تا دست یافتن رو اسب تاختن
کاخها رو سوزوندن تو دخمه قصر ساختن
اما این دفعه پی چی می گردن؟
از لج هم گلها رو قیچی میکردن
رسید به استخون کارد، یه نقطه شد غار
منتها کاسب خبر از حنجره به حُجره نون داد
هر سو به منفعت خودش موش دووند تا
تو اون داد یادمون بره کی زیر مشت توون داد
تف به زندگی فقط به شرط نون
چوب چهارچوبشو میکنه از نردبون
تو کلا سرمون شکست تو آستین دستمون
اما از خشم تو بیشتره اعتبار ترسمون
اونا که انقدر موندن نفت شدن کف خاکشون
محاله ممکنه کنی با نفت خامشون
هشیارا بیدار موندن تا رفت خوابشون
ما که تو دوخان فرو رفتیم برو هفتخانشو
این جمعیت به دنبال کورسویی از آیندهان
وسط جنگ کف خیابونا پناهندهان
بدون حتی نیمنگاه به پشت سر
یکی میون این ...وسط نقطه زد
اون قدیم اَ هر خونهای کمهکمش صدای پنجششتا بچه میومد
اَ قد و نیقد
الان ولی پدرِ تکفرزند
زندگی همون یکی یدونه بچه قطع امید کرده
قبض روح، دستوپا تا سر و زبون
این چیزی که جلو چشمه آخرالزمونه
تن یخزدم دوباره داغتر از تنور
اون موقع که اینارو گفتم کسی داوطلب نبود


