ریتا ۲۳ ساله بود. او در شهری که هیچ کس را نمیشناخت شغل جدیدی پیدا کرده بود. هیجانزده بود، کمی میترسید و تنهایی هم آزاردهنده بود. چیزی که بیش از هر چیز میخواست یک دوست بود: «من و دوستان دانشگاهیام تمام وقتمان را با هم میگذراندیم. اما حالا همهمان مشغول کار بودیم، بنابراین حتی اگر هنوز در یک شهر زندگی میکردیم هم نمیتوانستیم دور هم جمع شویم. با هم پیامک میدادیم و گاهی حرف میزدیم. اما این مثل قبل نیست.»
ناتان از کودکی دوستان صمیمی داشت، اما فکر میکرد خوب است چند دوست کاری هم پیدا کند. او گفت: «مطمئن نیستم دقیقاً چطور باید این کار را بکنم. اهل نوشیدنی یا کافه نیستم، نمیدانم چه کار دیگری میتوانم بکنم بدون اینکه شبیه آدم عجیبی به نظر برسم. مردها به هم نمیگویند، "هی، میخواهی بریم سینما؟"»
دانا، در اوایل دهه سی سالگی، به یک کشور جدید مهاجرت کرد: «شوهرم برای کار نقل مکان کرد. من هم با او آمدم. یک بچه دو ساله داشتیم و یک بچه دیگر هم در راه بود. آماده ماجراجویی بودم. فکر میکردم هیجانانگیز خواهد بود، اما نمیدانستم چقدر دلم برای خانواده و دوستانم تنگ میشود. و دوستیابی در یک محیط کاملاً جدید، جایی که حتی نمیدانستم برای خرید مواد غذایی کجا بروم، به بیان ساده، طاقتفرسا بود.»
برخی از ما به راحتی و تقریباً بدون تلاش دوست پیدا میکنیم، در حالی که دیگران این کار را دشوارتر مییابند. با این حال، شروع یک شغل جدید، یک رابطه یا یک خانواده میتواند برای دوستیهای تثبیتشده چالشبرانگیز باشد و ممکن است به راههای جدیدی برای ارتباط نیاز داشته باشد. تحقیقات نشان میدهد که تعداد دوستان در اوایل دهه بیست زندگی به اوج میرسد و پس از آن با ورود به اواخر دهه بیست، کاهشی پیوسته پیدا میکند. مهاجرت، جدایی، از دست دادن شغل، یا بیماری یا مرگ عزیزان میتواند ما را مشتاق حمایت دوستانی کند که دیگر در دسترس نیستند. و فقدان میتواند ایجاد ارتباطات جدید را حتی دشوارتر کند.
البته برخی دوستیها در طول زمان پایدار میمانند، اما بسیاری تغییرشکل میدهند و دیگر آنچه را که نیاز دارید فراهم نمیکنند. برخی ناگهان و گاهی دردناک پایان مییابند، و برخی دیگر صرفاً در گذر سالها گم میشوند. ما از نظر فیزیکی، عاطفی و فکری تغییر میکنیم. موقعیت اجتماعیمان تغییر میکند. النا، درباره دوستی، برخی از دشواریهای حفظ و بازسازی روابط قدیمی و مهم میگوید: «برای به دست آوردن دوباره صمیمیت قدیمیمان باید افکار پنهانیمان را میگفتیم، اما من توانایی یافتن کلمات را نداشتم، و او، که شاید تواناییاش را داشت، میلی به این کار نداشت.»
این تغییرات میتوانند دلایل بسیاری داشته باشند - ممکن است از دوستانتان فراتر رفته باشید، یا آنها از شما فراتر رفته باشند؛ نیازهایتان تغییر کند؛ یا یکی از شما جابجا شود. اما گاهی حتی وقتی در یک جا میمانید، به دوستان جدیدی نیاز دارید. به عنوان مثال، یک مطالعه نشان داد که همانطور که حتی ازدواجها ممکن است بعد از هفت سال سرد و متفاوت شوند، گاهی در دوستیها نیز این امکان وجود دارد.
