یک اولتراس هیچ اسمی ندارد. تنها دوستان صمیمی اون رو می شناسند. یک التراس صورتش پوشیده ده است. بیشتر اوقات یک کلاه سر اورا پوسانده است و یک پارچه دهن اورا. یک اولتراس نه شبیه دیگران لباس می پوشد و نه شبیه دیگران رفتار می کند. یک اولتراس وقتی در خیابان راه می رود اگر چه هیچ لوگویی ندارد اما مشخص است که او یک اولتراس است...
یک اولتراس حمله می کند. اگر بهش حمله کنند و کمک می کند هر گاه نیاز باشد. ان ها تا موقعی یک اولتراس باقی می مانند که پارچه را از صورتشان بر می دارند و به خونه بازمی گردند. ان ها 7 روز هفته را می جنگند
یک اولتراس با تجربه رهبر و الگویی برای یک اولتراس جوان است و اولتراس های جوان به با تجربه ها احترام می گذارند.و احسان غرور می کنند وقتی کنار یکی از باتجربه ها می ایستند...
ان ها از انتفاده هاییکه او می کند هنگام بازی یاد می گیرنند
و با یک اشاره از او اماده یک جنگ می شوند...!
وقتی افراد معمولی به اولتراس ها نگاه می کنند اورا درک نمی کنند اما او نمی خواهد که درکش کنند! یا توضیح بدهد او دنبال چه چیزی است...
هر اولتراس متفاوت است. بعضی ها لوگو ها مخصوص خود یا باشگاهشون رو می پوشند و بعضی از ان ها چنین چیز هایی در زندگی خود تا به حال نداشته اند
بعضی ها با گروه حرکت می کنند و بعضی تنها هستند و گروهی برای خودشان هستند
التراس ها همه متفاوت هستند با هم اما تنها یک چیز ان ها را متحد می کند و ان عشق به باشگاهشان هست.ان ها 90 دقیقه و در مواقع لزوم حتی بیشتر روی پا های خودشان می ایستند موقع باران یا برف وسرما و بوسیله گرماییکه از اتحاد ان ها موقع صدا زدن تیم محبوبشان از اعماق وجود گرم می شوند.
متحد بوسیله قطاریکه ان ها رو در وضعیتی نیمه مست به سمت بازی در خارج خانه می برد.
متحد بوسیله اشوب در مرکز شهر تیم حریف.
متحد بوسیله ساندویچی که میان چند تا از ان ها بعد از ساعت ها گرسنگی تقسیم میشه.
متحد بوسیله یک سیگار تقسیم شده
متحد بوسیله یک نگاه...یک ایده....
فقط و فقط بوسیله یک ذهنیت...
تمام انچه که مارو به هم نزدیک میکند همان چیز هایی است که ان ها را از بقیه دنیا جدا می کند: از پدر مادر نگران. از یک پسر عمو در حماقت شناور! از همکاران و هم مدرسه ای های ترسو.از معلم ها و رئیس های بی تحمل.
اولتراس ها یک وحشیگری و یک خشونت بی دلیل نیست.یک مقاومت دائمی در مقابل یک نوع از زندگیست..که هم اکنون در بحران بسر میبره بعلت مشکلات اجتماعی. رسانه های احمق!
یک اولتراس بودن همیناست و هزاران چیز دیگر. احساسات و عواطفی که بوسیله کلمات نمی توانی به مردمی منتقل کنی که در پی فهمیدن نیستند....و کسانیکه که براحتی سر خودشان را از واقعیت ها بر می گردانند و به زندگی پشت شیشه ادامه می دهند. مردمانی که جرات این را ندارند این شیشه ها رو بشکنند و وارد دنیای ما بشوند!
چیزی به نام نشستن و پاپ کرن خوردن در فرهنگ ما وجود ندارد!