طرفداری تایمز | در میان همه شورش‌هایی که در اواخر دهه‌ی ۱۹۸۰ و اوایل دهه‌ی ۱۹۹۰ به سرنگونی کمونیسم در اروپای شرقی انجامید، خونین‌ترین آن‌ها در رومانی رقم خورد؛ جایی که اعتراض جماعتی از پیروان یک کشیش کالوینیستِ گمنام، به شکلی غیرمنتظره به قیامی سراسری بدل شد و در فاصله ۹ روز، نیکلای چائوشسکو و النا چائوشسکو، زوجِ دیکتاتور حاکم بر رومانی، خودشان را در برابر جوخه آتش دیدند.

ده‌ها سال پس از آنکه گوینده‌ای رادیویی با شادمانی اعلام کرد «دجّال در روز کریسمس اعدام شد»، رومانیایی‌ها همچنان در جست‌وجوی درک چرایی و چگونگی این موضوع هستند که در کریسمس ۱۹۸۹ دقیقاً چه سلسه اتفاقاتی رقم خورد. چه کسی به چه کسی شلیک کرد؟ آیا این رخداد قیامی مردمی بود، یا کودتایی به دست کمونیست‌های ناراضی که چند ماه بعد، در انتخاباتی که در کشوری زخم‌خورده برگزار شد، به آن مشروعیت بخشیدند؟

این تصور که ساحره پلید و همسرِ ستمگرش صرفاً با برخاستن مردم سرنگون شدند، افسانه‌ای بیش نیست.

این‌ها صحبت‌های مارک پی. آلموند، استاد تاریخ دانشگاه آکسفورد و پژوهشگر تاریخ رومانی است. این جست‌وجو فراتر از کنجکاوی تاریخی است. به گفته کریستیان تودور پوپسکو، سردبیر روزنامه‌ی آدِوِرول، «اگر رومانیایی‌ها در انقلاب خود شأن و کرامتی یافته‌اند، باید به حقیقت نیز دست یابیم؛ زیرا زیستن در آزادی اما زیر سایه دروغ، از زندانی‌بودن زیر دروغ نیز کرامت کمتری دارد».

انقلاب رومانی ۱۹۸۹
حذف نماد حزب کمونیست رومانی از روی پرچم به الگویی مشخص در میان انقلابیون تبدیل شده بود

با توجه به قدرتی که چائوشسکوها در اختیار داشتند، شورش رومانی عملاً به‌منزله‌ی شاه‌کشی بود. اما برخلاف قیام‌های دیگر کشورهای اروپای شرقی که در آن‌ها قدرت به قهرمانان مورد اقبال عمومی چون لخ والسا در لهستان یا واتسلاو هاول در چک منتقل شد، در رومانی قدرت به دست کمیته‌ای به نام «جبهه نجات ملی» افتاد؛ کمیته‌ای که به‌سرعت به احزاب گوناگون تجزیه شد و به‌نوعی شاهد جدال بر سر اینکه «چه کسی به انقلاب ما خیانت کرد» بودیم.

پیش از انقلاب، رومانی از خبرچینانِ «سکوریتاته»، پلیس مخفی دولت چائوشسکو پر شده بود. مواد غذایی کمیاب شده بود، مشکلات گرمایشی وجود داشت و مخالفت علنی ناممکن بود. کشور همچنین در وضعیتی عصبی به سر می‌برد. مردم از روزنه‌های کوچک خود به جهان مانند «رادیو اروپای آزاد» می‌دانستند که حاکمیت کمونیستی از آلمان شرقی تا بلغارستان فروپاشیده است. همچنین می‌دانستند که در چین، اعتراضات دموکراسی‌خواهانه‌ی میدان تیان‌آن‌من با تانک سرکوب شده بود. هیچ‌کس تردید نداشت که چائوشسکوهای بی‌رحم، اگر از حمایت ارتش و سکوریتاته برخوردار باشند، همان «راه‌حل چینی» را به‌کار می‌گیرند.

