بوی ظهور در شامه جهان پیچیده است.صدای گامهای کسی که آمدنی است در گوش گیتی طنین افکنده است.آینه ها تمام قد، به صیقل زنگار های خویش ایستاده اند. نرگس های طلایه دار لشگر انتظارند و ظهور فرزند عشق و مهربانی را لحظه می شمرند. سروها بی قرار سرک می کشند و خط افق را پیوسته دوره می کنند.بیدها کمر های خمیده از انتظار خویش را راست می کنند تا بلکه اولین طلیعه های فرج را بتوانند دید.آنان که الفبای ظهور را نخوانده اند، گمان می برند که فروریختن بنای الحاد شرق، کاخ غرب را محکم می کند، غافل که این زلزله با تمامت استکبار در آویخته است و شرق و غرب را نمی شناسد.این زلزله بناست که سد های ستم را بشکند، دره های فاصله را پر کند و برج و باروی علو و استکبار را از میان بردارد. آری، تا درخت انتظار کهنه نشود، میوه فرج نمی روید و اکنون عطش ظهور، لبهای همه مظلومین جهان را کویری کرده است. اما... اما این لحظه های آخر انتظار، همیشه سخت می گذرد. این ثانیه های مشرف به ظهور چه کندتر عبور می کند. و ... سخت و شیرین یعنی همین. یعنی در آستانه ایستادن معشوق. خداوند، این چشمان خسته مان را به ظهور عزیزش و عزیزمان روشن کناد، ان شاء الله. نویسنده:استاد سید مهدی شجاعی