طرفداری تایمز | کشور یوگوسلاوی که در لغت بهمعنای «سرزمین مردم اسلاو جنوب» است، پس از پایان جنگ جهانی اول در 1918 با ادغام دولتهای اسلوونی، کرواسی و صربستان که پیشتر جزو امپراتوری هابسبورگ (اتریش-مجارستان) بودند، تشکیل شد.
ابتدا نظام یوگوسلاوی، پادشاهی بود. پس از جنگ جهانی دوم، یوگوسلاوی مورد تهاجم متحدین قرار گرفت اما با مقاومت و مبارزات چریکی نیروهای پارتیزانی، یک جمهوری فدرال دموکرات روی کار آمد. سلطنت در یوگوسلاوی در 1945 منقرض شد و یک دولت کمونیست روی کار آمد. در 1946 نام حکومت یوگوسلاوی از پادشاهی یوگوسلاوی به جمهوری فدرال سوسیالیستی یوگوسلاوی تغییر کرد. یوسیپ بروز تیتو، رئیسجمهور کروات تبار و مشهور یوگوسلاوی از سال 1953 تا زمان مرگش در 1980، این کشور را با اقتدار و تحت عنوان رئیسجمهور اداره میکرد. با مرگ تیتو، فروپاشی یوگوسلاوی کمکم شروع شد.
- همچنین بخوانید: چگونه تاریخ، نسل طلایی یوگوسلاوی را شکست داد؟
جمهوری فدرال سوسیالیستی یوگوسلاوی شامل شش جمهوری بود: صربستان، مونتهنگرو، کرواسی، بوسنی و هرزگوین، مقدونیه و اسلوونی. جمهوری صربستان خودش شامل دو استان خودمختار بود؛ وویودینا (واقع در صربستان کنونی) و کوزوو (کشور به رسمیت شناخته شده از سوی 104 کشور از 193 کشور سازمانملل).
چرا یوگوسلاوی وارد فاز تجزیه شد؟
ساختار یوگوسلاوی سابق به کشورهایی مثل عراق و سوریه در خاورمیانه شباهت دارد زیرا آنها یک ملت و تاریخ واحد نبودند بلکه با قراردادها تبدیل به یک کشور شدند. همانطور که عراق و سوریه از قومیتهای کرد و عرب و مذاهب مختلف در قالب یک کشور تشکیل شدهاند، یوگوسلاوی هم چنین وضعی داشت.
کشور مصنوعی
در حقیقت یوگوسلاوی یک کشور مصنوعی با مجموعهای از مردمان متفاوت از نظر زبان، فرهنگ، قومیت و مذهب بود که صرفاً تیتو آنها را کنار هم متحد نگه داشته بود. مرگ مارشال تیتو بهعنوان یک «دیکتاتور صالح» بهمعنای از بین رفتن چسب انسجام یوگوسلاوی بود و با بروز شکافها، هر یک از جمهوریها بهدنبال تشکیل کشوری مستقل با اهدافی متفاوت بودند.
ملیگرایی افراطی صربی
با ضعیف شدن حکومت مرکزی، رهبران جمهوریها هر یک برای قدرتگیری سیاسی دست روی تحریک احساسات قومی و مذهبی گذاشتند. اسلوبودان میلوشوویچ - قصاب بالکان - یکی از این سیاستمداران بود که بر آتش نژادپرستی دمید و پروژهای بهنام «صربستان کبیر» را دنبال میکرد. این در حالی است که کرواتها و اسلوونیاییها استقلال میخواستند و بوسنیاییها میخواستند کشوری با چند قومیت را حفظ کنند.
میلوشوویچ، دشمن شمارۀ یک مسلمانان بوسنیایی بود که بعدها در پی رسیدن به اهدافش نسلکشی خونینی در بوسنی بهراه انداخت. او همچنین خودمختاری کوزوو که منطقهای متشکل از اکثریت آلبانیایی مسلمان بود را لغو کرد.
