من به کوچکترین مرگ مرده بودم
I had died the tiniest death
شکار را در نفس تو جاسوسی کردم
I spied the catch in your breath
بیرون، بیرون، بیرون، بیرون، بیرون، بیرون
Out, out, out, out, out, out
شمال مقید من را بردند
North bound I got carried away
همینطور که سوار قطارت شدی
As you boarded your train
جنوب، جنوب، جنوب، جنوب، جنوب، جنوب
South, south, south, south, south, south
پر گرفته شده توسط باد می وزد
A feather taken by the wind blowing
من از این ندانستن رنج میبرم
I'm afflicted by the not knowing so
من به پنجره مردم نگاه می کنم
I look in people's windows
متحول شده توسط درخشش های طلایی رز
Transfixed by rose golden glows
آنها دوستان خود را برای نوشیدن شراب خوب دارند
They have their friends over to drink nice wine
من به پنجره مردم نگاه می کنم
I look in people's windows
در صورتی که سر میز آنها باشید
In case you're at their table
چه می شد اگر چشمانت به بالا نگاه کرد و چشمان من را دید
What if your eyes looked up and met mine
یک بار دیگر
One more time
ایستاده بودی و سرت را کج کرده بودی
You had stopped and tilted your head
من هنوز به این فکر می کنم که الان چه معنایی داشت
I still ponder what it meant now, now
اکنون، اکنون، اکنون، اکنون
Now, now, now, now
سعی کردم چهره ها را در خیابان ها جستجو کنم
I tried searching faces on streets
چه شانسی دارید که در مرکز شهر باشید
What are the chances you'd be downtown
مرکز شهر، مرکز شهر
Downtown, downtown
آیا این احساس خوبی دارد که من را نشناسی؟
Does it feel alright to not know me?
من به "اگر فقط" معتاد هستم
I'm addicted to the 'if only'
بنابراین من به پنجره مردم نگاه می کنم
So I look in people's windows
مثل اینکه من یک آدم عجیب غریب هستم
Like I'm some deranged weirdo
من از بیرون در مهمانی های کریسمس شرکت می کنم
I attend Christmas parties from outside
من به پنجره مردم نگاه می کنم
I look in people's windows
اگر سر میزشون باشی
In case you're at their table
چه می شد اگر چشمانت به بالا نگاه کرد و چشمان من را دید
What if your eyes looked up and met mine
یک بار دیگر
One more time