مخالفانی که به‌زودی زمام کشور را به دست گرفتند، چندان به چشم نمی‌آمدند. ایون ایلیسکو، جانشینِ بالقوه‌ی چائوشسکو که به سبب انتقاد از کیشِ شخصیتِ مائوگونه از چشم افتاده بود، یک انتشارات کوچک را اداره می‌کرد. میرچا دینسکو، شاعرِ معترض و سیلویو بروکان، جامعه‌شناس و سفیر پیشین در واشینگتن و نویسندهٔ «نامهٔ شش نفره» که در آن کمونیست‌های کهنه‌کار به چائوشسکو تاخته بودند هر دو در حبس خانگی بودند.

با پیش‌رفتن وضعیت انقلابی، بخش عمدهٔ آنچه رومانیایی‌ها آموختند از تلویزیون ملی بود. جبهه نجات ملی در استودیوها تقریباً به‌طور پیوسته مناظره زنده داشت و خودِ استودیوها نیز هدف حمله قرار گرفتند. گزارش‌ها اغلب بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشند، رنگِ وحشت به خود گرفتند. از کشته‌شدن بیش از ۶۰ هزار نفر خبر می‌دادند؛ حال آنکه رقم واقعی حدود هزار نفر بود. مردم جلوی دوربین فریاد می‌زدند که آب مسموم شده، که شوروی در حال تهاجم است. گفته می‌شد «تروریست‌هایی» از لیبی، روسیه، عراق، اسرائیل یا سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) برای چائوشسکو می‌جنگند. دادستان‌ها تازه در اواخر دهه‌ی ۱۹۹۰ به این نتیجه رسیدند که «هیچ مدرکی» دال بر وجود تروریست‌ها در دست نیست.

آخرین سخنرانی عمومی نیکلای چائوشسکو
وقتی هیمنه‌ی دیکتاتور فرو ریخت؛ تلاش‌های چائوشسکو برای ساکت کردن جمعیت معترض در آخرین سخنرانی عمومی‌اش، نتیجه‌ای در بر نداشت

خطاهای هولناکی رخ داد. دانشجویانِ دانشکده نظامی برای تصرف فرودگاه بخارست اعزام شدند، در حالی‌که فرودگاه از پیش در اختیار ارتش بود؛ ۴۸ دانشجو به رگبار بسته شدند. یگانِ نیروهای ویژه‌ای برای تصرف وزارت دفاع فرستاده شد؛ یگان‌هایی که زودتر به آن‌جا رسیده بودند، آن‌ها را نابود کردند. چنین رویدادهایی به بدگمانی‌ای دامن زد که امروز نیز تکرار می‌شود؛ مبنی بر اینکه جبهه نجات ملی برای آنکه خون‌ریزیِ کافی در کار باشد و قیام را مردمی جلوه دهد، درگیری‌های مسلحانه‌‌ای را ترتیب داده است. اگرچه اعضای جبهه این اتهام را قویاً رد می‌کردند.

به گفتهٔ آقای بروکان، که خاطراتش با عنوان «نسلِ بر باد رفته» در سال ۱۹۹۴ منتشر شد، از سال ۱۹۷۶ طرح‌هایی علیه چائوشسکو وجود داشته و او شخصاً واشینگتن، لندن و مسکو را از برنامه‌های برکناری دیکتاتور آگاه کرده و از میخائیل گورباچف، رهبر وقت شوروی این وعده را گرفته بوده است که مسکو مداخله نکند. بااین‌حال، بروکان تأکید می‌کند که خیزش سال ۱۹۸۹ جنبشی مردمی بوده است و افزود: «تنها امتیاز ما این بود که وقتی قطارِ انقلاب رسید، ما در ایستگاه راه‌آهن حضور داشتیم».

