سلام امروز اومدم برای سرگرمی خودم و با قلم خودم یک بررسی کامل از روی فیلم پالپ فیکشن داشته باشیم. فیلمی که با امتیاز بسیار زیاد اون در رتبه 8 بهترین فیلم های جهان قرار گرفته و جزو مهمترین آثار سینمایی تولید شده قرن 20 میبیاشد. تارانتینو یکی از مهمترین آثار خودش را خلق کرده است.البته مشکلی که پیش می اید این است که خیلی افراد با پیش زمینه اینکه فیلم رتبه 8 بهترین فیلم های جهان هست میروند و انتظار یک داستان خارق العاده دارند و وقتی فیلم را میبینند نا امید میشوند.
متن دارای اسپویل کامل هست.
1_رستوران
فیلم از یک رستوران شروع میشود که یک شخصیت خانم به هانی بانی و پامپکین شروع میشود که تصمیم میگیرند از جاهای کم ریسک تر دزدی کنند و کجا بهتر از همان رستورانی که در آنجا در حال غذا خوردن هستند؟ این سکانس بسیار کوتاه با بیرون کشیدن اسلحه و فریاد کشیدن شخصیت های اصلی به پایان میرسد و تیتراژ فیلم اغاز میشود( این سکانس تا پایان فیلم بی معنی باقی میماند) تیتراژ فیلم از یکی از مهمترین قطعات نوشته شده یعنی قطعه misirlou استفاده میکند.
2_وینسنت وگا و جولز
دو مرد و کت شلواری بسیار شیک و زیبا در حال رفتن به سوی مقصدی نامعلوم تا با یکی از افرادی که به مارسلوس والاس خیانت کرده بروند و با او تسویه حساب کنند. طی دیالوگ های رد و بدل شده معلوم میشود وینسنت وگا تازه از امستردام بازگشته و این روزهای اولی است که به لس آنجلس امریکا آمده است.
انها پشت در می ایستند و جولز از وینسنت ساعت را میپرسد، ساعت 7:20 هست. جولز: نه هنوز وقتش نیست بعدش انها راجب اینکه ایا ماساژ دادن پای یک زن در حد یک رابطه جنسی محسوب میشود و یک کاری بدور از شهوت و معمولی هست؟ دیالوگ هایی که ارتباط های زیادی به پلن دوم فیلم دارند. ولی حالا چرا آنها ساعت 7:20 دقیقه وارد نشدند؟ خب این سوال جواب مشخصی ندارد ( چیزی که تارانتینو میخواهد یعنی هزاران سوال بی جواب در فیلم) ولی بیاید چند حدس داشته باشیم: کارگردان صرفا از دیالوگ برای تعلیق استفاده کرده است. نشان از خونسردی و بی رحم و مطمئن بودن این دو کاراکتر برای کشتن اعضای تو خونه هست که حاضر بودند دقیقا سر همون ساعتی که به انها اطلاع داده بودند وارد خونه شوند.( سوال: اگه اعضای داخل خونه میدانستند که قرار است کشته شوند ، چرا فرار نکردند؟ جواب: فرار کردن از دست افراد مارسلوس والاس مساوی با مرگ صد در صدی است ) جولز با وارد شدن به خونه چمدان را پیدا میکنند. وقتی در آنرا باز میکنند داخل آن چمدان یک چیز طلایی رنگ شروع به درخشیدن میکند.داخل چمدان چی هست؟ معلوم نیست! حتی جواب ان مهم نیست ، چون فیلم داستان خاصی ندارد که ما الان درگیر ان باشیم، مهمترین نکته فیلم نحوه روایت وقایع و ربط دادن آنها به هم دیگه هست.
اینجا فیلم وارد کمدی خود میشود.
