وقتی که شطرنج جان یک انسان رو نجات داد! برنشتاین استاد بزرگ بین المللی در جنگ جهانی اسیر شد، اندکی بعد او را به اردوگاه اسرا بردن. پس از مدتی قرار شد که تمام اسرا رو اعدام کنند، در این بین اسم برنشتاین هم جز کسانی بود که می‌بایست اعدام شود. برنشتاین و دیگر اسرا رو به سمت جوخه‌ی اعدام راهی کردند، اما ناگهان یک افسر چشمش به نام آشنایی برخورد کرد، اون افسر از بین اسامی جوخه‌ی اعدام نام برنشتاین رو می‌شناسه، و صداش می‌کنه و می‌پرسه تو برنشتاین شطرنج باز بزرگ هستی؟ (چون مثل الان کسی تصویری از بزرگان شطرنج نداشت و به قیافه نمی‌شناختن)  افسر بهش گفت: اگه بتونی این قضیه رو ثابت کنی، می‌تونی جونت رو نجات بدی! افسرِ گفت: اگه تو برنشتاین واقعی باشی، باید بتونی منو تو بازی شطرنج شکست بدی. بازی بین افسر و برنشتاین برگزار می‌شه و برنشتاین با اینکه تحت فشارهای زیادی بود تونست به سادگی افسر رو کیش و مات کنه، اون افسر هم به قول خودش وفادار موند و برنشتاین رو آزاد کرد.  بعد از آزادیش خود برنشتاین این داستان رو برای برخی اساتید تعریف کرده و تو بعضی کتاب ها هم شواهد همین داستان رو تصدیق کردن.