شهر پر از آدم‌هایی است که می‌دَوَند، می‌خندند و حرف می‌زنند؛ اما میانِ این همه هیاهو، پیدا کردنِ کسی که زبانِ نگاهت را بفهمد، ناممکن شده است. انگار همه‌ی ما در جزیره‌هایی جدا افتاده‌ایم. گشتیم و نبود؛ نه که آدم نباشد، «اهلِ دل» نبود.