داستان «سوئیچ کیل اف-۳۵» شبیه یکی از آن افسانه‌های ژئوپولیتیکی است که از دل یک واقعیت فنی بیرون می‌آید و بعد، در مسیر شایعه و تحلیل، هیولایی بزرگ‌تر از خودش می‌شود. از نظر رسمی، پنتاگون بارها گفته چیزی به نام دکمه‌ای که بتوان از راه دور جنگنده را خاموش کرد وجود ندارد و شرکای این برنامه «تمام قابلیت‌های لازم برای بهره‌برداری» را دارند. (در منابع معتبر تأکید شده «kill switch» به شکل یک ابزار قطع فوری، بیشتر یک روایت رسانه‌ای است تا یک قابلیت اعلام‌شده.)

اما واقعیت پیچیده‌تر از این تکذیب ساده است. اف-۳۵ یکی از نرم‌افزارمحورترین سلاح‌های تاریخ است؛ هواپیمایی که بدون اکوسیستم دیجیتال و لجستیکی آمریکا عملاً به‌سختی می‌تواند مأموریت مؤثر انجام دهد. این وابستگی شامل به‌روزرسانی نرم‌افزار، بانک داده تهدیدات، قطعات یدکی و شبکه نگهداری می‌شود. بنابراین بحث اصلی نه «خاموش کردن از راه دور»، بلکه امکان کاهش کارایی از طریق قطع پشتیبانی است، چیزی که در هر سامانه فوق‌پیشرفته مشترک هم دیده می‌شود.

در اروپا، همین نکته تبدیل به یک اضطراب راهبردی شده: اگر امنیت ملی تو به زنجیره تأمین کشوری دیگر وصل باشد، استقلال نظامی‌ات تا حدی نظری می‌شود. بعضی تحلیلگران حتی جنگنده گریپن سوئد را مثال می‌زنند که به‌دلیل امکان استفاده از تسلیحات متنوع و دسترسی ساده‌تر به قطعات، وابستگی کمتری ایجاد می‌کند. تشبیه جالبی هم مطرح شده: اف-۳۵ مثل فراری است؛ فوق‌العاده، اما تعمیرش کنار جاده ممکن نیست. گریپن بیشتر شبیه هوندا سیویک است.

حالا برسیم به گرینلند. چرا این داستان در بحث‌های مربوط به آن جزیره یخی ظاهر می‌شود؟ گرینلند برای آمریکا اهمیت ژئواستراتژیک دار. مسیرهای موشکی، رادارهای هشدار زودهنگام، و کنترل قطب شمال. وقتی کشوری مثل دانمارک (که گرینلند قلمرو خودمختارش است) به تجهیزات آمریکایی وابسته باشد، این تصور شکل می‌گیرد که در یک بحران سیاسی بزرگ، واشنگتن اهرم فشار غیرمستقیم دارد. نه با یک دکمه مخفی، بلکه با «پشتیبانی یا عدم پشتیبانی». همین تصور دست اروپا را در جدل‌های سخت کمی می‌بندد، چون سیاست بدون لجستیک مثل شمشیر بدون تیغه است.

در لایه عمیق‌تر، این ماجرا نشانه یک تغییر بزرگ‌تر است: اروپا دهه‌ها امنیت خود را بر چتر آمریکا بنا کرده بود، اما حالا دوباره درباره «خودکفایی دفاعی» حرف می‌زند. شایعه kill switch شاید دقیق نباشد، اما ترسی که بازتاب می‌دهد واقعی است، ترس از اینکه فناوری پیشرفته، نوعی رابطه ارباب-رعیتی مدرن بسازد؛ نه با زنجیر آهنی، بلکه با کد و سرور.

در یکی دو سال اخیر الگوی هزینه‌های نظامی در اروپا جهشی کم‌سابقه داشته است. طبق داده‌های ناتو، کشورهای اروپایی عضو این پیمان در سال ۲۰۲۴ مجموعاً حدود ۳۸۰ میلیارد دلار برای دفاع هزینه کردند که نسبت به ۲۰۱۴ بیش از ۳۰٪ رشد واقعی نشان می‌دهد و سریع‌ترین روند افزایش در دهه‌های اخیر محسوب می‌شود. بسیاری از دولت‌ها نیز سهم بودجه دفاعی از تولید ناخالص داخلی را بالا برده‌اند؛ برای نمونه آلمان صندوق ویژه‌ای ۱۰۰ میلیارد یورویی برای نوسازی ارتش ایجاد کرد و برای نخستین بار به هدف ۲٪ GDP نزدیک شد. در سطح قاره، هزینه نظامی اروپا در سال ۲۰۲۳ به حدود ۵۸۸ میلیارد دلار رسید که نسبت به سال قبل ۱۳٪ افزایش داشت؛ بزرگ‌ترین رشد سالانه از زمان پایان جنگ سرد. این روند نشان می‌دهد که دوره‌ای از «سود صلح» (کاهش هزینه‌های دفاعی پس از دهه ۱۹۹۰) جای خود را به مرحله‌ای از بازنظامی‌سازی داده؛ مرحله‌ای که تمرکز آن بر خرید تسلیحات پیشرفته، تقویت صنایع دفاعی و افزایش آمادگی رزمی است و فاصله‌ای آشکار با سیاست‌های چند دهه گذشته اروپا دارد.