در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که تعارض‌ها شدید است و بسیاری از مردم بحث‌ها و اختلاف‌نظرهای سیاسی را تجربه می‌کنند. متأسفانه، اغلب می‌بینیم که دوستی‌ها و روابط خانوادگی به سرعت از هم می‌پاشد. مردم به من می‌گویند که دوستانشان را به دلیل حمایت از یک فرد یا حزب خاص یا صرفاً به این دلیل که دوستشان با کسی که دیدگاه سیاسی متفاوتی داشته ارتباط داشته، قطع کرده‌اند. هرچه باورهای سیاسی شما باشد، احتمالاً درست است که نیمی از مردم در کشور در مورد هر نکته کلیدی که برای شما مهم است با شما مخالفند. چگونه می‌توانیم با این تفاوت‌ها زندگی کنیم بدون اینکه وارد مشاجره‌هایی شویم که جز کینه بیشتر نتیجه‌ای ندارند؟ چگونه می‌توانیم یاد بگیریم با هم کنار بیاییم؟

۱. کاری که می‌کنید نتیجه می‌دهد؟ ممکن است فکر کنید بحث کردن و برچسب زدن به افراد قرار است چیزها را تغییر دهد، آن‌ها را متقاعد کند یا به شما احساس ایستادگی برای باورهایتان را بدهد. بله، ممکن است شما برای باورهایتان بایستید، اما این کار می‌تواند اصطکاک شدیدی ایجاد کند و روابط شما را به خطر بیندازد. ممکن است حق با شما باشد، اما شاید تأثیرگذار نباشید. معمولاً سبک ارتباط شماست که مشکل ایجاد می‌کند. به عنوان مثال، اگر بگویید: «فکر کنم من و تو در این مورد اختلاف نظر داشته باشیم»، احتمالاً مشکلی پیش نمی‌آید. اما اگر بگویید: «باور نمی‌کنم که تو از آن شخص حمایت کردی. مشکلت چیه؟»  در آن صورت احتمالاً یک دوست را از دست خواهید داد.

۲. هدف شما چیست؟ اگر هدف شما تغییر ذهنیت مردم است، از خود بپرسید آیا این مؤثر بوده است؟ آیا مردم به شما می‌گویند: «متشکرم که به من گفتی اشتباه می‌کنم، و حالا نظرم عوض شده و کاملاً با تو موافقم»؟ اگر از متقاعدسازی دست بکشید، ممکن است ببینید وقت گذراندن با دوستان و خانواده پربارتر است. چه می‌شود اگر هدف شما صرفاً گوش دادن، بیان محترمانه این که ممکن است موافق نباشیم و سپس پرداختن به موضوع دیگری باشد؟

۳. آیا به کسانی که با شما مخالفند برچسب می‌زنید؟ آیا به مردم می‌گویید که احمق، نژادپرست، هوموفوب، فاشیست، کمونیست، اقتدارگرا یا باعث خجالت هستند؟ مردم وقتی به آن‌ها برچسب می‌زنید چه احساسی دارند؟ شما اگر کسی به شما برچسب بزند چه احساسی دارید؟ آیا احساس توهین، تحقیر و خوارشدن می‌کنند؟ آیا این همان چیزی است که شما می‌خواهید؟

۴. می‌توانید تصمیم بگیرید که مخالفت کنید و تفاوت را به عنوان چیزی که می‌توانید با آن زندگی کنید بپذیرید. احتمالاً هیچ موضوعی نیست که همه در مورد آن توافق داشته باشند و شما همین حالا هم تفاوت‌ها را پذیرفته‌اید. چرا این برای شما مشکل است که کسی دیدگاه سیاسی متفاوتی دارد؟ چرا نیاز دارید که آن‌ها با شما موافق باشند؟ ممکن است فکر کنید: «چطور می‌توانم این شخص را به عنوان دوست داشته باشم اگر چنین اعتقادی دارد یا از این فرد یا جریان حمایت می‌کند.» اگر نتوانید تفاوت‌ها را بپذیرید، دوستانتان را از دست خواهید داد. یکی از راه‌های فکر کردن در مورد یک دوست این است که بگویید: «من تمام وجود این شخص را می‌پذیرم - حتی تفاوت‌ها را.»

۵. آیا شما کل یک فرد را به یک باور سیاسی تقلیل می‌دهید؟ ما اغلب درباره مردم تعمیم می‌دهیم - «تو از این آدم‌ها هستی.» اما تصور کنید اگر بپذیرید که مردم باورهای متفاوتی درباره سیاست، مذهب، عرف‌ها و تیم‌های ورزشی دارند. ما می‌توانیم با این تفاوت‌ها زندگی کنیم. چه چیزهایی را در گذشته در این رابطه ارزشمند می‌دانستید؟ اگر یکی از اعضای خانواده با شما مخالف است، آیا این همه چیز درباره آن‌ها را بی‌اعتبار می‌کند؟ آیا مردم باید شما را به دلیل دیدگاه متفاوت حذف کنند؟ افراد بیش از یک مجموعه باور هستند. پیچیدگی - حتی تناقض - را در آغوش بگیرید و آنگاه در دنیای واقعی زندگی می‌کنید. همانطور که والت ویتمن گفته: «آیا با خودم متناقضم؟ بسیار خب، پس با خودم متناقضم، من گسترده‌ام، جمعیت‌های زیادی را در خود دارم.»

