ز سوز سینه ام هفت آسمان مستانه میرقصد

اگر رمزی بگویم شیخ در میخانه میرقصد

 

میان ما وزاهد اینقدر فرق است در باطن

که ما رسوای بازاریم او در خانه میرقصد

 

شهید خنجر عشقیم بدور تربتم هر شب

ملک می آید ودر صورت پروانه میرقصد

 

چنان بنواخت پیردیر ناقوس محبت را 

که امشب پاسبان کعبه در بتخانه میرقصد

 

چنان شد مست عرفی بر در کاشانهء وحدت

بر همن گفت این کافر چه استادانه میرقصد

 

عرفی شیرازی