به خرابات شدم دوش مرا بار نبود

میزدم نعره و فریاد زمن کس نشنود

 

یا نبود هیچ کس ازباده فروشان بیدار

یاخود ازهیچ کسی هیچ کسم درنکشود

 

چونکه یک نیم شب یا کم یا بیش برفت

رندی از غرفه بیرون کرد سرو رخ بنمود

 

گفت خیراست درین وقت تو دیوانه شدی

نغز پرداختی آخر تو نگویی که چه بود‌؟

 

گفتمش دربکشا، گفت برو، هرزه مگوی

تا درین وقت زبهر چه تویی در که کشود

 

این نه مسجدکه به هرلحظه درش بکشایند

تا اندر دوی ،اندر صف پیش آیی ذود

 

این خرابات مغان است و دراو زنده دلان

شاهدوشمع وشراب وغزل ورود وسرود

 

زر و سر را نبود هیچ درین بقعه محل

سود شان جمله زیان است وزیانشانهمه سود

 

سر ، کوشان عرفات است وسراشان کعبه 

عاشقان همچو خلیل اند ورقیبان، نمرود

 

ای عراقی چه زنی حلقه براین درشبوروز

زین همه آتش خودهیچ نبینی جز دود

 

  دیوان فخرالدین عراقی