طرفداری | پیش از این خواندیم که ویتنامیها قصد دارند بزرگترین ورزشگاه جهان را با الهام از طبل سنتی کشورشان بسازند؛ پروژهای که با عبور از ورزشگاه ۱۱۵ هزار نفری مراکش و ورزشگاه ۱۱۴ هزار نفری پیونگیانگ، رکورددار جدید جهان خواهد شد.
فارغ از عدد و ظرفیت، آنچه در سالهای اخیر به یک روند جهانی تبدیل شده، ساخت ورزشگاههای ملی با هویت فرهنگی است؛ ورزشگاههایی که معماری آنها بازتابی از سنت، پوشش یا نمادهای بومی کشورهاست. از عربستان و قطر با ورزشگاههایی الهامگرفته از لباسهای سنتی گرفته تا سازههای ۳۶۰ درجه، ورزشگاههای معلق و پروژههایی که ورزش را به ویترین قدرت نرم کشورها تبدیل کردهاند.
اما ما چه میکنیم؟ ما شش سال است در حال تعمیر ورزشگاهی هستیم که ساخت آن در سال ۱۳۵۰ به پایان رسیده؛ ورزشگاهی ۵۴ ساله که در کمتر از دو سال ساخته شد اما حالا شش سال است وصلهپینه میشود. جالبتر اینکه در میانه همین پروژه، وزیر ورزش اعلام میکند ساخت یک ورزشگاه جدید بهصرفهتر از بازسازی بوده؛ حرفی که درست است، اما سؤال اصلی اینجاست: چه کسی تصمیم گرفت این مسیر پرهزینه و فرسایشی آغاز شود؟
حتی بدون ورود به سیاستهای کلان، باید پرسید مدیرانی که در مجامع آسیایی لقب «فدراسیون پنجستاره» میگیرند، در داخل کشور با چه منطقی تصمیم میگیرند؟ یا اساساً چقدر به آینده فکر میشود؟
بعد از سالها، چند ورزشگاه ساختهایم که فاصله سکو تا زمینش استاندارد باشد؟ ورزشگاه فولاد نمونهای قابل قبول است، اما ورزشگاه مشهد بیشتر شبیه دکور است تا محل برگزاری مسابقه. ورزشگاه مس نه اعتبار تکمیل دارد، نه امکان مسقف شدن. آزادی شش سال است در مرمت مانده و ورزشگاه تختی، که میتوانست یک پروژه بزرگ و کاربردی در شرق تهران باشد، عملاً رها شده؛ حتی بودجه چمنکاریاش هم فراهم نیست.
قرار نیست ادعا کنیم ورزش ایران از پایه ویران است، اما اگر قرار است فوتبال و ورزش حرفهای داشته باشیم، باید اصولش را باور کنیم. نه دنبال لیگ پرستاره عربستانی هستیم و نه پروژههای نمایشی؛ خواستهمان ساده است: تیمهایمان برای میزبانی در تهران، یک ورزشگاه آماده و استاندارد داشته باشند.



