رفتی و با رفتنت، مفهوم «امنیت» برای من فرو ریخت. حالا من مانده‌ام و دنیایی که بی‌انصافی‌اش را به رخم می‌کشد. می‌گویند خاک سرد است، اما چرا داغِ نبودنت هر روز شعله‌ورتر می‌شود؟ پدر... بعد از تو، هر بار که زمین خوردم، یاد دست‌هایی افتادم که دیگر نیست تا بلندم کند. من با هر بار رفتنت، صد بار مُردم.