وقتی یک دوست از دنیا میرود، هیچ جملهای نمیتواند جای خالی او را در زندگیات پر کند. بیشتر آدمها در چنین لحظهای مدام دنبال پاسخی برای یک سؤال بیپاسخ میگردند: «چرا؟» اما همانطور که میدانیم، مرگ بخشی اجتنابناپذیر از زندگی است و ممکن است هر زمانی سر برسد.
حتی اگر از نظر عقلانی بدانی که تو و دوستانت شکستناپذیر نیستید، باز هم از دست دادن کسی که دوستش داری آسان نمیشود. شاید از خودت بپرسی: «مگر میشود از پس این غم برآییم؟» یا «آیا زندگی دوباره به حالت عادی برمیگردد؟» پاسخ هر دو سؤال «بله» است؛ بله، اما با یک تفاوت. حضور این دوست برای همیشه تو را تغییر داده است و این الزاماً چیز بدی نیست. هر فقدانی انسان را دگرگون میکند. شاید الآن باورش سخت باشد، اما روزی میرسد که بابت حضور او در زندگیات احساس قدردانی خواهی کرد.
چگونه با فقدان کنار بیاییم
۱. خودت را در حلقهای از حمایت قرار بده.
در این روزهای سخت به آدمهایی نیاز داری که دوستت دارند. میتوانی به دوستان، خانواده، معلمان یا هر فرد قابل اعتمادی تکیه کنی. اینها «حلقه حمایت» تو هستند؛ کسانی که وقتی زمین میخوری بلندت میکنند و یادت میاندازند که قوی هستی. هیچوقت طوری دور خودت را خالی نکن که چنین آدمهایی را نداشته باشی. این خیلی مهم است که به این احتمال فکر کنید و طوری زندگی کنید که در موقع بحران، دوستانی نزدیک کنار خود داشته باشید. بدون داشتن دوستان و افرادی که خیرخواه شما باشند، عبور از این مرحله واقعاً دشوار است.
۲. بپذیر که شاید پاسخی وجود نداشته باشد.
طبیعی است بارها بپرسی «چرا؟» اما اغلب پاسخی برای این سؤال نیست. در زندگی، اتفاقهای تلخ برای آدمهای خوب هم رخ میدهد. بخشی از روند التیام این است که یاد بگیری با ناشناختهها کنار بیایی و بپذیری همیشه توضیحی در کار نخواهد بود. در تمام تاریخ آدمهای خوب زیادی جوانمرگ شده و دیکتاتورهای زیادی به مرگ طبیعی در سنین بالا مردهاند.
۳. از خودت مراقبت کن.
بعد از چنین فقدانی، رسیدگی به خود ممکن است دشوار شود. وقتی دنیا زیر و رو میشود، کارهای ساده هم سخت به نظر میرسند. شاید میلی به غذا خوردن یا خوابیدن نداشته باشی، اما هر دو برای سلامت جسم و روان ضروریاند. مراقبت از بدن، اولین قدم برای مراقبت از ذهن و احساسات است.
۴. هر بار فقط امروز را بگذران.
آهستهتر حرکت کن و چند نفس عمیق بکش. نفس عمیق به آرام شدن و رها کردن تنش کمک میکند و توجهت را به زمان حال برمیگرداند. در گذشته ماندن چیزی را تغییر نمیدهد و نگرانی درباره آینده هم گذشته را عوض نمیکند. یاد گرفتن اینکه لحظهبهلحظه جلو بروی، کمک میکند وقتی ذهنت به جاهایی میرود که دوست نداری، دوباره خودت را پیدا کنی. به خودت یادآوری کن: یک دقیقه، یک ساعت و یک روز در هر نوبت.
۵. در دل اندوه، به خودت آرامش بده.
آرام کردن خود یعنی انجام کاری مهربانانه و مراقبتی برای حال بهترت. گاهی چیزهای کوچک بیشترین اثر را دارند و میتوانند ناراحتی را نرمتر کنند. همین دلخوشیهای ساده، روزهای سخت را قابلتحملتر میکنند؛ مثل پختن یک شیرینی خانگی، رسیدگی به گلهایی که کاشتهای، بیرون زدن از شهر، انجام یک ورزش که برایت باعث آرامش است یا پیچیدن در پتوی مورد علاقه. شاید کوچک به نظر برسند، اما کمک میکنند کمی سبکتر شوی. همیشه سعی کن چنتایی کارهای اینچنین داشته باشی و رشد بدهی؛ کارهایی که به حال خوب تو هرچقدر جزئی کمک میکنند.
۶. کاری انجام بده.
وقتی احساس ناتوانی میکنی، مشغول شدن به کاری میتواند مفید باشد. راهی پیدا کن تا یاد دوستت را گرامی بداری (حفظ و زنده نگه داشتن خاطره او). مثلاً میتوانی برنامهای در مدرسه ترتیب بدهی یا در زمینهای که او به آن علاقه داشت داوطلب شوی یا حتی صفحهای در فضای آنلاین به یاد او ایجاد کنی.
احتمالاً میدانی که هیچ راهحل فوری برای از بین بردن این درد وجود ندارد و بهبود یکشبه اتفاق نمیافتد. شاید حس کنی این درد هرگز تمام نمیشود، و تا حدی هم درست است. اما روزی خواهد رسید که خاطرهها بیشتر لبخند بیاورند تا اشک، و یادهای خوب بر لحظههای تلخ پیشی بگیرند. زمانی میرسد که به گذشته نگاه میکنی و از اینکه این دوست در زندگیات بوده سپاسگزار میشوی. آن وقت درخواهی یافت که دوست داشتن و از دست دادن، بهتر از هرگز دوست نداشتن است.
منبع: psychologytoday


