غزلیات عبدالقادر جیلانی رح 

 

نه چندان گنه کارم که شرح توان دادن

خداوندا به روی من نیاری وقت جان دادن

خداوندا مرا بستان ز شیطان هوای نفس

چه حاصل نامرادی را به دست دشمنان دادن

دم آخر من ایمان را به تو خواهم سپرداز دل 

که کار توست مرا از غازت شیطان امان دادن

خدایا دوستان را چو به فضل خود کنی مهمان

به کلب کوی خود آن دم توان یک استخوان دادن

بیامرز آخر عمرم که از لطف و کرم باشد 

که در آخر دمی آب لبت با تشنگان باشد

سر خاکم گواهی ده به نیکی کز نکویی ها ست 

پس از مردن به نیکویی گواهی بر بدان دادن 

از آن بر کنده ام دل را ز هر چه غیر تو ست ای دوست

که جان وقت جاندادن به آسانی توان دادن

منم مفلس ترین خلق و تو وعده کرده ای یارب

که خواهم گنج رحمت را به دست مفلسان دادن

به قعر دوزخم جا ده به چندان کز گناه بالله

من بد را ‌دریغ ست جای در صدر جنان دادن

غذای محیی در دنیا به جز خون جگر نبود

که دارد ضعف دل اورا کباب خون چکان دادن