به نام خدا
رباعی اول
ما از ره و مقصود جهان بی خبریم
از آنچه عیان است و نهان بی خبریم
زین بی خبری بهره بجو ، شاد بمان
کز عاقبت گوهر جان بی خبریم
.
رباعی دوم
از آن همه جان کندن تو سود چه ماند؟
از آنچه به دل رنج و غمت بود چه ماند؟
یک روز ببینی که دگر پیر شدی
گویی که ز آن نعمت مسعود چه ماند؟
.
رباعی سوم
افسوس و دریغا که چنین خوار شدیم
در باغ خدا شاخهٔ بی بار شدیم
درد است که ما کنج قفس لانه زدیم
از شوق پریدن همه بیزار شدیم
.