به گفته او، در سال ۱۹۸۷ شورش کارگری در شهر براشوف باعث شد چائوشسکو یگان‌های مخفیِ نظامی‌ای تشکیل دهد که برای جنگ شهری آموزش دیده باشند. این نیروهای کماندویی کلید انبارهای اسلحه و مواد غذایی، یونیفورم‌ها و نقشه‌های تونل‌ها و پناهگاه‌های زیر ساختمان‌های دولتی را در اختیار داشتند. در هر کودتایی، مأموریت آن‌ها نجات نخبگان حزب بود. به گفته آقای بروکان و دیگران، همین افراد بخش عمده‌ای از آشوب‌های سال ۱۹۸۹ را پدید آوردند.

دلیل دیگرِ ابهام، این است: کسی که جرقه‌ی انقلاب را زد، هرگز به قهرمانی ملی بدل نشد. لازلو توکش، کشیشی در کلیسای رفرم‌شده‌ی رومانی بود؛ کلیسایی که در میان قومیت مجارهای ترانسیلوانیا محبوبیت داشت. او با خطابه‌هایی که در آن‌ها از نحوه رفتار با مجارهای رومانی و نیز تخریب روستاها برای ایجاد مزارع اشتراکی انتقاد می‌کرد، به خاری در چشم دولت بدل شده بود.

انقلاب رومانی ۱۹۸۹
با وجود اعدام نیکلای چائوشسکو در ۲۵ دسامبر ۱۹۸۹، نبرد خیابانی در روزهای آینده ادامه داشت و افراد زیادی جان خود را از دست دادند

از آنجا که روحانی بود و برای روزنامه‌نگاران خارجی شناخته‌شده محسوب می‌شد، زندانی نشد؛ بلکه به شهر تیمیشوارا، شهری عمدتاً ارتدکس فرستاده شد. در ۱۵ دسامبر ۱۹۸۹، قرار بود به‌سبب انجام مصاحبه‌ای با یک گروه تلویزیونی خارجی که به‌طور مخفیانه وارد کشور شده بودند، به روستایی دورافتاده تبعید شود. اما صدها نفر از پیروان وفادارش کلیسای او را محاصره کردند. ماشین‌های آب‌پاش علیه آنان به کار افتاد و دیگران نیز به جمع پیوستند. انقلاب از همان‌جا آغاز شد.

با گسترش ناآرامی‌ها، آقای توکش به فراموشی سپرده شد؛ هنگامی که پلیس او را بازداشت کرد، تنها هفت دوست همراهش بودند. او را سه روز بازجویی کردند تا آنکه فروپاشی رژیم آزادی‌اش را رقم زد. او که سخنگویی صریح برای حقوق مجارها بود، در سال‌های بعد از انقلاب هم از سوی بسیاری از رومانیایی‌ها با سوءظن نگریسته می‌شود. وی در مصاحبه‌ای گفت: «به‌عنوان کسی که جرقه انقلاب را زد، هرگز مورد قدردانی قرار نگرفتم. اگر عضو اقلیت مجار نبودم، امروز یک واتسلاو هاول یا یک لخ والسا می‌شدم».

لازلو توکش
لازلو توکش با اصالتی مجارستانی به‌نوعی جرقه‌ی انقلاب ۱۹۸۹ رومانی را زد

آشوب خونینی که سراسر رومانی را فرا گرفت، در تیمیشوارا آغاز شد؛ زمانی که ژنرال‌ها، در پی فرمان‌های چائوشسکو و با تهدید مرگ، به‌روی مردم آتش گشودند. شایعاتی پیچید مبنی بر اینکه سربازان وظیفه‌ای که سر باز زده بودند، بی‌درنگ اعدام شده‌اند و مجروحان در بیمارستان‌ها به قتل می‌رسند.

برخی یونیفورم‌ها در نزدیکی کوره جسدسوزی پیدا شد که گلوله از پشت به آن‌ها اصابت کرده بود. اما هیچ اراده‌ای برای تحقیق در این باره وجود ندارد.

