وقتی برای اولین بار با کسی ملاقات میکنید، با انبوهی از نشانههای گوناگون روبرو میشوید که هرکدام یکی از حواستان را درگیر میکند. از چه چیزی به عنوان نخستین نشانه برای تشخیص نوع شخصیتی که با آن روبهرو هستید استفاده میکنید؟ آیا حالت چهرهشان است، بویی که میدهند، یا حسی است که هنگام دست دادن به شما منتقل میکنند؟ اما بیآنکه خودآگاه باشید، احتمالش هست که یک نشانه بسیار واضح وجود داشته باشد که هرچند متوجه آن میشوید، اما در ثبتش ناکام میمانید.
به دیدار با یک غریبه فکر کنید که هنگام ایستادن در صف صندوق فروشگاه به سوی شما میآید. ممکن است با خود فکر کنید آیا این کسی است که با او گپی خودمانی بزنید یا کسی است که باید از او دوری کنید. پس از لحظهای کوتاه، تصمیم میگیرید درباره آب و هوا گفتگویی شروع کنید، موضوعی به ظاهر بیآزار.
بیآنکه متوجه باشید، با این واقعیت هدایت شدهاید که آن فرد صاف ایستاده بود و به نظر میرسید آدم قابل اعتمادی است.
وضعیت بدنی چه چیزی میتواند به شما بگوید در تأیید این ایده که برای پی بردن به شخصیت یک غریبه نیازی به تلاش زیاد ندارید، سورن وانیو تبرژ و خورخه آرمانی از دانشگاه مکگیل در کانادا (۲۰۲۴) این فرضیه را مطرح کردند که ارتباط مستقیمی میان زبان بدن و هیجانها وجود دارد. این نشانههای بدنی شامل بالا آوردن مشت (خشم)، عقب کشیدن تنه (ترس)، قوس دادن به کمر (نشانه پذیرش جنسی در مادهها)، و قوس دادن پشت (در جانوران چهارپا) است. اما یکی از مهمترین مجموعهنشانهها که میتواند قصد سلطهگری کسی را بر شما فاش کند، وضعیت بدنی باز، صاف و گسترده است. در مقابل، کسی که آماده است در برابر دیگری سر فرود آورد، معمولاً خمیده میایستد و بدنش را جمع میکند.
اکنون مجموعه کاملی از گزینهها را در اختیار دارید تا تصمیم بگیرید دیگری میخواهد با بدنش چه چیزی را منتقل کند. اگر با آن فرد آشنا هستید، احتمالش هست که بتوانید به خوبی زبان بدن او را بخوانید، اما در سنجش آن آدم تازه، به گفته پژوهشگران مکگیل، هرکدام از این نشانهها به تنهایی یا در ترکیب با هم میتوانند ارزشمند باشند.
با این حال، داستان به همین جا ختم نمیشود. ممکن است کسی گهگاه یکی از این وضعیتها را به خود بگیرد (هرکسی ممکن است از ترس عقب بکشد)، اما آیا شیوه نسبتاً پایداری هم وجود دارد که افراد خودشان را با آن نشان میدهند؟ بنابراین، آیا این میتواند سرنخی از ویژگیهای شخصیتی آنها باشد؟ وانیو تبرژ و آرمانی معتقدند که این امکان وجود دارد. پژوهشهای پیشین نشان میدهند که برونگرایان جور دیگری میایستند و درونگرایان جور دیگر، و اینکه شیوه قضاوت دیگران درباره شخصیت افراد بر پایه وضعیت بدنی با شیوهای که افراد خودشان را ارزیابی میکنند، مطابقت دارد. علاوه بر این، وضعیت بدنی میتواند نشانههایی از ویژگیهای روانپریشانه نیز بروز دهد. با توجه به علاقه تیم پژوهشی کانادایی به سلطهگری اجتماعی به عنوان عنصری کلیدی در شخصیت، پژوهش آنها بر ویژگیهای مرتبط با این کیفیت متمرکز شد.
آزمودن پیوند وضعیت بدنی و شخصیت تیم پژوهشی مکگیل مجموعهای از ۵ پژوهش را آغاز کرد که در آنها هم شخصیت و هم وضعیت بدنی افراد ارزیابی میشد. در چهار تا از این پژوهشها، شرکتکنندگان عکسهایی از خود در حالی که در وضعیتی طبیعی ایستاده بودند ارائه دادند؛ در پژوهش دیگر، افراد به آزمایشگاه آمدند و مجموعهای از اندازهگیریهای فیزیولوژیک روی آنها انجام شد. در مجموع، ۶۰۸ شرکتکننده جوان بزرگسال در این پژوهشها حضور داشتند.
