طرفداری | هلنو دی فریتاس (Heleno de Freitas) زاده 12 فوریه 1920 در شهر سائو ژائو ناپوموچنوی برزیل است. او با 182 سانتیمتر قد در پست مهاجم نوک بازی میکرد. هلنو، فرزند یک خانواده ثروتمند و صاحب نام بود. پدر هلنو که صاحب یک مزرعه قهوه بود و در تجارت کاغذ، نقش مهمی داشت، در سن 12 سالگی فرزندش، دار فانی را وداع گفت تا او را خیلی زود به ارثیه قابل توجهی برساند. او با قصد وکیلشدن، در کالج سائوبنتو تحصیل کرد و مدرک لیسانس علوم حقوقی را از دانشکده حقوق ریودوژانیرو دریافت کرد. علاقه او به فوتبال، از روی بازی در سواحل ریو شروع شد. عملکرد قابل توجه هلنو در سواحل ریو باعث شد تا استعدادیابهایی از باشگاه بوتافوگو، متوجه سرمایه گرانی چون او شوند. طولی نکشید که هلنو راهی تیمهای پایه بوتافوگو شد و در حالی که مدتی، حضور در تیم جوانان فلومیننزه را تجربه کرده بود، در سال 1939 به تیم اصلی بوتافوگو ملحق شود.

رها کردن وکالت برای فوتبال، تصمیمی بود که هلنو برای ادامه زندگیاش گرفت تا با درخشش در بوتافوگو، به برترین استعداد برزیل تبدیل شود. چهره این بازیکن، هواداران فوتبالی را به یاد یکی از ستارگان سینما یعنی رودولف والنتینوی جذاب میانداخت اما خلق و خوی او، چندان شبیه به بازیگر مطرح فیلمهای صامت هالیوودی نبود. او که به مرد رویاهای دختران ریودوژانیرو تبدیل شده بود، خیلی زود زندگی شبانه خود را در کازینوها و میخانهها آغاز کرد تا با خوشگذرانیهای متعدد، اعتماد به نفس بالایی را دریافت کند. بیشتر هواداران بوتافوگو، هلنو را با درخششاش در دیدار سال 1947 برابر فلامینگو به یاد میآورند؛ دیداری که این بازیکن، پس از کنترل توپ با سینه، آنقدر به سمت دروازه حریف پیشروی کرد تا با رسیدن به دهانه دروازه، گلی انفرادی را از خود به جای گذارد. با این وجود، تمایل هلنو به زندگی نامناسب، خارج از فوتبال، باعث شد تا او به خلق و خویی تند و نگرشی، از بالا به پایین دچار شود. در روزهایی که بوتافوگو، با نایب قهرمانیهایش در حسرت یک قهرمانی لیگ برزیل بود، هلنو مشغول سرزنش همبازیان در زمین و خوشگذرانی با معشوقههای زیبایش بود.

در حالی که مدیران بوتافوگو در سال 1946 و در کشاکش کورس قهرمانی، از ستاره تیمشان خواسته بودند که در رختکن، همبازیانش را تهییج و به عنوان بازیکن مطرح تیم، روحیه خوبی را به تیم تزریق کند، هلنو کل تیم را به باد انتقاد گرفت و آنها را بازیکنانی خواند که نتوانستهاند تا سطح بازیشان را به سطح بازی او، نزدیک کنند. روند نایب قهرمانیها، کار را به جایی رساند که پس از تکرار این اتفاق با خرابشدن یک موقعیت گل توسط هلنو، او در رختکن تیم، آنقدر مشتهایش را به دیوار کوفت تا دچار زخمهایی در انگشتانش شد. کارلیتو روچا، ریاست وقت بوتافوگو، دریافته بود که تا زمانی که ستاره پرحاشیهای چون هلنو در تیمش وجود دارد، رسیدن به قهرمانی، دستاوردی دور از دسترس برایش خواهد بود. 235 بازی و 209 گل، از سال 1939 تا 1948، دستاورد بزرگی برای این مهاجم خوش چهره بود که او را در رده اساطیر تاریخ بوتافوگو قرار داده بود. ابتلا به سفلیس بر اثر زندگی لذتجویانه، باعث شد تا روند جدایی این بازیکن از باشگاه محبوبش، سرعت بیشتری گیرد. هلنو برای درمان خود، حتی حاضر نشد تا به داروهای پیشنهادی پزشکان اهمیت دهد زیرا آنها را افیونی برای آمادگی بدنیاش میدانست. از این رو بود که دستمالهای آغشته به اِتِر (ماده بیهوشکننده)، مرحم همیشگی این بازیکن شد. او آنقدر به اِتر اعتیاد پیدا کرد که حتی استنشاق بطری حاوی آن نیز برایش به یک کار آرامشبخش تبدیل شد.