زوال کمونیسم
با اتحاد آلمان و فروپاشی شوروی، بلوک شرق عملاً از بین رفت. با سقوط بلوک شرق، یوگوسلاوی پشتوانۀ ایدئولوژیک خود را از دست داد و دیگر دستاویزی برای ادامه نداشت. ضمن آنکه در سالهای پایانی حکومت کمونیستی، با بالا رفتن بیکاری، تورم و فقر شدید، خشم اجتماعی شدیدی به راه افتاد چون دیگر مردم نمیخواستند تحت لوای یک حکومت کمونیستی زندگی کنند و این خشم، کاتالیزورِ روانیِ فروپاشی و بروز جنگ داخلی شد.
مرزهای درهمتنیده قومی
خلاف کشوری مثل ایران که قومیتها و مذاهب در بسیاری از استانها و شهرها متفاوت هستند، در یوگوسلاوی مرزهای قومیتی خاصی وجود نداشت چرا که صربها، کرواتها و مسلمانان بوسنیایی بهشکلی درهمتنیده زندگی میکردند و استقلال هر منطقه بهمعنای جنگ بر سر مرز و جمعیت بود.
فعال شدن خاطرۀ خشونت و انتقامهای قومی
یوگوسلاوی در جنگ جهانی دوم روزهای خونباری را تجربه کرد. ابتدا دو گروه پارتیزان به رهبری کمونیستها و چتنیکها به رهبری سلطنتطلبان، بزرگترین ارتش مقاومت اروپای شرقی را علیه آلمان نازی و ایتالیای فاشیستی شروع کردند اما پس از خروج اشغالگران، چتنیکها به رهبری سلطنتطلبان صرب به مبارزه با پارتیزانها پرداختند که در نهایت پارتیزانهای کمونیست به رهبری مارشال تیتو پیروز شدند. طی جنگ جهانی دوم بیش از 1.7 میلیون نفر در یوگوسلاوی جان باختند.
خاطره کشتارهای وحشتناک در جنگ جهانی دوم هنوز زنده بود و این حافظۀ تاریخی باعث شد اقوام مختلف فکر کنند اگر الان نجنگند، فردا نابود میشوند و منطق بکش تا کشته نشوی، کشور را وارد فاز جنگ داخلی کرد.
خط زمانی تجزیه یوگوسلاوی، استقلال کشورها و جنگ داخلی
شروع فروپاشی یوگوسلاوی حدود 10 سال پس از مرگ تیتو و در سال 1991 شروع شد. فرایند استقلال و پیشروی جنگ به شکلی توأمان پیش رفت. برخی از جمهوریها به شکلی آسان و برخی به خونینترین شکل ممکن جدا شدند. در واقع هر استقلال، باعث فعالسازی جنگ بعدی میشد. اسلوونی رسماً اولین کشوری بود که از یوگوسلاوی اعلام استقلال کرد.
استقلال اسلوونی (1991)
فقط 10 روز طول کشید تا اسلوونی رسماً از یوگوسلاوی مستقل شود و یکی از کممخاطرهترین جداییها را از یوگوسلاوی را داشت. جنگ در اسلوونی فقط 10 روز طول کشید چون این منطقه ارزش استراتژیک بالایی نداشت، صربها در اسلوونی جمعیت خاصی نداشتند و جنگ برای ارتش خلق یوگوسلاوی صرفۀ خاصی نداشت. نیروهای دفاعی اسلوونی با 19 کشته، پیروزی و استقلال را در 25 ژوئن 1991 با توافق بریونی به ارمغان آوردند.
استقلال مقدونیه (1991)
مقدونیه مسالمتآمیزترین جدایی را از یوگوسلاوی داشت و بدون جنگ، سه ماه پس از مستقل شدن اسلوونی اعلام استقلال کرد. در مقدونیه، صربها جمعیت ناچیزی داشتند و دولت مرکزی هم انگیزهای برای جنگ در مقدونیه نداشت. در سپتامبر 1991 مردم مقدونیه در یک رفراندوم با 74% رأی موافق، در استقلال کشورشان از یوگوسلاوی نقشآفرینی کردند. دولت یوگوسلاوی نیز فوراً ارتش را از مقدونیه تخلیه کرد و روابط خود را با آنها ادامه داد.
