«سکوتِ شب... و جای خالیِ تو که با هیچ فریادی پُر نمی‌شه.» بابا، شب که می‌شه، دیوارهای این خونه هم با من غصه می‌خورن. هر گوشه رو که نگاه می‌کنم، یه یادگاری از خنده‌هات، از نگاهت و از ابهتِ مردانه‌ت هست. بی تو، شب‌ها فقط تاریک نیستن، شب‌ها «ساکت و سردن». کاش بودی و با صدایِ قدم‌هات، این سکوتِ لعنتی رو می‌شکستی... ??