انتقالی گران به ارزش 200 هزار پزو، هلنو را راضی به حضور در بوکاجونیورز کرد تا این مهاجم گلزن، در فوتبال آرژانتین به ماجراجوییهای خود ادامه دهد. 17 بازی و هفت گل، در عمر کوتاه همکاری هلنو با بوکاجونیورز به ثبت رسید. او در زمستان سرد آرژانتین، با پالتو تمرین میکرد و از این سرما، شکایتهای فراوانی داشت. پس از پایان فصل، او بسیار دوست داشت تا به تیم سابق خود یعنی بوتافوگو بازگردد اما حواشی او، در کنار مبلغ رضایتنامهاش، کار را برای این مهم، بسیار سخت کرده بودند. در سال 1949، این بازیکن با 100 هزار پزو به واسکودوگاما پیوست تا دوباره در کشور خود به فوتبال بپردازد. او سرانجام توانست تا قهرمانی لیگ برزیل را با ثبت 19 گل در 24 بازی به دست آورد. با وجود رسیدن به هدف دیرین، دوری از بوتافوگو، چندان به مذاق این ستاره، خوش نمیآمد. او چندین بار در تمرینات باشگاه جدیدش، از کوره در رفت و در چندین مورد دیگر، با سرمربی وقت تیمش، فلاویو کاستا درگیر شد. مشکلات هلنو با کاستا، در مقطعی آنقدر شدید شد که این بازیکن بر روی سرمربیاش، یک اسحله کشید و دیوانهوار، ماشه را کشید؛ هرچند که گلولهای در این اسلحه نبود اما حرکت خشمگینانه هلنو، او را به درهای خروجی واسکو رساند. این حواشی باعث شده بود تا هلنو در میان فوتبالدوستان برزیلی، به «گیلدا» معروف شود؛ گیلدا، کاراکتری ناسازگار بود که در فیلمی با همین نام، توسط ستاره هالیوود یعنی ریتا هیورث، به تصویر کشیده شده بود.

در سال 1950، این بازیکن راهی اتلتیکو جونیور کلمبیا شد تا به دور از کشور خود، در سرزمینی جدید تجدید قوا کند. 15 بازی و 9 گل از این بازیکن در کلمبیا، دوران فوتبالش را به سمت و سویی بهتر کشاند و همین عملکرد، در روزهایی که گابریل گارسیا مارکز در کلمبیا اقامت داشت، تحسین این نویسنده مطرح را به همراه داشت. گارسیا، حس محاسبهگری، حرکات آرام و نتایج شگفتانگیز تصمیمات هلنو را همانند یک نویسنده عالی رمانهای جنایی میدانست. بیماری سفلیس، به دلیل درمان نادرست و عدم توجه به پزشکان، در سکوت خبری، در بدن فریتاس، پیشرفت قابل توجهی داشت. از این رو بود که با تهدید پزشکان، هلنو به کشورش بازگشت تا درمانهای جدیتری را شروع کند. او در همین دوران، قرار بود تا به واسکودوگاما بازگردد اما استنشاق اسپری غیرقانونی «عطر لانسا» یا «Lança»، باعث شد تا این موضوع منتفی شود. او راهی سانتوس شد اما پس از مدتی، بدون حتی یک بازی، از این باشگاه جدا شد و راهی آمِریکا آرجی برزیل شد تا در تنها یک بازی خود برای این باشگاه، به آرزوی بازی در ورزشگاه ماراکانا، جامه عمل بپوشاند. اخراج پس از یک تکل خشن در ماراکانا، آخرین سکانس او در فوتبال بود. تلاشهای هلنو برای بازگشت به فوتبال، نتیجه نداد و آمریکا آرجی، آخرین باشگاه دوران فوتبالش شد.