نخستین یافتهای که در اوایل این مجموعه پژوهشها به دست آمد این بود که افرادی با وضعیت بدنی افراشتهتر، نمرات بالاتری در ویژگیهای شخصیتی مرتبط با تمایلات روانپریشانه کسب کردند. این یافته فقط یک اتفاق یک باره نبود؛ پژوهش دوم نشان داد که ارزیابیهای وضعیت بدنی در طول زمان نسبتاً پایدار هستند. در پژوهش سوم، از شرکتکنندگان خواسته شد بر اساس دستورالعمل، حالتی سلطهجویانه یا فروتنانه به خود بگیرند. در حالت فروتنانه، آنها وضعیتی خمیده و رو به جلو داشتند. هنگامی که دستور گرفته بودند سلطهجو به نظر برسند، صاف میایستادند، با لگنی رو به جلو و تنهای متمایل به عقب. این ممکن است شما را به یاد ایده «حالت قدرت» بیندازد، آن پیشنهاد تا حدود زیادی رد شده که برای احساس قدرت باید این وضعیت را به خود بگیری، اما هیچ نشانهای در این پژوهش وجود نداشت که تغییر وضعیت بدنی، حالت ذهنی را تغییر دهد.
اینکه آنها که صاف میایستند ممکن است تمایلات روانپریشانه داشته باشند، شاید به خودی خود اغراقآمیز به نظر برسد. با این حال، در پژوهش پنجم از این مجموعه، نویسندگان نه تنها یافتههای پیشین خود را تکرار کردند، بلکه آنها را گسترش نیز دادند. مجموعه ویژگیهای گنجانده شده در پژوهش پایانی شامل روانپریشی، فریبکاری (ماکیاولیسم و پیشرفت بیرحمانه)، رقابتجویی، و باور به وجود سلسلهمراتب اجتماعی بود. به گفته نویسندگان، این دامنه از ویژگیهای ناپسند بازتابدهنده «استفاده از ارعاب برای بهبود دسترسی خود به منابع در محیط، به بهای از دست رفتن منابع دیگران» است.
نویسندگان استدلال میکنند که میل به برتری یافتن بر دیگران، بازتابدهنده این باور در این افراد سلطهجو است که «تجربه قرار گرفتن در ته صف (پایینترین جایگاه) میتواند غیرقابل تحمل باشد». این وضعیت بدنی میتواند یک چرخه خودتقویتکننده ایجاد کند: فرد سلطهجو با صاف ایستادن، از سوی دیگران قدرتمند دیده میشود و این برخوردِ توأم با پذیرشِ برتری، خود میل او را برای چیرگی بر دیگران بیشتر شعلهور میسازد.
از وضعیت بدنی تا روانپریشی اگر شما از آن دسته افرادی هستید که ذاتاً صاف میایستید چه؟ شاید به اندازه کافی خوششانس بودهاید که در جوانی در کلاسهای رقص یا ورزش شرکت کردهاید و یکی از فایدههایش برای شما وضعیت بدنی استوار بوده است. مسئله از دیدگاه این پژوهش این است که افرادی که این گرایش سلطهجویانه را ندارند، میتوانند وضعیت بدنی خود را تغییر دهند. آن شرکتکنندگانی که در این ویژگیهای ناپسند نمرات پایینتری کسب کردند، دامنه وسیعتری از حالات بدنی را اتخاذ میکردند، نه اینکه همیشه با قوی و مقاوم به نظر رسیدن، قصد برتری یافتن بر دیگران را داشته باشند.
هنگامی که میخواهید از این یافتهها در زندگی روزمره خود استفاده کنید، مهم است محدودیتهای این پژوهش را هم در نظر داشته باشید، هم از نظر نمونه (عمدتاً دانشجو) و هم از نظر روش که کاملاً همبستگی بود. دامنه وسیعی از تأثیرات احتمالی دیگر بر پیوند وضعیت بدنی و روانپریشی وجود دارد که از آن جمله میتوان به عوامل فرهنگی اشاره کرد. افزون بر این، با افزایش سن افراد، کاهش طبیعی توده بدنی رخ میدهد که میتواند حتی برای روانپریشترین افراد نیز استفاده از بدن برای برتری یافتن بر کسانی که ضعیف میپندارند را دشوارتر کند. با این وجود، کسی که به نظر میرسد میخواهد از بدنش برای ارعاب شما استفاده کند (حتی اگر کاملاً موفق نشود)، به نظر میرسد گزینهی خوبی برای دوری کردن باشد.
به طور خلاصه، پژوهش مکگیل نمونهای برجسته از پیوند میان بدن و ذهن و راههایی که میتوانید از نشانههای بدنی افراد برای درک ذهن آنها استفاده کنید، ارائه میدهد.