جولز:مارسلوس چه شکلیه برت: امم اون یه سیاهپوست کچله جولز: ایا اون کاکاسیاه شبیه ج*ده هاست؟ برت:چی؟ جولز: آیا اون شبیه ج*ده هاست؟ برت:چی؟ جولز:یکبار دیگه بگو چی ، فقط یک بار دیگه (say it motherfucker.does he look like a bitch?) برت که در حال توجیه کردن اشتباهی هست که ما نمیدانیم چی هست و هیچوقت نمیتوانیم بفهمیم، جولز یکی از ساکنان خانه را میکشد، و شروع به صحبت میکند ، و یکی از ایه های انجیل را میخواند، ایه ای که وجود ندارد و بخشی از ان توسط نویسنده خلق شده. مسیر انسانهای پرهیزگار را بی عدالتی، خودخواهی و استبداد انسانهای اهریمنی فرا گرفته است
خوشا به حال کسی که بنام نیکوکاری و خیرخواهی و همچو شبان ستمدیدگان را از میان وادی تاریکی هدایت کند،
زیرا که اوست حامی برادرانش و هموناست هدایتگر گمراهان
و با قلبی از نفرت، بر شما فرو خواهم آمد و انتقامی بزرگ خواهم گرفت
از کسانی که قصد آزار و نابودی برادرانم را داشتهاند
و خواهی دانست که من پروردگار متعال هستم آنگاه که انتقامم را بر تو نازل خواهم کرد
بعد از آن وینست و وگا شروع به تیرباران کردن برت میکنند و سکانس پایان میابد
پلن 3:میا والاس و وینسنت وگا
مارسلوس والاس به یک سفر رفته و وینسنت وگا دستور داده که زنش رو برای شام به یک رستوران ببرد تا مبادا زنش احساس تنهایی نکند.(برای خود وینسنت بهتر است که با میا رابطه نداشته باشد ، چون اگر مارسلوس متوجه این قضیه شود قطعا چند سیاهپوست را سراغ وینسنت میفرستد که به او تجاوز کنند)
وینسنت وارد خانه مارسلوس میشود، و میا با از پشت بلندگو اسم وینسنت را با یک حالت عشوه مانند صدا میزند،و در این لحظه یکی از ماندگارترین لحظات سینما و یک میم محبوب اینترنتی خلق میشود. وینسنت وگا گیج شده و به دنبال منشا صدا است.
در این فاصله اتفاقات خاصی نمی افتد فقط فیلم به ما میرساند که میا رو وینسنت کراش دارد ، چیزی که شاید لذتی زودگذر برای وینسنت داشته باشد ولی عاقبتی بسیار بد و وحشتناک در بلندمدت دارد. به سکانس رقص میا والاس و وینسنت وگا میرسیم، جایی که هردو بیشتر از همیشه کنترل بدن خودشان را به دست هورمون ها میدهند.با پیشنهاد میا والاس، وینسنت دوباره به خانه آنها میروند. در همین حین که انها در حال آغوش گرفتن یکدیگر بودند وینسنت به خودش آمده و به دستشویی میرود، در همین حین که او در دستشویی دارد با خودش تمرین میکند که نه بگوید، میا والاس بعد از کشیدن کوکائین اوردوز میکند. ولی وینسنت کجاست؟ افرین در دستشویی است و برنامه خودارضایی خودش را میکشد تا با میا والاس رابطه نداشته باشد، ولی درهمین حین میا والاس در حال مردن است و این بدتر از رابطه داشتن با او است. به طور کلی هرموقع وینسنت به دستشویی رفته و بیرون آمده یک اتفاق بد و شوم رخ میدهد.این مورد اول بود و در ادامه به باقی انها اشاره میکنم.
وینسنت به خانه همان کسی میرود که از آن کوکائین خریده تا شاید راهی برای زنده نگه داشتن میا داشته باشد.در نهایت به این نتیجه رسیده اند که تنها راه موجود این است که مستقیم سرنگ ادرنالین را به قلب میا والاس فرو کنند تا بتوانند اورا دوباره احیا کنند.
اینجا فیلم یک مشکل جدی دارد، قلب در داخل قفسه سینه قرار دارد و اگر هر سوزنی بخواهد به آن برسد باید قفسه سینه را شکافته و به قلب برسد، تازه باید محل دقیق قلب را بداند چون یک ضربه اشتباه با این سرعت بسیار بالا، قطعا شش را سوراخ میکند و با سوراخ شدن شش ، فقط مرگ میا والاس تسریع شده است. حتی اگر بگوییم این مشکل حل شده است، قلب اندام شوخی برداری نیست که عین (یه عبارتی رو تصور کنید که نمیتونم بگم) ک.. خر در آن سوزن فرو کرد و از اوردوز جلوگیری کرد، به هر حال این یکی از عجیب ترین و حال بهم زن ترین سکانس های فیلم هست و این سکانس درواقع یک سکانس ریورس شده هست.