استقلال کرواسی (95-1991)
اکثر مردم کرواسی خواهان جدایی دولت این منطقه از یوگوسلاوی بودند اما صربهای کرواسی مخالفت داشتند. همزمان با استقلال اسلوونی، دولت کرواسی هم اعلام استقلال کرد اما در عین حال موافقت کرد بهخاطر توافق بریونی، استقلالش را به تعویق بیندازد.
ارتش خلق یوگوسلاوی اول سعی کرد کرواسی را تماماً اشغال کند اما شکست خورد و شورشیان صرب داخل کرواسی، یک جمهوری جدید به نام صرب کراینا تشکیل دادند. آنها یکچهارم از خاک کرواسی را تحت اشغال خود داشتند. در این جنگ خرابیهای گسترده و پاکسازیهای قومی شروع شد. پس از 4 سال و 7 ماه، نیروهای کروات توانستند با شکست دادن شورشیان صرب، استقلال کرواسی را تثبیت کنند.
کشتار بزرگ سارایوو و سربرنیتسا؛ جنگ خونین بوسنی (95-1991)
بوسنی و هرزگوین عمق بحران یوگوسلاوی بود، منطقهای متشکل از ترکیب جمعیتی مسلمانان بوسنیایی، صربها و کرواتها. میلوشوویچ، رئیسجمهور صربستان با تحریک حس ملیگرایی صربها، آنها را علیه بوسنیاییها شوراند. دستگاه پروپاگاندای صربی داستانهایی اغراقآمیز از محاکمه صربها از سوی گروه کوچکی از بوسنیاییها در نسلکشی اوستاش در دهه 1940 را تحویل مردم میداد و البته روی برتری نژادی تأکید داشت.
در حالی تستهای DNA نشان میدهند که خزانه ژنی بوسنیاییها و صربها تقریباً یکسان است، صربها اعتقاد داشتند بوسنیاییها ترکتبار هستند چون بوسنی سابقاً استانی از امپراتوری عثمانی بود. آتش اختلافات قومی و مذهبی به قدری بالا گرفت که نظامیان صرب، مردم خود را با بلندگو تهدید میکردند که هر صربی به مسلمان پناه بدهد، بلافاصله کشته میشود.
الگوی درگیریهای کرواسی به بوسنی کشیده شد و صربهای بوسنی سعی در ادغام این منطقه با صربستان داشتند اما مسلمانان، استقلال میخواستند. صربهای اقتدارگرا به سرکوب مسلمانان پرداختند و نتیجه آن، کشتار سارایوو و نسلکشی سربرنیتسا شد. خشونت در جنگ بوسنی به بالاترین سطح در اروپا از زمان جنگ جهانی دوم رسید و در کشتار سربرنیتسا اوج گرفت. پاکسازی قومی شدیدی در بوسنی از سوی صربها انجام شد.
در 6 آوریل 1992، علی عزتبیگوویچ، رئیس جمهوری مسلمان بوسنی و هرزگوین به نیروهای ارتش و پلیس در سارایوو دستور بسیج داد و اعلامیۀ استقلال صادر شد. به باور تاریخنگاران بسیاری، این تاریخ شروع جنگ بود چون از همان روز، نیروهای صرب بهسوی سارایوو حملهور شدند. یک ماه بعد از شروع جنگ، میلیونها نفر آواره شدند.
در نسلکشی سربرنیتسا که یک منطقۀ حفاظتشده سازمان ملل بود، نیروهای صربی بوسنی به فرماندهی راتکو ملادیچ معروف به قصاب بوسنی با تصرف شهر دست به جنایت زدند؛ آنها با جداسازی مردان مسلمان، تنها در چند روز بیش از 8 هزار نفر را اعدام دستهجمعی کرده و اجساد آنها را در گور جمعی دفن کردند. دادگاه لاهه، این کشتار را «نسلکشی» نامید.
کشتار سربرنیتسا یکی از نمادهای بیکفایتی سازمان ملل است چون نیروهای صلحبان هلندی در سربرنیتسا نه سلاح سنگین داشتند، نه تعدادشان کافی بود (۶۰۰ نفر) و نه حمایت هوایی مؤثری وجود داشت. علاوهبراین نیروهای هلندی ۵ هزار بوسنیایی را با علم به سلاخی شدن آنها به ارتش ملادیچ تحویل دادند. در واقع، سازمانملل صرفاً تماشاگر کشتار بود. بعدها دولت هلند در دلجویی بابت این قصور، عذرخواهی کرد و به خانواده قربانیان غرامت داد.
