راستش، بوگونیا کلی ایده‌ی خوب داره و بعضی صحنه‌ها واقعاً فکر آدم رو قلقلک می‌ده، ولی اگه بخوام صادق باشم، چند تا نکته هست که اذیت‌کننده‌ست.

اول اینکه ریتم فیلم خیلی کنده. بعضی جاها صحنه‌ها کش‌دار می‌شن و دیالوگ‌هاشون اونقدر فلسفی و طولانیه که آدم حس می‌کنه داره معلق می‌مونه و خبری از اتفاق مهم نیست. تو نیمه دوم هم این حس بیشتر می‌شه، و آدم گاهی فکر می‌کنه «خب، کی می‌خوای بریم سر اصل مطلب؟»

شخصیت‌ها هم یه مشکل دیگه هستن. بازیگرها خوبن، ولی شخصیت‌ها خیلی واقعی نیستن. انگار بیشتر برای اینکه یه ایده‌ی فلسفی رو نشون بدن ساخته شدن، نه اینکه آدم واقعاً بتونه باهاشون ارتباط برقرار کنه. این باعث می‌شه صحنه‌های احساسی و مهم خیلی کم تاثیرگذار باشن.

فیلم کلی فضاهای سورئال و نماهای طولانی داره که خب، جذابیت خودشون رو دارن، ولی گاهی حس می‌کنه که کارگردان خیلی دوست داشته فیلمش هنری باشه و فرم بر محتوا غلبه کرده. برای بیننده‌ی معمولی، این می‌تونه کمی گیج‌کننده باشه.

تعلیق و هیجان هم زیاد حس نمی‌شه. اکثر اتفاقات رو می‌شه حدس زد و این باعث می‌شه لحظات اوج داستان اون «واه!» همیشگی رو نداشته باشن. موسیقی و صدا هم درست استفاده نشده، یعنی بعضی لحظات حساس که می‌تونستن خیلی تاثیرگذار باشن، کمی بی‌حال به نظر میان.

و آخرش اینکه، فیلم پر از حرفای فلسفی و مفاهیم سنگینه. آدم گاهی حس می‌کنه باید یه دفترچه همراهش باشه تا بتونه همه چی رو بفهمه. برای کسایی که دنبال یه داستان ساده و روان هستن، تماشاش می‌تونه کمی خسته‌کننده باشه.

جمع‌بندی

در کل، بوگونیا فیلمیه که ایده‌هاش جذابن و بعضی لحظاتش واقعاً دیدنی هستن، ولی کند بودن ریتم، شخصیت‌های کم‌ارتباط، فرم سنگین و روایت فلسفی پیچیده باعث می‌شه همه نتونن ازش لذت ببرن. اگه سینمای عجیب و غریب و فکرشده رو دوست داری، ارزش یه بار دیدن داره، ولی اگه دنبال هیجان و داستان روانی، ممکنه کمی اذیتت کنه.