این‌ها صحبت‌های میهای دراگوی، پزشکی است که «انجمن مجروحان و وارثان شهدای انقلاب ۱۷ دسامبر» را بنیان گذاشت. دکتر دراگوی عضو هیأتی بود که در سال ۱۹۹۴ به این نتیجه رسید ۱۰ مرگِ بدون توضیح در بیمارستان‌ها رخ داده است. افراد ناشناسی با پوشش پزشکی در راهروها پرسه می‌زدند و فردی که آسانسور شماره ۵ یکی از بیمارستان‌ها را اداره می‌کرد، مظنون به کشتن بیماران بود. دکتر دراگوی یکی از معدود رومانیایی‌هایی است که دقیقاً می‌داند چه کسی به او شلیک کرده است. یک سرگردِ سابق در مصاحبه‌ای در سال ۱۹۹۵ اعتراف کرد که در دفتر مدیر ساختمان روزنامه دولتی مستقر بوده و به رهگذران تیراندازی می‌کرده است. توضیحش این بود: «می‌ترسیدم». دکتر دراگوی که از آن‌جا عبور می‌کرد، از ناحیه پا هدف قرار گرفت و هنوز می‌لنگد. آن سرگرد در سال ۱۹۹۵ از خدمت اخراج و به اتهام تیراندازی به چهار نفر (که یکی از آنان جان باخت) محاکمه شد. پاسخ او این بود که متأسف است چرا به سرشان نشانه نرفته است.

در تیمیشوارا، ۱۲ بنای یادبود محل‌هایی را نشان می‌دهد که ده‌ها نفر در آن‌ها کشته شدند. مأموران سکوریتاته نیز ۴۴ جسد را به پایتخت منتقل کردند، آن‌ها را سوزاندند و خاکسترشان را در فاضلاب‌ها ریختند. در ۲۰ دسامبر، به دلایلی که هنوز کاملاً روشن نیست، ژنرال‌های تیمیشوارا تغییر موضع دادند و تیراندازی متوقف شد. فرمانده آنان، ژنرال ویکتور استانکولسکو از اجرای دوباره دستور شلیک چائوشسکو سر باز زد، پای خود را گچ گرفت و به بخارست بازگشت.

روز بعد، خودِ چائوشسکو عملاً شورش را به بخارست آورد؛ زمانی که جمعیتی ۱۰۰ هزار نفری را برای محکوم کردن قیام تیمیشوارا فراخوانده بود، اما جمعیت حاضر ناگهان شعار «تیمیشوارا! تیمیشوارا!» سر دادند. آخرین تصویرِ پخش‌شده از تلویزیون، چهرهٔ مبهوت چائوشسکو بود که فریاد می‌زد: «ساکت باشید!» همه بر این باورند که همان لحظه کار او یکسره شد.

انقلاب رومانی ۱۹۸۹
نبرد مسلحانه‌ی خیابانی، آخرین گام پیش از پیروزی انقلاب بود

دانشجویان به خیابان‌ها سرازیر شدند. همان شب، یگان‌های ارتش در میدان دانشگاه آتش گشودند و ده‌ها نفر را به کام مرگ کشاندند. روز بعد، کارگران به سمت مرکز شهر راه‌پیمایی کردند؛ یک ژنرال نیروی هوایی از اجرای دستور نیکلای چائوشسکو برای حمله به آنان سر باز زد. سپس چائوشسکو و همسرش با بالگرد از مهلکه گریختند. چائوشسکو به سمت شمال کشور گریخت و در ویلایی کنار دریاچه توقف کرد تا همسرش جواهراتش را بردارد. خلبان او یا وانمود کرد نقص فنی پیش آمده یا گفت رادار ضدهوایی آن‌ها را تعقیب می‌کند؛ به‌این‌ترتیب، آن‌ها نزدیک ترگوویشته فرود آمدند، یکی از محافظان دو خودرو را ربود و برای یافتن پناهگاه به یک مهدکودک دولتی رفتند، اما به دست ارتش بازداشت شدند.

خبر بازداشت چائوشسکو از سوی ژنرال ویکتور استانکولسکو به ایلیسکو رسید که در ایستگاه تلویزیون بود. آن دو برای کشتن فوری دیکتاتور شماره تلفن و رمز عبور تعیین کردند؛ ایلیسکو که بهت‌زده شده بود، نپذیرفت و گفت دموکراسی نمی‌تواند با قتل آغاز شود.