سارایوو، پایتخت بوسنی نیز حدود 1425 روز محاصره بود و بیش از 11 هزار قربانی داد. در طولانیترین محاصرۀ تاریخ مدرن، زندگی عادی برای مردم عملاً غیرممکن شد چون سارایوو هرروز زیر آتش گلولهباران بود.
در جنگ بوسنی که حدود پنج سال طول کشید، حدود 100 هزار نفر که حدوداً 65% آنها غیرنظامی بودند، کشته شدند. بیش از ۲.۵ میلیون نفر خانههایشان را از دست دادند و 50 هزار زن مسلمان قربانی تجاوز شدند. جنگ بوسنی، با امضای توافق دیتون در 1995 پایان یافت و با حمایت سیاسی و نظامی ایالات متحده آمریکا، کشور بوسنی و هرزگوین تشکیل شد. دخالت نظامی آمریکا و نیروهای ناتو، باعث عقبنشینی صربها، مذاکرات اجباری و در نهایت تسلیم آنها از خواستهشان شد.
ملادیچ، فرمانده ارتش صرب بوسنی نیز در پایان جنگ به جنایت جنگی متهم شد اما ۱۶ سال فراری بود، تا این که در ۲۰۱۱ از سوی پلیس ویژه صربستان دستگیر شد. او در سال ۲۰۱۷ از سوی دادگاه لاهه به جرم جنایت جنگی و نسلکشی به حبس ابد محکوم شد و اکنون در زندان است.
منفک شدن مونتهنگرو از صربستان (2006)
پس از تجزیۀ یوگوسلاوی، جمهوریهای صربستان و مونتهنگرو با یکدیگر یک دولت فدرال تشکیل دادند که تا سال 2003 بهعنوان جمهوری فدرال یوگوسلاوی شناخته میشد. در 2003 نام این جمهوری به «صربستان و مونتهنگرو» تغییر کرد که این کشور در جام جهانی 2006 با همین نام حاضر بود. در 2006، هر دو کشور با یک رفراندوم مسالمتآمیز، مستقل شدند. 55.5% مردم مونتهنگرو به استقلال رأی دادند و دولت ضعیفشده بلگراد، بدون قید و شرط با استقلال مونتهنگرو موافقت کرد.
استقلال مونته نگرو، پایان قطعی کشور یوگوسلاوی و نابودی کامل ساختار فدرالی یوگوسلاوی بزرگ بود. اگرچه در 2008، کوزوو، استان سابق صربستان اعلام استقلال کرد و هنوز صربستان و چندین کشور از جمله روسیه آن را به رسمیت نمیشناسند.
چگونه جنگهای یوگوسلاو و کشتار در بوسنی با دخالت آمریکا تمام شد؟
همانطور که اشاره شد، حملات آمریکا و نیروهای ناتو باعث شکست صربستان در بوسنی و تشکیل کشور بوسنی و هرزگوین بود. آمریکا در پایان دادن به جنگهای یوگوسلاو ترکیبی از فشار نظامی، دیپلماسی فشرده و اقتدار سیاسی را در ناتو رقم زد.
ناتوانی اروپا، جانبداری روسیه و لزوم یک دخالت خارجی
وارد عمل شدن آمریکا به این دلیل بود که اتحادیۀ اروپا در دهه 90 به دلیل اختلافهای داخلی، تصمیمگیری کُند و ضعف نظامی مستقل، بازیگری ناتوان در این جنگ بود. اروپا صرفاً با بیانیهها و مذاکرات شکستخورده، نمیتوانست بازدارندگی ایجاد کند. شکستناپذیر نبودن صربها و مقاومت کرواتها و بوسنیاییها، تعادلی فرسایشی در جنگ ایجاد کرد و باعث طولانی شدن جنگ شد.
غیر از نقش روسیه در حمایت از صربها که باعث میشد در شورای امنیت قطعنامهای قاطع برای حملۀ نظامی صادر نشود، ماهیت قومی-نژادی جنگ، آن را توقفناپذیر میکرد و لزوم یک دخالت ضربۀ بیرونی حس میشد. به همین علت آمریکا و ناتو به جنگ یوگوسلاوی ورود کردند.
