آنها از شمالیترین نقطه شمالیترین سرزمین اروپا میآیند. از کشوری که فقط 385 هزار کیلومتر مربع (معادل مجموع مساحت دو استان کرمان و سیستان و بلوچستان) دارد اما فاصله شمالیترین نقطه تا جنوبیترین شهر آن بیشتر از 1750 کیلومتر است ( 400 کیلومتر بیشتر از فاصله ساری در شمال تا بندرعباس در جنوب ایران). جایی که مردم آن درگیر با سرمای قطب شمال مورد تمسخر پایتختنشینان مرفه جنوبی در اسلو بودهاند.
بودو/ گلیمت موفقیتهای تیم ملی نروژ را نخست با شکست من سیتی پرمدعا و اتلتیکو به عرصه باشگاهی تکرار کرد و سپس با در هم کوبیدن تنها باشگاه ایتالیایی قهرمان اروپا از سال 2010 در هر دو بازی رفت و برگشت و رسیدن به جمع بزرگان در دور یک هشتم نهایی راه یافت. تیم یک شهر کوچک 500 هزار نفری با بازیکنان بومی که از سال ۲۰۲۰، چهار قهرمانی لیگ و دو بار دوگانه را کسب کرده.
پسران جوان بودو/گلیمت، امروز میراثدار نخستین قهرمانی مردان قدیمی باشگاه در 50 سال قبل هستند. 26 اکتبر 1975 وقتی نخستین بار تیمی از شمال نروژ برابر غولهای اسلو در جنوب قد علم کرد.
ماهیگیران عقبمانده
آنها هر روز اینجا دور هم جمع میشوند. قرار امروزشان برنامهریزی یک سفر طولانی به جنوب اروپاست. به ایتالیا. به سن سیروی بزرگ و با عظمت. به جدالی تاریخی میان بودو/گلیمت و اینترمیلان.
قرار همیشگی ساعت 10 صبح آنها فقط برای فیکس کردن برنامهها، ورق زن آلبومهای قدیمی و کشیدن دستمال روی جام گرد و خاک گرفته نیست.
11 دوست مردانی هستند که تاریخ فوتبال در شمال نروژ را نوشتند و امروز برای کوچکترها خاطرات و راز و رمزهای آن موفقیت را بازگو میکنند. اعضای تیم بودو/ گلیمت سال 1975.
دوستی آنها به بیش از نیم قرن قبل باز میگردد. زمانی که شهر بودو فقط 25 هزار نفر جمعیت داشت و همیشه در سایه اسلو در جنوب بود. زمانیکه تمام منطقه نروژ شمالی با آن قهرمانی حس اعتماد بنفس را به خود دید. وقتی بودی دسته دومی در پاییز ۱۹۷۵ در ورزشگاه اولوال اسلو که تمام بلیتهایش فروخته شده بود، جام حذفی را با نتیجه ۲-۰ مقابل وارد هاوگسوند برد.

در آن زمان هنوز تعصبات در نروژ به چشم میخورد. جنوبیهای مرفه. ساکنان شمال همیشه یخزده از بودو تا فینمارک را ماهیگیران عقبمانده و ساکنان سرزمین باتلاقی میخواندند و لهجه سخت و خشن آنها را به باد تمسخر میگرفتند.
وقتی در دهه 1970، کارگران پاکستانی برای کار در نروژ استخدام شدند، آگهیهای اجاره و رهن آپارتمان در روزنامههای شهرهای جنوبی، اسلو، استاوانگر یا برگن مشهور شد که:
ورود پاکستانی و اهالی شمال ممنوع "ک
هر کس که از شمال برای کار به جنوب میرفت، سعی میکرد لهجه خود را در مصاحبههای شغلی مخفی کند. حتی فدراسیون فوتبال نروژ نیز نگاه تحقیرآمیزی به باشگاههای شمال داشت. پس از جنگ دوم و از سرگیری فوتبال در نروژ در سال 1947، باشگاههای شمالی اجازه حضور در جام حذفی را نداشتند زیرا به نظر فدراسیون، کیفیتی پایین بازی آنها رقابت جنوبیها را خراب میکرد و سطح مسابقات را پایین میآورد.
تا اواخر دهه ۱۹۶۰، غالب سفرها از شمال به جنوب با اتوبوس بود زیرا کمتر کسی قدرت خرید بلیت هواپیما را داشت . فاصله سفر زمینی از بودو تا تروندهایم - شمالیترین شهر بزرگ جنوب نروژ- تقریبا ده ساعت و تا اسلو ۱۷ ساعت بود. از طرفی میزبانی در شمال با شروع پاییز و وزش بادهای قطبی در ورزشگاهها و یخ زدن زمین چمن یک مصیبت بودند. همه اینها باعث شد جام حذفی کشور به تورنمنتهای مجزای نروژ شمالی و نروژ جنوبی تقسیم شود.
