زندگینامه آگرشاه مروزی، آلیستر کراولی ایرانی:
https://www.tarafdari.com/node/2704312
___
غزلِ اراده و عصیان
جان پرورم گهی که تو فرمان من شوی
سلطانِ دهر گردم و خاقان من شوی
رنجم بهین خوشی بُوَد و دردِ من، نبرد
آن دم که مستِ هیبتِ پیمان من شوی
پروانهوار نه، که چو ققنوس سُرخپر
سوزم که تا تو شعلهیِ ایمان من شوی
در آتشِ دلم نه جهنّم، که قدرت است
باید که سقفِ روضهیِ شیطان من شوی
مرغِ دلم نه در پیِ گل، در پیِ شکار
بر شد به خون که لاله و ریحان من شوی
خضرِ رهَم به ظلمتِ ذاتم رسیده است
باید که مرگ و چشمهیِ حیوان من شوی
چشمم فتاد بر تو و عزمم به جزم شد
تا موجِ سرکشِ دل و طوفان من شوی
چون شمع نه، که همچو یکی آذرخشِ تیز
تابم به شب که مِهرِ درفشان من شوی
خوابم مگو که بیداریِ ما به دستِ توست
باید که جادویِ شبِ عصیان من شوی
میگفت دوش با دلِ من، ذاتِ اهرمن:
«آن دم رسی به گنج، که لرزان من شوی»
«وان ساعتت رسد که بر ابنایِ روزگار
فرمان دهی، که بنده یِ فرمانِ من شوی»
آگرشاه مروزی
---
آگرنامه



