امیر هوشمندواقعا صبر کردن و منتظر موندن سخته ولی چه کاری میشه کرد دیگه
...
تنپوشِ تنِ زخمیِ من مرحمِ صبره
خوشبختی برام دیدنِ یک لکهی ابره
من تشنهترین تنهاترین طاقِ کویرم
لبتشنه منم سوخته تنم خستهی پیرم
من اهلِ کویرم، من خستهی پیرم
یه عمره گولِ ابرهای بیبارون رو خوردم
دندون به لب تشنه و پوسیده فشردم
من طاقِ تبرخوردهی بیدادِ کویرم
تنهام ولی با این همه فریادِ کویرم
...
با لبهای خشک زخمِ تبر اینجا میمونم
هر لحظه تو خاکِ تشنه ریشه مینشونم
با سوزِ عطش، تشنگی و داغی میسازم
از جنگلِ خورشید و عطش باغی میسازم
تنهام نذارین من دیگه از تنهایی سیرم
من منتظرِ دیدنِ باغی تو کویرم...........