نخستین بار در سال 1951 ایده برگزاری یک بازی فینال میان قهرمان شمال و جنوب نروژ مطرح شد اما فدراسیون فوتبال آن را یک رقابت نابرابر خواند و آن را رد کرد. 12 سال طول کشید تا سرانجام در سال ۱۹۶۳ رایزنی و تلاشهای شمالیها جواب داد و بودو/ گلیمت به عنوان نماینده این منطقه راهی مسابقات سراسری نروژ شد. پس از شکست ۱-۰ مقابل Frigg Oslo در پایتخت هواداران بودو روی سکوها لحظهای تاریخی خلق کردند: آنها ایستاده مردان خود را تشویق کردند و با سرود سنتی "Barndomsminne Fra Nordland" ("خاطرات کودکی شمال") آنها را بدرقه... این نخستین سیگنال به جنوبیها بود که "ما آماده نبرد با شما هستیم"
میراث آقای بِرگ
معماران موفقیت آن دوران، آروید هالورسن، بازیکن-مربی و هارالد برگ جوان بودند آنها سبک تهاجمی جذاب گلیمت (به معنای "درخشش نور") را در تیم اجرا کردند. تلاش آنها تثبیت نام بودو/ گلیمت در نقشه فوتبال نروژ بود. هالورسن ارزشهایی را به باشگاه آورد که هنوز هم در رختکن تیم به آن اشاره میشود:
ما سخت کار میکنیم. همه مسئولیت میپذیرند. اشتباهات به ما کمک میکنند تا پیشرفت کنیم. کار جمعی در اولویت است.
هارالد برگ مربی بعدی باشگاه، فلسفه هالورسن را به تیم منتقل کرد. والدین او هتلی در بودو را اداره میکردند و برادرش کنوت نیز برای بودو/گلیمت بازی میکرد. در دوران بازی، خیلی زود باشگاههای اسلو برای خرید او دست به کار شدند. برگ با لین اسلو، دو بار در اواخر دهه 1960 برنده دوگانه شد. از سال 1969، به مدت پنج سال برای ADO دن هاگ بازی کرد و در آنجا او با واتسلاو یژک کسی که چکسلواکی را قهرمان یورو 1976 کرد، آشنا شد.
وقتی برگ در سال ۱۹۷۴ در ۳۱ سالگی به بودو بازگشت، پسرش اوریان تازه به آکادمی باشگاه راه یافته بود. هارالد برگ اولین بازیکن شمالی بود که به عنوان یک فوتبالیست بزرگ در سرتاسر کشور شناخته میشد.
با بازگشت برگ، تیم قدرتمندی در بودو ساخته شد؛ آرنه هانسن، مهاجم ۲۹ ساله که برای روزنبورگ بازی کرده بود برای کار در یک بانک در شهر خود و البته بازی در تیم شهر خود به آنجا بازگشت. ترجه مورکود، که در سال ۱۹۷۱ با تروندهایم قهرمان شده بود، نیز بازگشت. ترول کلاوزن، مدافع تیم، که اهل جنوب بود و در اسلو برای تیمهای فریگ و والرانگا بازی کرده بود، به خاطر همسرش، آن-کارین بودگارد خوانندهی مشهور شمال نروژ که از قضا قدیمیترین ملک شهر را به ارث برده بود به بودو آمد.. جیکوب کلت، فرزند یک خانواده قدیمی عینکسازی که تحصیلات خود را در لندن به پایان رسانده بود نیز راهی بودو شد. آماتورهای جاهطلب پا به سن گذاشته، در مسیر جدید زندگی همچنان شور و شوق زیادی برای فوتبال داشتند.
از سال ۱۹۷۲، محدودیتها به طور کامل برداشته شد و بازی در لیگ نروژ برای باشگاههای شمال آزاد. در اولین دوره، باشگاه نارویک کلیشه قدیمی تیمهای ضعیف شمالی را تأیید کرد و به آسانی سقوط کرد. از سوی دیگر، بودو/گلیمت، در لیگ دسته دوم، تیمی قدرتمند نشان داد آنها در سال ۱۹۷۴، پس از کسب عنوان قهرمانی لیگ شمالی بدون حتی یک شکست، به پلیآف لیگ دسته اول راه یافتتند، اما در مقابل تیم فردریکستاد شکست خوردند.
