اظهارات تازه دونالد ترامپ درباره پیشنهاد جایگزینی رهبری در ایران، معادله جنگ بین ایران و آمریکا و اسرائیل را از عرصه نظامی به قلمرو «مهندسی سیاسی» منتقل کرده است؛ سخنانی که بیش از آنکه از پایان بحران خبر دهد، از طراحی سناریویی برای تغییر توازن قدرت در تهران حکایت دارد.

رویداد ۲۴ در گزارشی به این موضوع پرداخته که در ادامه می‌خوانید:

«رفت و آمد پرنده‌های آهنین آمریکا و اسرائیل در آسمان ایران، زندگی مردم را بهم ریخته و مملکت در بحرانی‌ترین وضعیت خود به سر می‌برد. دونالد ترامپ هم شب گذشته و در اتاق بیضی کاخ سفید حرف‌هایی زد که بر التهابات و نگرانی‌ها می‌افزاید. اظهارات اخیر او بیش از آنکه نشانی از پایان جنگ داشته باشد، بوی استعمار نوین و تلاشی سازمان‌یافته برای فروپاشی شالوده‌های یک ملت-دولت کهن را می‌داد. ترامپ که با آن لحن و شیوه همیشگی خود از نابودی توان موشکی و دریایی ایران سخن می‌گفت، این بار پا را فراتر گذاشته و با صراحتی تکان‌دهنده از «جایگزینی رهبری» سخن به میان آورد؛ گزاره‌ای که قلب حاکمیت ملی و حق تعیین سرنوشت را نشانه رفته است.

آنچه در تحلیل سخنان ترامپ باید مورد توجه قرار بگیرد، عمق فاجعه‌ای است که او تحت عنوان «خوش‌بینی به آینده» بسته‌بندی می‌کند. او مدعی است که به دنبال جایگزینی برای مقام عالی ایران است، اما در عین حال با اعترافی تلخ می‌گوید: «بسیاری از کسانی که برای جایگزینی در ذهن داشتیم، حالا کشته شده‌اند.»

این تناقض در گفتار، نشان‌دهنده بن‌بست استراتژیک واشنگتن است. آنها ساختاری را تخریب کرده‌اند که دهه‌ها ثبات نسبی را در منطقه‌ای پرآشوب حفظ کرده بود، اما اکنون در ویرانه‌های آن، به دنبال شبحی از قدرت می‌گردند که هم‌سو با منافع کاخ سفید باشد. از دیدگاه نیرو‌های مصلح و دلسوز داخلی، این رفتار مصداق بارز «مهندسی معکوس سیاسی» است که به جای دموکراسی، تنها به آنارشی و قدرت گرفتن گروه‌های رادیکال‌تر منجر خواهد شد.

مدل ونزوئلا برای تهران؟

دونالد ترامپ در سخنانش از مدل «ونزوئلا» سخن گفت؛ مدلی که در آن ساختار باقی بماند، اما رأس هرم تغییر کند. اما او فراموش کرده است که جغرافیای سیاسی و بافت اجتماعی ایران، با هیچ کشور دیگری در جهان قابل قیاس نیست. ایران کشوری با نهاد‌های ریشه‌دار و یک بدنه بوروکراتیک و نظامی پیچیده است. تلاش برای تزریق یک رهبری فرمایشی از بیرون، نه تنها از سوی توده‌های مردم پذیرفته نخواهد شد، بلکه باعث شکل‌گیری یک مقاومت ملی درازمدت می‌شود که می‌تواند دهه‌ها آمریکا را در باتلاق خاورمیانه گرفتار کند.

تغییر و تحول در ایران تنها زمانی پایدار و مشروع است که از بطن مطالبات اجتماعی و از طریق سازوکار‌های داخلی شکل بگیرد، نه با فشار موشک‌های کروز که هدفشان نه «آزادی مردم»، بلکه فلج کردن زیرساخت‌های ملی است.

نکته نگران‌کننده دیگر در اظهارات ترامپ، «شرطی‌سازی» امنیت ایران است. او با ادبیاتی قیم‌مآبانه به مردم می‌گوید: «فعلاً اعتراض نکنید، خطرناک است.» این یعنی واشنگتن حتی برای اعتراضات مدنی داخل ایران هم جدول زمانی تعیین می‌کند. این برخورد، جنبش‌های اصیل داخلی را به ابزاری در دست پنتاگون تقلیل می‌دهد و اعتبار هرگونه حرکت اصلاحی را در پیشگاه افکار عمومی خدشه‌دار می‌کند. ترامپ در حالی از «بهترین شانس برای نسل‌های ایرانی» سخن می‌گوید که تحریم‌های فلج‌کننده و حملات نظامی، همان نسل‌ها را در فقر و ناامنی مطلق فرو برده است.

هدف دونالد ترامپ از جنگ با ایران دقیقاً چیست؟

این طور که به نظر می‌رسد هدف نهایی دونالد ترامپ، ایجاد یک خلاء قدرت هدایت‌شده است تا ایران را به یک بازیگر ضعیف و فاقد اراده ملی تبدیل کند. ترامپ با لحنی تحقیرآمیز و در عین حال زیرکانه، فاصله خود را با [فرزند پادشاه سابق ایران] حفظ کرد و او را تنها یک «شخص خوب» نامید که واشنگتن «خیلی به او فکر نکرده است». این موضع محتاطانه ترامپ، بیش از آنکه نشان‌دهنده احترام به اراده مردم باشد، حاکی از بی‌اعتمادی عمیق کاخ سفید به اپوزیسیون کلاسیک و تمایل به معامله با «خودی‌های پشیمان» است. ترامپ به صراحت از تمایل برای دیدن رهبری از «درون سیستم فعلی» سخن گفت؛ موضوعی که در رسانه‌های داخلی گمانه‌زنی و پیش‌بینی اینکه رهبر جدید کیست را کلید زد.

گفتنی است که از دید نخبگان داخلی، این مهندسی از درون توسط بیگانه، خطرناک‌ترین نوع تغییر است؛ چرا که قصد دارد با حفظ پوسته‌ای از ساختار فعلی، اراده ملی را به نفع منافع واشنگتن مصادره کند. ترامپ مدعی است که «بسیاری از گزینه‌های مد نظر ما کشته شده‌اند»، اما این ادعا می‌تواند پوششی برای پیشبرد مذاکرات پنهانی با چهره‌های تکنوکرات یا نظامیان میان‌رتبه‌ای باشد که ایالات متحده ایران تحت مدیریت آنها را ترجیح می‌دهد.»