نخستین بازی ملی هلنو برای تیم ملی برزیل، دیدار برابر اروگوئه در سال 1944 بود که با گلزنی او نیز همراه بود. شش گل هلنو در کوپا آمریکای 1945 که شامل دو بریس برابر اروگوئه و اکوادور و گلزنی برابر کلمبیا و شیلی میشد، او را به آقای گلی این تورنمنت رساند. در روزهایی که جام جهانی 1946، به دلیل جنگ جهانی دوم، برگزار نشده بود، هلنو دلخوش به درخشش در کوپا آمریکا بود و در دوره سال 1946 این رقابتها، دروازه بولیوی (بریس) و اروگوئه را باز کرد. دیدار سال 1948 برابر اروگوئه، آخرین بازی ملی هلنو برای تیم ملی برزیل بود و آمارش را در 18 بازی، 13 گل و چهار پاس گل، قفل کرد. درگیریهای باشگاهی هلنو با فلاویو کاستا که از قضا، سرمربی تیم ملی برزیل نیز بود، باعث شد تا او دیگر برای تیم ملی کشورش بازی نکند. در حالی که هلنو، آرزوی بازی در جام جهانی 1950 را داشت، شکست کشورش از اروگوئه در دیدار فینال را از تلویزیون مشاهده کرد و اعتقاد داشت که در صورت حضورش، تیم ترسوی کاستا، از ترفندهای اروگوئهایها باخبر میشد. در حالی که هلنو از دوران اوجش در فوتبال باشگاهی و ملی فاصله گرفته بود، بیماری سفلیس در بدنش، آنقدری پیشرفت کرد که زخمهای بدن، به خالکوبی گستردهای در او تبدیل شده بودند. به مرور وضعیت سلامتی هلنو، آنقدر رو به وخامت گذاشت که او در آسایشگاه بارباسنا، بستری شد.

ثروت، زیبایی چهره، استعداد فوتبال و آرزوهای ورزشی هلنو، دیگر به زندگی بر روی صندلی چرخدار در یک آسایشگاه محدود شده بودند. در روزهایی که برزیل، قهرمانی جام جهانی 1958 را به دست آورد، هلنو، تنها فرد غمگین آسایشگاه بارباسنا بود و تلاش داشت تا با کشیدن متوالی سیگار، درد نبودن در این جشن بزرگ را تحمل کند. شاید به قول یکی از روزنامهنگاران برزیلی، فریتاس در دوران اوجش، فراموش کرده بود که یک فوتبالیست است. بریدههای روزنامه، تنها یادگارهایی بودند که هلنو را در آسایشگاه خود، به یاد گذشته باشکوهش میانداختند؛ این خاطرهها با پیشرفت بیماری ذهنی هلنو، توسط او بلعیده شدند تا دیگر حتی بریده روزنامه نیز گواهی از بهار زندگی فریتاس، نداشته باشد. او که در دوران اوج خود، سابقه اقدام به خودکشی با برق را داشت، حال دیگر به دام زندگیای افتاد که راه فراری را برایش باقی نگذاشته بود. سرانجام در تاریخ هشت نوامبر 1959 بود که هلنو، در سن 39 سالگی، دار فانی را وداع گفت. سرگذشت تلخ و عجیب این بازیکن، در یک فیلم سینمایی به نام «هلنو» که در تاریخ 2012 اکران شده بود، به تصویر کشیده شد. نقش هلنو را در این فیلم سینمایی، بازیگر مطرح برزیلی یعنی رودریگو سانتورو بازی کرد که سوابق درخشانی چون بازی در سریال «طوفان هیلدا» با نقش یک قدیس و ایفای نقش «خشایارشا»، پادشاه ایران باستان را در فیلم سینمایی «300»، در کارنامهاش داشت. سانتورو، هلنو را بزرگترین سلبریتی دهه 40 میلادی میدانست که شاهد تولد فوتبال در جهان بود.

از سری خاطرات فوتبالی