البته مهم است که از دوستیهای قدیمی مراقبت کنیم و آنها را پرورش دهیم. مانند یک ازدواج، یک دوستی ممکن است برای عمیقتر شدن و تداوم بیشتر مجبور باشد دورههای پرتلاطمی را پشت سر بگذارد. اما گاهی واقعاً نیاز دارید که افراد جدیدی ملاقات کنید و دوستیهای جدیدی ایجاد کنید. برای اکثر ما، این کار آسانتر از انجامش است. پس وقتی به دوستان جدید نیاز دارید و میخواهید، چطور آنها را پیدا میکنید؟
در اینجا شش پیشنهاد از مردان و زنانی که در حین جمعآوری اطلاعات برای کتابم در مورد شادیها و دلشکستگیهای دوستی زنان مصاحبه کردم، آورده شده است. همه آنها برای همه کارساز نخواهند بود، اما همه را یکباره کنار نگذارید. چیزی را امتحان کنید که طبیعی به نظر نمیرسد: من با افراد زیادی ملاقات کردهام که به من گفتهاند از این که برخی از ایدههایی که فکر میکردند کاملاً غیرممکن است بیش از همه به آنها کمک کرده، شگفتزده شدهاند.
۱. اول، تشخیص دهید که خواستن دوستان جدید در مقاطع مختلف زندگیتان طبیعی و حتی سالم است.
ایجاد ارتباطات جدید لزوماً به این معنا نیست که به دوستان قدیمی خود بیوفایی میکنید. یک ترانه محلی قدیمی میگوید: «دوستان جدید بساز اما قدیمیها را نگه دار. یکی نقرهای و دیگری طلایی است.» حفظ روابط مهم ممکن است همیشه آسان نباشد، و دوستان جدیدتان ممکن است به راحتی در حلقه قدیمی شما جا نگیرند، اما اکثر ما به هر حال گروههای مختلفی از روابط را مدیریت میکنیم - خانواده، دانشگاه، کار و... که احتمالاً تا حالا توانستهاید میان آنها تعادل برقرار کنید.
۲. اگر ایجاد ارتباطات جدید برایتان آسان نیست، زود تسلیم نشوید.
و خودتان را سرزنش نکنید! دوستیابی برای بسیاری از ما با گذر به مراحل بعدی زندگی حتی دشوارتر میشود. به قول یک مقاله در نیویورک تایمز، «وقتی افراد به میانسالی نزدیک میشوند، روزهای اکتشاف جوانی، زمانی که زندگی مانند یک قرار کور بزرگ به نظر میرسید، رو به محو شدن است. برنامهها فشرده میشود، اولویتها تغییر میکند، و افراد اغلب در مورد آنچه در دوستانشان میخواهند سختگیرتر میشوند.»
۳. با گامهای کوچک به جلو حرکت کنید.
با نگاه کردن به جامعه خود برای فعالیتهایی که از انجامشان لذت میبرید شروع کنید. به عنوان مثال، ریتا فهرستهای آنلاین و چاپی فعالیتهایی را که دوست داشت بررسی کرد. او گفت: «متوجه شدم که این دقیقاً همان طور بود که برای اولین بار برخی از دوستانم را در دانشگاه ملاقات کردم. بنابراین به روزنامه محلی و همچنین منابع آنلاین مراجعه کردم تا چیزی پیدا کنم که بتوانم بدون احساس غرق شدن در نیاز به معاشرت انجام دهم.»
او یک رویداد در روزنامهی محلی پیدا کرد که برایش جالب بود، و یک گروه ملاقات از زنان همسن خودش که کتابی را میخواندند که او هم قصد داشت بخواند. ریتا گفت: «برای شروع یک فعالیت را انتخاب کردم. در واقع کسی را ملاقات نکردم، اما اوقات خوشی داشتم. و کمکم در شهر کمی راحتتر شدم - یک جورهایی مثل این بود که میدانستم آدمهایی آن بیرون هستند برای وقتی که آماده باشم.»