در سال ۱۹۷۵، بودو/ گلیمت جام حذفی را با قدرت آغاز کرد. ورزشگاه خانگی آنها آسپیرا در بازی یکچهارم نهایی برابر وایکینگ استاوانگر صحنههایی فراموش نشدنی را به خود دید؛ جمعیتی در حدود 15 هزار نفر، راهی استادیوم 8500 نفری که در وسط خانههای چوبی شهر شدند. این اولین باری بود که یک مسابقه گلیمت شاهد این جمعیت و این هیاهو در طول 90 دقیقه بود. بودو با پیروزی در آن بازی و همچنین در نیمه نهایی راهی فینال شد.

شفقی در شمال درخشید
در فینال ، وارد هاوگسوند منتظر بود. فینال اولین مسابقه تیمی از مدار قطب شمال بود که به صورت زنده و رنگی از تلویزیون نروژ پخش میشد. همه اینها بازیکنان زردپوش بودو را لبریز از استرس و عصبی کرده بود. با این حال و در نیمه دوم مردان بودو توانستند دو گل به حریف بزنند. وقتی پس از بازی خبرنگاران تلویزیونی قهرمانان شمالی را محاصره کردند، اکثر آنها سخت تلاش میکردند بدون لهجه صحبت کنند. آنها میترسیدند مردم پای گیرندههای خود ستارگان قهرمان جام را شمالیهای کسلکننده و بدون خلاقیت خطاب کنند.
پیروزی در جام، نقطه عطفی است. روزنامه "داگبلادت" اسلو نوشت:
تاکنون، شمال نروژ منطقهای در نظر گرفته میشد که در آن فوتبال آماتوری بازی میشود. بنابراین، مشخص است که این پیروزی چقدر فوقالعاده مهم است.
تروند تایدمن، که در آن زمان یک هافبک ۲۰ ساله بود، میگوید:
برای باشگاه، شهر و تمام نروژ شمالی، بردن جام یک اتفاق تعیینکننده بود. این جام پایه و اساس حس اعتماد به نفس جدیدی را بنا نهاد.
تیم اف کی بودو/گلیمت با سیستم تهاجمی ۴-۳-۳ به موفقیت جام دست یافت. آنها هرگز اجازه نمیدادند رقبای قدرتمند در نیمه زمین خود محصورشان کنند..
بودو/ گلیمت در جام برندگان جام اروپا در سال ۱۹۷۶، ر دور اول حذف شد اما در همان سال توانست به لیگ دسته اول نروژ راه یابد و بلافصله در فصل بعد نایب قهرمان لیگ نروژ شود.
با وجود این موفقیتها، باشگاه پس از دهه 1970از بحرانها مصون نبود. در طول دههها، بودو بارها در آستانه ورشکستگی قرار گرفت. اما راز ماندگاری و استواری آنها تا حد زیادی به لطف خانواده برگ هاست: پس از سقوط به دسته سوم در دهه ۱۹۸۰، گلیمت دوباره در سال ۱۹۹۳ جام را برد. بار دیگر با سیستم ۴-۳-۳ معروف خودو بار دیگر تحت رهبری یک بازیکن-مربی به نام تروند سولید.
چهره شاخص این دوران بودو نیز، رونار برگ، پسر دوم هارالد برگ است. کاپیتان تیم فعلی بودو، که از سال ۲۰۲۰ با فوتبال تهاجمی هیجانانگیز خود چهار بار عنوان قهرمانی نروژ را کسب کرده است، پاتریک برگ، نوه هارالد و پسر بزرگترین فرزندش، اوریان، است. اوریان اکنون با افتخار به مصاحبههای پس از بازی با لهجه معروف شمالی جواب میدهد.
در سال ۲۰۲۳، باشگاه بنای یادبودی برای پدربزرگ هارالد در بیرون دروازههای ورزشگاه آسپیرا برپا کرد. این بنا، اسطوره سرسخت باشگاه را به تصویر میکشد و پس از او یک دختر و یک پسر با پیراهن ورزشی که شباهت چشمگیری به پاتریک برگ دارند، قرار دارند. این مجسمهها نماد این هستند که چگونه ارزشهای بزرگان در گلیمت به نوهها میشوند. همه چیز به نوعی در خانواده باقی میماند. اینجا در بودو، جایی که همه یکدیگر را میشناسند

بعد از یک ساعت، مردان قدیمی، بار دیگر آن جام را تمیز میکنند از کنار میز قهوه در جایگاه ویژه پراکنده میشوند. شالها و وسایل سفر را جمع میکنند و به امید یک بازی تاریخی برابر اینتر راهی جنوب میشوند.راز این پیوند چیست؟ تروند تایدمن میگوید:
ما به یکدیگر عشق میورزیم. چه در شرایط خوب و چه در شرایط بد. درست مثل آب و هوای شمال