در ۲۴ دسامبر، جبهه نجات ملی درباره سرنوشت این زوج به بحث نشست؛ وویکولسکو بعدها یادآور شد که بخشی از گفت‌وگوها به‌صورت پچ‌پچ در حمامی با آبِ در حال جریان انجام شد تا شنودها بی‌اثر شوند. آنچه رأی نهایی را رقم زد، گزارشی بود که فرمانده ترگوویشته از دو تلاش برای نجات چائوشسکوها ارائه کرد. بروکان بعدها گفت:

کسانی که استدلال‌های سیاسی، اخلاقی یا حقوقی می‌آورند، نمی‌دانند انقلاب چیست. مثل جنگ است: اگر شلیک نکنی، او به تو شلیک می‌کند.

رأی به برگزاری دادگاه صحراییِ فوری، به اتفاق آرا تصویب شد. هرچند حکم به‌صراحت اعلام نشد، اما روشن بود؛ زیرا جوخه اعدام با همان بالگردهایی جابه‌جا شد که قضات را منتقل می‌کردند. نوار ضبط‌شده محاکمه در ۲۵ دسامبر نشان می‌دهد که چائوشسکوی مغرور با مشت بر میز می‌کوبید و همسرش از هم می‌پاشید. سپس دست‌هایشان برای اجرای حکم بسته شد، اما بدن‌هایشان نه. تیراندازیِ بی‌هدف ادامه یافت؛ ازاین‌رو شبِ بعد، پیکرهای گلوله‌خورده به نمایش گذاشته شد. تا صبح روز بعد، تیراندازی فروکش کرد.

اعدام نیکلای چائوشسکو و همسرش در جریان انقلاب رومانی ۱۹۸۹
«شرم‌آور، اما ضروری» اعدام نیکلای چائوشسکو و همسرش این‌گونه توصیف می‌شود

در جمع‌بندی می‌توان گفت انقلاب ۱۹۸۹ رومانی اگرچه به سرنگونی یکی از خشن‌ترین دیکتاتوری‌های بلوک شرق انجامید، اما بهایی سنگین داشت. بر اساس آمارهای رسمی، حدود ۱۱۰۰ نفر در جریان اعتراضات، سرکوب‌ها و درگیری‌های پس از سقوط رژیم کشته شدند؛ بخش قابل‌توجهی از این تلفات نه پیش از فرار چائوشسکو، بلکه پس از آن و در فضایی آکنده از هرج‌ومرج، شایعه و تیراندازی‌های کور رخ داد. همین واقعیت، انقلاب رومانی را از بسیاری از انقلاب‌های نسبتاً کم‌هزینه‌تر اروپای شرقی متمایز می‌کند و تا امروز این پرسش را زنده نگه داشته است که چه میزان از خشونت اجتناب‌ناپذیر بود و چه میزان، نتیجه رقابت قدرت در پشت صحنه.

از دل انقلاب، نظامی برآمد که بیش از آنکه گسستی کامل از گذشته باشد، تداومی تعدیل‌شده از آن به شمار می‌رفت. قدرت به دست جبهه نجات ملی و چهره‌هایی چون ایون ایلیسکو افتاد که خود ریشه در ساختار پیشین حزب کمونیست داشتند. هرچند رومانی به‌طور رسمی وارد مسیر جمهوری، انتخابات و اقتصاد بازار شد، اما گذار به دموکراسی با بی‌اعتمادی، فساد، ضعف نهادها و کشمکش‌های سیاسی طولانی همراه بود. بیش از سی سال بعد، رومانی کشوری آزادتر و عضو اتحادیه اروپا است، اما زخم‌های انقلاب از حقیقتِ روشن‌نشده وقایع تا احساس «انقلابی ربوده‌شده» همچنان در حافظه جمعی جامعه حضور دارد و نشان می‌دهد که پایان دیکتاتوری، لزوماً به معنای رسیدن فوری به عدالت و آشتی تاریخی نیست.

برگردان یادداشتی از NY Times با اندکی دخل و تصرف