عملیات طوفان در کرواسی
ارتش کرواسی در سال 1995 با پشتیبانی اطلاعاتی و آموزشی آمریکا، عملیات طوفان را علیه صربهای کرواسی اجرا کرد که به سقوط جمهوری صرب کراینا منجر شد. در این عملیات حدود 200 هزار صرب در کرواسی آواره شدند و یکی از نقاط عطف جنگ رقم خورد. بدون حمایت آمریکا، موفقیت کرواسی امکانپذیر نبود.
فشار نظامی از طریق ناتو در بوسنی
در سال 1995، سال پایان جنگهای کرواسی و بوسنی، ناتو به رهبری آمریکا حملات هوایی گستردهای علیه نیروهای صرب در بوسنی و هرزگوین انجام داد. بمبارانها و حملات هوایی، موازنه جنگ را به ضرر صربها تغییر داد تا آنها مجبور شوند با دست کشیدن از کشتار، پای میز مذاکره بیایند. ناتو بارها به صربها هشدار داد سلاحهای سنگین را زمین بگذارند، وگرنه بمباران ادامه پیدا میکند و تهدیدش را عملی کرد.
دیپلماسی و تحمیل توافقنامه دیتون (استقلال بوسنی)
آمریکا مذاکرات صلح را رهبری کرد. آنها فشار سیاسی شدیدی روی رهبران صرب و بوسنی آوردند و توافق دیتون را به دو طرف تحمیل کردند تا جنگ بوسنی تمام شود. این توافقنامه که در پایگاه هوایی رایت پترسون اوهایو به امضا رسید، باعث تثبیت ساختار سیاسی جدید بوسنی شد و آتشبس پایدار بهوجود آمد.
بیل کلینتون، رئیسجمهور وقت آمریکا با وتو کردن تحریمهای اروپایی علیه بوسنی، رسماً این کشور را به رسمیت شناخت.
گوشمالی حکومت صربستان و شخص میلوشوویچ (شروع پروسۀ جدایی کوزوو)
میلوشوویچ که همچنان در صربستان در قدرت باقی بود، محکوم به سقوط شد. در ماجرای جنگ کوزوو بین ارتش آزادیبخش کوزوو و جمهوری فدرال یوگوسلاوی در سال 1999، آمریکا و ناتو دوباره علیه صربستان حملات هوایی انجام دادند تا میلوشوویچ از کوزوو عقبنشینی کند.
اقدام آمریکا و ناتو در کوزوو به این دلیل بود که پس از خشونت بیش از حد ارتش یوگوسلاوی علیه ارتش آزادیبخش کوزوو، آنها هراس این را داشتند تا بار دیگر تجربه تلخ بوسنی تکرار شود. ارتش یوگوسلاوی بهجای سرکوب مخالفان، روستاهایی که گمان میبرد چریکهای مخالف در آن حضور دارند را ویران میکرد و 100 هزار نفر در کوزوو آواره شدند.
مداخلۀ نظامی آمریکا و ناتو در کوزوو با بمبارانی 78 روزه، در واقع پایان دهندۀ جنگهای گسترده یوگوسلاوی بود. بیش از 70% توان حملات هوایی ناتو از طریق آمریکا تأمین شد تحریمهای سنگین و تهدیدهای پابرجای نظامی در کنار اتهامهای بزرگ علیه میلوشوویچ زمینۀ سقوط این دیکتاتور صرب را فراهم کرد. کوزوو از همان سال 1999 تحت قیمومیت سیاسی سازمان ملل متحد قرار گرفت و عملاً از یوگوسلاوی و صربستان مستقل شد. کوزوو در 2008 اعلام استقلال کرد.
در مه 1999، دادگاه لاهه میلووشوویچ را به جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت در کوزوو متهم کرد. در سال 2001 جنایت علیه بشریت در کرواسی و بوسنی نیز به اتهامات او افزوده شد. اگرچه میلوشوویچ در سال 2006 پیش از رأی نهایی دادگاه لاهه به مرگ طبیعی در زندان درگذشت.