۶. به جای تغییر دیگران، به یادگیری در مورد آن‌ها فکر کنید. به عنوان یک روانشناس، کنجکاوم که چرا مردم بسیاری چیزها را باور می‌کنند. چرا برخی خرافی هستند، چرا دیگران ریسک‌های زیادی می‌کنند، و چرا برخی زندگی را به روشی افسرده‌کننده می‌بینند؟ چه می‌شود اگر خود را یک انسان‌شناس ببینید و بخواهید بیشتر بیاموزید که چرا برخی دیدگاه‌هایی متفاوت از شما دارند؟ چرا برخی موافق مهاجرت هستند در حالی که دیگران از آن می‌ترسند؟ چرا برخی موافق رفاه اجتماعی هستند در حالی که دیگران مخالفند؟ یادگیری درباره مردم با قضاوت و حاشیه‌ای کردن آن‌ها متفاوت است.

۷. همه‌چیز را شخصی نکنید. گاهی احساس می‌کنیم مورد توهین واقع شده‌ایم که کسی دیدگاه متفاوتی درباره چیزی دارد. اما آیا فکر می‌کنید آن‌ها این دیدگاه را برای ناراحت کردن شما اتخاذ کرده‌اند؟ حتی اگر فکر می‌کنید گمراه شده‌اند، آیا به خاطر آزار شما چنین کاری کرده‌اند؟ اگر چنین چیزی را دیدید، قضاوت را کنار بگذارید و تفاوت‌ها را بپذیرید، ممکن است بتوانید اشتراکات خود را ببینید و درک کنید که این مسائل چقدر پیچیده هستند. آیا شما باورهایتان را برای بدتر کردن احساس دیگران ایجاد کرده‌اید؟ تردید دارم. شما دلایل، تجربیات و ارزش‌های خود را داشتید. به دیگران هم همین فرصت را بدهید. این مسئله درباره شما نیست، درباره پیچیدگی و تفاوت‌هایی است که مردم تجربه می‌کنند.

۸. اینکه کسی چیزی فکر کند که شما با آن مخالفید، فاجعه نیست. ما اغلب به تفاوت‌ها به گونه‌ای پاسخ می‌دهیم که گویی فاجعه‌بار هستند. ممکن است فکر کنیم که نمی‌توانیم تحمل تفاوت را تصور کنیم. اگر دوستتان با شما در سیاست مخالف است، با وجود باورهایش چه کارهایی هنوز می‌توانید در زندگیتان انجام دهید؟ آیا هنوز می‌توانید با هم وقت بگذرانید، درباره مسائل دیگر زندگی صحبت کنید، از به اشتراک گذاشتن تجربیاتتان لذت ببرید؟ یا بیش از حد روی تفاوت متمرکز می‌شوید و این واقعیت را نادیده می‌گیرید که اشتراکات زیادی دارید؟ شاید بتوانید تقریباً همه کارهای مهم را انجام دهید حتی اگر تفاوتی وجود داشته باشد.

۹. جایی برای تفاوت‌ها باز کنید. چه می‌شود اگر فردی در زندگیتان را مجموعه‌ای از ۱۰۰ ویژگی در نظر بگیرید، از جمله رفتار، ویژگی‌های شخصی که با او مشترک دارید و علایق فراوانش. از این ۱۰۰ ویژگی، اگر ۱۰ مورد چیزهایی باشد که با آن‌ها موافق نیستید، اما تصمیم بگیرید جایی برای آن‌ها باز کنید، چه؟ می‌توانید تصمیم بگیرید که بالاتر از تفاوت‌ها بایستید و بر سایر ویژگی‌ها تمرکز کنید. باز کردن فضا برای تفاوت‌ها به این معنی نیست که آن‌ها را دوست دارید، بلکه به این معنی است که آنقدر بزرگ‌منش هستید که آن‌ها را در بر بگیرید و بپذیرید. بیایید زندگی در نیویورک سیتی را مثال بزنم، جایی که من زندگی می‌کنم. چیزهای زیادی در نیویورک وجود دارد که ممکن است دوست نداشته باشید، از جمله سر و صدا، ازدحام و هزینه‌ها. اما اگر نیویورکی باشید، سعی می‌کنید جایی برای آن باز کنید و درک کنید که برخی چیزها ذاتی این محیط هستند. تفاوت‌های عقیدتی هم ذاتی محیط هستند.

۱۰. به دیگران احساس احترام و ارزشمندی بدهید. آنچه در یک رابطه صمیمی خوب صدق می‌کند، برای همه روابط نیز صادق است. همه ما می‌خواهیم احساس احترام کنیم. همه می‌خواهیم فکر کنیم دوستانمان برای ما ارزش قائلند. همه می‌خواهیم احساس کنیم شنیده شده‌ایم. من اغلب به مراجعانم توصیه می‌کنم تصور کنند که یک دیپلمات هستند و می‌توانند با حس تکریم و احترام با مردم برخورد کنند. می‌توانیم این کار را با پرهیز از حملات شخصی - یا تهدید - انجام دهیم. می‌توانیم با اشاره به اشتراکاتمان - نه فقط تفاوت‌ها - این کار را انجام دهیم. می‌توانیم آنچه دیگران می‌گویند را خلاصه کنیم، نه اینکه به آن‌ها بگوییم نباید آن را بگویند. می‌توانیم پذیرای این ایده باشیم که همیشه حق نداریم، اما مایلیم همان ادب و ملاحظه‌ای را که برای خود می‌خواهیم به دیگران نیز ارزانی داریم.


حفظ روابط ما نیازمند تلاش، انعطاف‌پذیری، فروتنی، پذیرش و گشودگی نسبت به تفاوت‌هاست. ما کپی یکدیگر نیستیم. من به همه دوستانم در سراسر طیف سیاسی ارزش می‌دهم و به اندازه کافی برایم مهم هستند که بدانم تفاوت‌هایمان اشتراکاتمان را بی‌اعتبار نخواهد کرد. پس از همه، دوستان و خانواده دقیقاً درباره همین هستند.

منبع: psychologytoday