✍️ محمود فخرالحاج
شمس آذر همچنان گربه سیاه استقلال بود و هست، تیمی که برایش زمین خانگی یا زمین حریف فرقی ندارد، تیمی که همیشه استقلال را آزار داده است و نتیجه گرفتن برابر این تیم برای استقلالی ها مدتهاست تبدیل به آرزو شده است. تیمی که اصلا کاری به رتبه و رده بندی اش در جدول ندارد و همیشه بلد بوده که چطور برابر استقلالی ها نتیجه بگیرد و به معنای واقعی تر استقلال را مورد آزار قرار دهد. اینبار هم همین طور بود، شمس آذری ها با اینکه تا دقیقه 89 با دو گل از استقلالی ها عقب بودند، اما در همان یک دقیقه پایانی و البته 7 دقیقه وقت اضافه دو گل متوالی به ثمر رساندند تا درست در ثانیه های پایانی برد استقلالی ها را به کامشان تلخ کرده و با تساوی از میدان بهترین نتیجه را گرفته باشند منتظر پایان بازی بودند که... . استقلال در این بازی شاید بخاطر برد دو گله اش تا دقیقه 89 ضعف هایش را پوشانده بود، اما وقتی تحمل چند دقیقه انتظار دیگر را نداشت تا با یک برد قاطع از میدان خارج شود، در چند دقیقه همه چیز را بر باد داد. استقلال در چند دقیقه تمام تلاش 89 دقیقه ای خودش را برای یک برد پرگل تبدیل به یأس و ناامیدی کرد. هوادارانش را تا مرز سکته پیش برد، شاید برخی ها هم سکته کرده باشند، شاید برخی دیگر حتی سکته را هم رد کرده باشند، مرد و شاید واقعا هم مرد، تا در ثانیه های پایانی وقت های اضافه با گل سوم دوباره زنده شود. البته اگر عده ای دوباره زنده شده باشند، اما اینطور بازی کردن از استقلالی که 89 دقیقه خوب بود، یا لااقل ضعف هایش را با دو گل پوشانده بود درست در عرض چند دقیقه دوباره به اصل معیوب خودش برگردد و همه چیز را خراب شده ببیند. استقلال برد، شاید خوب هم برده باشد، اما اینطور بردن هرگز به دل نمی چسبد و کسی آن را به نیکی یاد نمی کند، اینطور بردن با این همه تلفات سکته ای و اعصاب خورد شدن های لرزشی شاید سه امتیاز داشته باشد اما برای ما با مرگ تفاوتی نداشت.