دانا، که در موقعیتهای جدید چندان راحت نبود و زمان محدودی برای شرکت در فعالیتهای تازه داشت، کار را با جستجوی آنلاین شروع کرد. او گفت: «یک گروه مادران در محله من بود. آنها انواع راهنماییها و فهرستها داشتند. مدت طولانی فقط یک ناظر خاموش بودم، و یه جورهایی با بعضی از زنان آشنا شدم. و بعد یک سوال پرسیدم و آنقدر پاسخهای مثبت گرفتم که احساس راحتی بیشتری برای حضور پررنگتر پیدا کردم. و بعد، کاملاً مطمئن نیستم چطور اتفاق افتاد، اما بالاخره با چند تا از مادرهای دیگر و بچههایشان در پارک قرار گذاشتم... و حالا آنها دوستان من هستند.»
۴. نگاهی به برخی از ارتباطاتی بیندازید که در حال حاضر در زندگیتان وجود دارد.
یک دوست معمولی از کلاسی که میروید ممکن است علاقهمند باشد با شما قهوه بخورد. و قهوه میتواند اولین گام کوچک به سوی یک ارتباط عمیقتر باشد. یک همکار که بچههایی همسن بچههای شما دارد احتمالاً بیشتر از شما وقت ندارد. به عنوان یک همکار، او احتمالاً شخص مناسبی برای گفتن همه تردیدها و ناامنیهایتان نیست، اما میتواند منبع همدردی و حمایت باشد وقتی میخواهید بفهمید چطور پسرتان را به انجام تکالیفش وادار کنید در حالی که شما سعی میکنید به ضربالاجل کاری برسید.
۵. به یاد داشته باشید که هیچ فرمول "یک اندازه برای همه" برای دوستیابی وجود ندارد.
ممکن است به سادگی صحبت کردن با دیگران باشد، اما اگر خجالتی یا درونگرا هستید، ممکن است به شخص دیگری نیاز داشته باشید - یک شریک زندگی، همسر، یک دوست دیگر، یک همکار، یا حتی یک کودک - تا به شما در ایجاد ارتباطات جدید کمک کند.
باور عمومی بر این است که زنان برای صحبت درباره احساسات دور هم جمع میشوند، در حالی که مردان برای انجام کاری جمع میشوند. با این حال، بسیاری از مردان و زنان از طریق فعالیتها ارتباط برقرار میکنند. به عنوان مثال، نیت به تیم سافتبال شرکتش پیوست و متوجه شد یکی از همکارانش نیز الکل نمینوشد. او گفت: «بعد از بازی با تیم بیرون رفتیم، و عالی بود! او هاتچاکلت نوشید و من آب گازدار، و به نظر حتی کسی متوجه نشد.» دانا نیز شروع به شرکت در کلاس زبان انگلیسی به عنوان زبان دوم کرد و چند دوست جدید پیدا کرد، که یکی از آنها فقط چند روز پس از تاریخ زایمان دانا باردار بود.
۶. در نهایت، به خاطر داشته باشید که دوستیهای عمیق یک شبه شکل نمیگیرند.
شناختن یک نفر زمان میبرد، و زمان میبرد تا آنها هم شما را بشناسند. اگر به دنبال یک دوست صمیمی فوری هستید، وقتی متوجه شوید که در ابتدا ارتباط ممکن است سطحی به نظر برسد، به دردسر خواهید افتاد. با گذشت زمان، رابطه ممکن است عمیقتر شود. اما برای شروع، مفید است که مانند یکی از ساکنان یک اجتماع سالمندان در دهه نود زندگیاش به من گفت، فکر کنید:
«من در طول زندگیام دوستان خوبی داشتهام. برخی از آنها دیگر بین ما نیستند، و برخی دیگر آنقدر دور هستند که دیگر نمیتوانم آنها را ببینم یا حتی با آنها صحبت کنم. اما، مثل آن ترانه قدیمی میگوید، "اگر نمیتوانی با کسی که دوستش داری باشی، کسی را که با او هستی دوست بدار." آشنایی که بتوانم موقع ناهار با او گپ بزنم یا بعدازظهر یک دست شلم بازی کنم، یک همراه خوب است - و اگر بهاندازه کافی زمان داشته باشیم، ممکن است به یک دوست خوب تبدیل شود.»



