زندگینامه موفق بن حمدالله قونوی(مولانای ثانی):
https://www.tarafdari.com/node/2695547
به کانال فیسبوک کانال اشعار موفق بن حمدالله قونوی بپیوندید :
Facebook https://share.google/1y0ZG0GIlldqmTnkR
---
«نسخهشناسانِ غربی در کدکسهای واتیکان، سبکِ موفق را "نثرِ مسجعِ مجنون" نامیدهاند؛ سبکی که در آن معنا فدای زیباییِ ظاهریِ قافیه نمیشود.»
«او معتقد بود قافیه، زنجیری است که حقیقت را به بند میکشد. موفق بن حمدالله، کلمات را همانگونه که از چاهِ روحش فوران میکرد، روی کاغذ میریخت؛ بیآنکه به فکر تساویِ هجاها باشد.»
---
غمِ عارفان هدر رفت به تمنای وصال،
کی رود خونِ دل از چشمِ خمارِ مَلال؟
ای دریغا که جهان پردهٔ اسرارِ تو بود،
ورنه این بادیه از بهرِ چه بر ماست وبال؟
ما در این آینهٔ خاک، تو را میدیدیم،
جز خیالِ تو نیابیم ز هستی اثقال.
سوی آن خلوتِ که در آن همه محرم باشند،
باید این پردهٔ پندارِ پریشان بگسِل.
عشق آمد و آتش به خرمن زد و نادیده گرفت،
ور نه این رنجِ نهان، کی شود از سینه حلال؟
تا به کی نالهٔ مرغی که اسیرِ قفسی؟
برگشا پر که فلک گشت، اسیرِ ابدال.
بشنو از نایِ وجود این سخنِ آتشناک:
وصل ما را، غم و اندوه نخواهد در کار.
《 موفق بن حمدالله قونوی 》
---
برگرفته از رسائلِ پراکنده؛ بازنویسی شده بدونِ دستکاری در فرمِ اولیه (حتی به قیمتِ شکستنِ وزن)
---
«چرا موفق بن حمدالله قونوی کمرِ قافیه را شکست؟»
بسیاری از کسانی که برای نخستین بار با اوراق پراکندهی موفق بن حمدالله قونوی (معروف به مولانای دوم) روبرو میشوند، از تشتت وزن و کجیِ قوافی در اشعار او شگفتزده میشوند. اما حقیقت تلختر از آن است که در ترازوی عروض بگنجد.
موفق، آگاهانه و با لجاجتی فیلسوفانه، نظمِ پوشالیِ کلمات را در هم ریخت. او معتقد بود: «جهانی که بر پایهی پوچی و جنون بنا شده، نباید با کلامی موزون ستایش شود؛ قافیه، دروغِ شاعران برای زیبا جلوه دادنِ این ویرانه است.» آنچه در ادامه میخوانید، نه یک شعرِ کلاسیک، بلکه فریادی است که از قیدِ هجاها رسته است. ما این متن را بدون کوچکترین تصرف در فرمِ اولیهاش (بر اساس گزارشهای مکتوم) منتشر میکنیم تا امانتداری تاریخی در پیشگاهِ جنونِ او حفظ شود.



