Mmh, mmh
عشق کوچولوی من
My little love
میبینم که چشمات مثل اقیانوس گشاد شده
I see your eyes widen like an ocean
وقتی اینقدر پر از احساساتم به من نگاه می کنی
When you look at me so full of my emotions
صمیمانه اینجا بودن برایم سخت است
I'm finding it hard to be here, sincerely
من می دانم که شما احساس می کنید گم شده اید، این کاملاً تقصیر من است
I know you feel lost, it's my fault completely
بگو دوستم داری
Tell me you love me
میلیون درصد دوستت دارم
I love you a million percent
من خودم را در سردی روز نمی شناسم
I don't recognise myself in the coldness of the daylight
بنابراین من تعجب نمی کنم که بتوانید تمام دروغ های من را بخوانید
So I ain't surprised you can read through all of my lies
وقتی اینقدر گناه دارم از بودن اینجا خیلی احساس بدی دارم
I feel so bad to be here when I'm so guilty
من خیلی دور شده ام و تو تنها کسی هستی که می تواند مرا نجات دهد
I'm so far gone, and you're the only one who can save me
اوه، احساس میکنم دوستم نداری
Oi, I feel like you don't love me
چرا چنین احساسی دارید؟
Why do you feel like that?
از من خوشت میاد؟
Do you like-like me?
میدونی، مامان هیچکس دیگه ای رو مثل من دوست نداره، درسته؟
You know, mommy doesn't like anyone else like I like you, right?
من نگه دارم (به سختی)
I'm holding on (barely)
مامان چیزهای زیادی برای یادگیری دارد (سنگین است)
Mama's got a lot to learn (it's heavy)
من نگه دارم (مرا بگیر)
I'm holding on (catch me)
مامان چیزهای زیادی برای یادگیری دارد (به من بیاموز)
Mama's got a lot to learn (teach me)
مامانی اخیراً احساسات بزرگ زیادی داشته است
Mummy's been having a lot of big feelings recently
(مثل چگونه؟)
(Like how?)
فقط، مانند، آویزان به lemme-، انگشتان من به دام افتاده است
Just, like, hang on lemme-, my fingers are trapped
مثلاً، من احساس می کنم کمی گیج شده ام
Like, um, I feel a bit confused
(چرا؟) نمی دانم
(Why?) I don't know
و احساس می کنم واقعاً نمی دانم دارم چه کار می کنم
And I feel like I don't really know what I'm doing
(آه، اصلا؟)
(Oh, at all?)
اصلا
At all
و این باعث میشه برم
And that would make me go
عشق کوچولوی من
My little love
به من بگو، آیا آنطور که گذشته من درد می کند، احساس می کنی؟
Tell me, do you feel the way my past aches?
وقتی روی من دراز می کشی، می توانی صدای شکستن قلبم را بشنوی؟
When you lay on me, can you hear the way my heart breaks?
می خواستم همه چیزهایی را داشته باشی که هرگز نداشتم
I wanted you to have everything I never had
خیلی متاسفم اگر کاری که کردم باعث ناراحتی شما شد
I'm so sorry if what I've done makes you feel sad
من پدرت را دوست دارم چون تو را به من داد
I love your dad 'cause he gave you to me
تو نصف منی و نیمی بابای
You're half me and you're half daddy
اوه
Oh
من نگه دارم (به سختی)
I'm holding on (barely)
مامان چیزهای زیادی برای یادگیری دارد (سنگین است)
Mama's got a lot to learn (it's heavy)
من نگه دارم (مرا بگیر)
I'm holding on (catch me)
مامان چیزهای زیادی برای یادگیری دارد (به من بیاموز)
Mama's got a lot to learn (teach me)
روز بدی را سپری می کنم، روز بسیار مضطربی را سپری می کنم
I'm having a bad day, I'm having a very anxious day
خیلی احساس پارانوئید دارم، خیلی استرس دارم
I feel very paranoid, I feel very stressed
اوم، من خماری دارم، که هرگز کمکی نمی کند، اما
Um, I have a hangover, which never helps, but
احساس می کنم امروز اولین روزی است که از او جدا شده ام که احساس تنهایی می کنم
I feel like today is the first day since I left him that I feel lonely
و من هرگز احساس تنهایی نمی کنم، من عاشق تنهایی هستم
And I never feel lonely, I love being on my own
من همیشه تنها بودن را به بودن با مردم ترجیح می دادم
I always preferred being on my own than being with people
و من احساس می کنم شاید بیش از حد جبران کرده ام
And I feel like maybe I've been, like, overcompensating
بیرون بودن و چیزهایی از این دست که ذهنم را از او دور کنم
Being out and stuff like that to keep my mind off of him
و احساس می کنم امروز در خانه هستم و می خواهم در خانه باشم
And I feel like today I'm home, and I wanna be at home
من فقط می خواهم تلویزیون تماشا کنم و در یک توپ جمع شوم و
I just wanna watch TV and curl up in a ball and
در عرق و این چیزهای من باشید، من فقط واقعا احساس تنهایی می کنم
Be in my sweats and stuff like that, I just feel really lonely
من کمی می ترسم که ممکن است خیلی این احساس را داشته باشم
I feel a bit frightened that I might feel like this a lot