پلن 4: فابیان و بوچ زاویه داستان عوض میشود، و روی کاراکتری بنام بوچ میرود که ما اول سریال کمی از ان دیده بودیم، خیلی سریع بگذریم، بوچ حریف خود را مسابقه بوکس شکست داده و میکشد و حالا به خانه اش میرود و همراه با معشوقه اش فابیان قصد فرار از لس آنجلس را دارند ، چون اگر مارسلوس والاس دستش به آنها برسد ، قطعا هردوی آنهارا میکشد.کمی از عشق بازی آنها بگذریم ، صبح روزی که قصد فرار دارند، بوچ متوجه میشود که ساعتی که از پدربزرگ پدرش به ارث رسیده را پیدا نمیکند و درنهایت متوجه میشود فابیان تنها چیزی را که فراموش کرده است، همان ساعت بوچ هست.
بوچ با احتیاط تمام به خانه اش برمیگردد تا ساعتش را بردارد ، هنگامی که ساعتش را برداشت و متوجه شد کسی در خانه نیست، یک نان تست برمیدارد و در توستر میگذارد. که ناگهان متوجه یک اسلحه سنگین روی کابینت آشپزخانه میشود.
بله ، وینسنت وگا در دستشویی هست و هنگامی که از دستشویی بیرون می اید با بوچ روبرو میشود که اسلحه را بدست گرفته و امده شلیک است، بعد 10 ثانیه به همدیگه نگاه کردن، بوچ وینسنت وگا را به رگبار میبندد.
و بله ، وینسنت وگا به راحتی کشته میشود ( دومین باری که وینسنت از دستشویی بیرون اومده و به مرگ خودش منتهی میشود)
بوچ سوار ماشین شده و به سوی هتل راهی میشود تا با فابیان فرار کند، پشت چراغ قرمز می ایستد و ناگهان و به طور اتفاقی یک کاکاسیاه کچل را میبیند، مارسلوس والاس به طور اتفاقی با بوچ برخورد کرده و به روی او اسلحه میکشد و بوچ با تمام قدرت گاز داده و تصادف میکند. بعد از تعقیب و گریز همدیگه نهایت درگیری آنها به یک اسلحه فروشی ختم میشود.
پلن 5: تجاوز به گنگستر لس آنجلس!
خودم وقتی به این قسمت رسیده بودم ، زبونم قفل شده بود ، واقعا شوکه کننده بود و این دقیقا چیزی بود که تارانتینو کارگردان فیلم از ما میخواهد.
پس از اینکه فروشنده دست و پای هردو آنهارا بسته و به زیرزمین میبرد بها یک نفر بنام زد تماس میگیرد.
زد می اید و اولین دیالوگی که مطرح میشود این است:
کدومشون رو اول میخوای بکنی؟
بله ، هیچکس نیست که در این موقعیت تعجب نکند ، در نهایت مارسلوس والاس انتخاب میشود و اورا به اتاق پشتی میبرند و دوتایی به شدت و با خشونت بالا به او تجاوز میکنند.بوچ از این فرصت استفاده میکند و خودش را خلاص میکند و از مغازه بیرون میزند ولی در نهایت پشیمون میشود ، به مغازه برمیگردد و از ویترین یک کاتانا برمیدارد و به زیرزمین میرود و مارسلوس را ازاد میکند.مارسلوس با شاتگان زد را از پای در می اورد و برنامه میچیند که او و چند نفر دیگر همزمان به او تجاوز کنند در حالی که دارد خونریزی میکند. بوچ به خاطر نجات داد مارسلوس ، بخشیده میشود و با خیال راحت میتواند شهر را ترک کند( به شرطی که راجب تجاوز به مارسلوس با کسی صحبت نکند!)
داستان بوچ تمام میشود.

پلن 6: دوباره پلن وینسنت و وگا ، اینبار از یک زاویه دیگر هنگامی که وینسنت و جولز در حال تیرباران کردن برت هستند، یک نفر در اتاق با یک ریولور پنهان شده و در مورد بیرون امدن مردد است، در نهایت بیرون می اید و 6 گلوله را شلیک میکند، ولی در کمال تعجب همه تیر ها خطا میروند ، در نهایت جولز و وینسنت اورا میکشند.
ولی فیلم اینجا یک سوتی بسیار بزرگ داده است،قبل از اینکه شلیک ها اتفاق بیفتد، جای گلوله ها روی دیوار مانده است!چه سوتی بدی!
