ثبات داخلی ترکیه را مستقیماً تهدید کند.

در سطح ژئوپلیتیکی، ترکیه نسبت به نقش رو‌به‌گسترش اسرائیل در منطقه به‌شدت حساس است، به‌ویژه از زمانی که همکاری‌های امنیتی و اطلاعاتی اسرائیل با جمهوری آذربایجان پررنگ‌تر شده. هرچند آنکارا و باکو متحدان نزدیک‌اند، اما ترکیه حضور فعال اسرائیل در قفقاز جنوبی را بخشی از یک شبکه‌ی فشار منطقه‌ای می‌بیند که می‌تواند در بلندمدت توازن قدرت را به زیانش تغییر دهد. در چنین فضایی، سناریوی شکل‌گیری حکومتی در ایران که آشکارا به اسرائیل نزدیک باشد، برای ترکیه نگران‌کننده است؛ نه به‌خاطر ایرانِ تضعیف‌شده، بلکه به‌خاطر ایرانِ بازتعریف‌شده‌ای که ممکن است به ضلع جدیدی از همین شبکه تبدیل شود.

از این منظر، نزدیکی علنی رضا پهلوی به بنیامین نتانیاهو و دیدارهای نمادین با او، در نگاه آنکارا یک خطای راهبردی و حتی گاف تاریخی محسوب می‌شود. این رویکرد نه‌تنها حساسیت افکار عمومی منطقه، از جمله جامعه‌ی ترکیه، را نادیده گرفت، بلکه فرصتی مهم برای جلب اعتماد بازیگران مستقل منطقه‌ای را هم از بین برد. اگر این همسویی زودهنگام و آشکار با اسرائیل رخ نمی‌داد، امکان شکل‌گیری نگاه متفاوتی به آینده‌ی ایران وجود داشت؛ اما اکنون، در ذهن سیاست‌گذاران ترکیه، ایرانِ پس از جمهوری اسلامی پیشاپیش در قالب یک متحد بالقوه‌ی اسرائیل تعریف شده و همین تصور، مخالفت آنکارا با هرگونه حمله به ایران را تقویت می‌کند.

این نگاه رسمی، با افکار عمومی ترکیه هم بی‌ارتباط نیست. جامعه‌ی ترکیه، به‌ویژه پس از جنگ غزه، به‌شدت نگاه منفی به اسرائیل دارد و حتی گفتمان حمله‌ی مستقیم به اسرائیل، هرچند نمادین و احساسی، در میان بخشی از افکار عمومی محبوبیت پیدا کرده است. دولت اردوغان ناچار است این حساسیت را در نظر بگیرد؛ حمایت یا حتی سکوت در برابر حمله به ایران، آن هم اگر به نفع اسرائیل تعبیر شود، می‌تواند شکاف میان دولت و جامعه را عمیق‌تر کند. بنابراین مخالفت با جنگ، برای آنکارا فقط یک انتخاب راهبردی خارجی نیست، بلکه یک ضرورت سیاسی داخلی هم هست.

در نهایت، ترکیه خود را یک قدرت منطقه‌ای در حال صعود می‌داند؛ کشوری که به‌شدت در حال افزایش خریدهای نظامی، توسعه صنایع دفاعی و تثبیت استقلال راهبردی است. در چنین مسیری، نگاه ترکیه به مسئله‌ی بازدارندگی، حتی در سطح هسته‌ای، بیش از گذشته جدی شده است، دست‌کم در سطح گفتمان نخبگان. موفقیت سناریوی تغییر رژیم در ایران با تکیه بر فشار خارجی و هم‌پیمانی آشکار با اسرائیل، می‌تواند این پیام را مخابره کند که هر قدرت منطقه‌ای مستقل، بالقوه هدف بعدی است. مخالفت ترکیه با حمله به ایران، در این چارچوب، تلاشی است برای جلوگیری از عادی‌سازی این منطق؛ منطقی که اگر جا بیفتد، دیر یا زود می‌تواند به درِ خانه‌ی خود آنکارا هم برسد.