به نام خدا 

قالب: غزل

وزن: بحر رجز مثمن سالم 

.

از مُردنِ پروانه ها، در باغِ بارانی بگو

از لالهٔ پژمرده دل، دشتِ بیابانی بگو

.

من خسته‌ام از روز و شب، من خسته از بود و نبود 

دور است امّا جانِ من! از قسط و یکسانی بگو

.

این روز ها هر واژه‌ای، در حجب و پشتِ پرده است

از جسمِ زیبای سخن، در وقتِ عریانی بگو

.

غمگین شدیم از قصّهٔ، قحطی و رنج گشنگی 

امشب برایم قصّهٔ، نان و فراوانی بگو!

.

چون داوری با چشم‌ها، محدود باشد، گاه گاه

از کافرِ آزاده و دین دارِ شیطانی بگو

.

هر شب برای طفلِ خود، مادر، چو گریان می‌شود 

ای صبح نورانی به ما، از اشک پایانی بگو!

.

اکنون که باید خون دَهی، یا خون بریزی از کسی

از این سقوطِ پر زیان، از مرگ انسانی بگو

.

حالا که هر صاحب قلم، یا بی صدا شد، یا «خودی»

از مرگِ خاموش هنر، از شعر زندانی بگو

.