در نهایت آنها ماروین را سوار میکنند و به سوی مقصد نامعلومی میروند، هنگامی که وینسنت در حال گفتن چرت و پرت هایش ب ماروین هست، جولز بر روی یک دست انداز رفته و وینسنت اشتباهی شلیک کرده و مغز ماروین در کل ماشین پخش میشود. ( البته اگر دقت کنید وینسنت به طور کاملا عمد شلیک میکند، با انگیزه ای که ما نمیدانیم ) پس ولف، یکی از همکاران مارسلوس والاس برای تمیزکاری این کثافت کاری به کمک انها می اید و در نهایت میتوانند ماشین را کامل پاک کرده و جسد را گم و گور کنند.
پلن اخر: پلن رستوران!
به همان اول فیلم برمیگردیم، جایی که هانی بانی و پامپکین در حال دزدی از یک رستوران هستند که از قضا ، وینسنت و جولز هم همانجا هستند.
وینسنت به دستشویی میرود و پامپکین و هانی بانی شروع به خالی کردن شیب مشتریان میکنند تا به جولز میرسند، پامپکین چمدانی که جولز به همراه داشته است را باز میکند و یک نور طلایی بزرگی به صورتش میتابد و اورا شگفت زده میکند، که در همین حین جولز اورا خلع سلاح میکند و تفنگ را به سمت او میگیرد، و در همین حین برای بار سوم وینسنت از دستشویی بیرون می اید و میبیند که یک اتفاق بد دیگر افتاده است.
در همین حین ماندگار ترین دیالوگ های فیلم گفته میشود.
یه آیه هست که من از حفظ هستم
حزقیال نبی همان که خداوند قدرتش می داد، آیه ۲۵، سطر ۱۷
مسیر انسانهای پرهیزگار را بی عدالتی، خودخواهی و استبداد انسانهای اهریمنی فرا گرفته است
خوشا به حال کسی که بنام نیکوکاری و خیرخواهی و همچو شبان ستمدیدگان را از میان وادی تاریکی هدایت کند،
زیرا که اوست حامی برادرانش و هموناست هدایتگر گمراهان
و با قلبی از نفرت، بر شما فرو خواهم آمد و انتقامی بزرگ خواهم گرفت
از کسانی که قصد آزار و نابودی برادرانم را داشتهاند
و خواهی دانست که من پروردگار متعال هستم آنگاه که انتقامم را بر تو نازل خواهم کرد
این آیه رو چندین ساله که میگفتم و اگر میشنیدیش، معنیش این بود که دیگه مُردی
قبلا به معنیش فکر نکرده بودم
فقط پیش خودم فکر میکردم که گفتنش باعث میشه خونسرد باشم قبل از اینکه دخل طرف مقابلم رو بیارم
ولی امروز صبح چیزایی دیدم که باعث شد دوباره بهش فکر کنم.
ببین، الان فکر میکنم شاید معنیش این باشه که
تو اون انسان شیطانی هستی و من انسان پرهیزکار
و این تپانچه نُه میلیمتری که اینجاست هم شبانی هست که قراره منو پرهیزکار از دره های تاریکی عبور بده
یا ممکنه به این معنی باشه که تو اون انسان پرهیزکاری و منم اون شبان هستم و این دنیاست که خودخواه و شیطانی است. اینو دوست دارم اما افسوس که حقیقت نداره
حقیقت اینه : تو جز ضعفایی و من ستم انسان اهریمنی ام و من خیلی سعی میکنم، رینگو خیلی سعی دارم که شبان باشم
نتیجه گیری: در طول متن، انتقاد های زیادی رو به فیلم وارد کردیم و به چند مورد سوتی های فیلم پرداختیم، با وجود این ها پس چرا این فیلم در رتبه 8 بهترین فیلم های جهان هست؟ دلیل اون روایت غیرخطی و ساختار شکنانه اون هست. این فیلم شبیه هیچ فیلم دیگه ای نیست، چون فیلم اصن داستان مشخصی نداره، ولی همین که فیلم بتونه 2 ساعت و نیم مخاطب رو نگه داره بدون هیچ داستان خاصی، این نشون میده که فیلم از لحاظ های دیگه قدرتای زیادی داره.
در نهایت، فیلم داستان عامه پسند، یک فیلم عامه پسند نیست!



