در ماه‌های اخیر، بسیاری از تحلیلگران به یک الگوی مهم در جنگ‌های مدرن اشاره می‌کنند. الگویی که در آن هدف جنگ فقط شکست نظامی یک طرف نیست، بلکه ایجاد شرایطی است که در آن ساختار اقتصادی و اداری یک سرزمین از نو تعریف شود. یکی از نمونه‌هایی که اغلب برای توضیح این الگو مطرح می‌شود، تجربه جنگ در نوار غزه است. در آنجا حملات گسترده تنها متوجه نیروهای نظامی نبود، بلکه زیرساخت‌ها نیز به شکل سیستماتیک هدف قرار گرفتند؛ از شبکه برق گرفته تا جاده‌ها، تأسیسات آب و ساختمان‌های اداری.

در جنگ‌های کلاسیک، پیروزی به معنای کنترل سرزمین بود. اما در بسیاری از جنگ‌های امروز، هدف ایجاد وضعیتی است که در آن ساختار اداره یک منطقه فروبپاشد و امکان شکل دادن یک نظم سیاسی جدید فراهم شود. به همین دلیل است که زیرساخت‌ها به یکی از مهم‌ترین اهداف تبدیل شده‌اند. بدون برق، آب، سیستم بانکی یا شبکه حمل‌ونقل، اداره یک جامعه بسیار دشوار می‌شود و خلأ قدرت شکل می‌گیرد.

در بحث‌هایی که درباره احتمال گسترش جنگ میان ایران از یک سو و اسرائیل و آمریکا از سوی دیگر مطرح می‌شود، برخی تحلیلگران می‌گویند ممکن است سناریویی مشابه الگوی غزه در نظر گرفته شده باشد. یعنی تمرکز نه فقط بر توان نظامی بلکه بر زیرساخت‌های کلیدی یک کشور. هدف چنین راهبردی می‌تواند ایجاد فشار اقتصادی و اجتماعی گسترده باشد که در نهایت به تغییرات سیاسی منجر شود.

در همین چارچوب، نام دونالد ترامپ نیز گاهی در تحلیل‌ها مطرح می‌شود. در دوره‌های مختلف سیاست آمریکا در خاورمیانه، ایده‌هایی درباره اداره مناطق بحران‌زده پس از جنگ مطرح شده است. یکی از بحث‌هایی که درباره غزه مطرح شد، ایجاد ساختاری شبیه یک «شورای انتقالی» یا مدیریت بین‌المللی برای اداره منطقه بود. در برخی روایت‌ها گفته می‌شد که این شورا می‌تواند از شخصیت‌ها یا گروه‌هایی تشکیل شود که از نظر قدرت‌های خارجی قابل قبول باشند.

این مدل اگرچه هنوز به طور کامل اجرا نشده، اما نشان می‌دهد که در برخی محافل سیاسی این تصور وجود دارد که پس از یک جنگ گسترده، می‌توان نوعی مدیریت موقت برای یک منطقه طراحی کرد. در چنین طرح‌هایی معمولاً نهادهایی شبیه شورای صلح، شورای انتقالی یا مدیریت موقت مطرح می‌شوند. این نهادها قرار است امنیت را حفظ کنند، کمک‌های مالی را مدیریت کنند و روند بازسازی را هدایت کنند.

در مورد غزه، بحث‌های زیادی درباره منابع مالی بازسازی و نقش کشورهای منطقه مطرح شد. تصور این بود که کشورهای مختلف یا نهادهای بین‌المللی بودجه بازسازی را تأمین کنند و در مقابل، ساختار اداری جدیدی برای مدیریت منطقه ایجاد شود. در برخی تحلیل‌ها حتی گفته می‌شد که عضویت در چنین ساختارهایی ممکن است به نوعی به منابع مالی و حمایت سیاسی گره بخورد.

اگر چنین الگویی را به عنوان یک سناریوی فرضی درباره ایران تصور کنیم، مسیر احتمالی می‌تواند چند مرحله داشته باشد. مرحله اول تضعیف توان نظامی و زیرساختی است. مرحله دوم ایجاد بحران اقتصادی و اداری که اداره کشور را دشوار کند. مرحله سوم شکل‌گیری نوعی خلأ قدرت که در آن بازیگران داخلی و خارجی برای تعیین ساختار آینده رقابت کنند.

در چنین فضایی، ممکن است ایده‌هایی درباره دولت انتقالی یا شورای مدیریت مطرح شود. این شوراها می‌توانند شامل چهره‌های سیاسی، تکنوکرات‌ها یا حتی نمایندگانی از گروه‌های مختلف باشند. اما تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که چنین ساختارهایی اغلب با چالش‌های جدی روبه‌رو می‌شوند. یکی از مهم‌ترین چالش‌ها مسئله مشروعیت است. اگر بخش بزرگی از جامعه یک ساختار سیاسی را تحمیلی بداند، اداره کشور بسیار دشوار می‌شود.

نکته مهم دیگر اقتصاد بازسازی است. کشوری که زیرساخت‌هایش در جنگ آسیب دیده، به میلیاردها دلار سرمایه برای بازسازی نیاز دارد. در چنین شرایطی، قدرت‌های خارجی، شرکت‌های بین‌المللی و دولت‌های منطقه‌ای همگی به بازیگران مهم تبدیل می‌شوند. بازسازی می‌تواند به یک پروژه عظیم اقتصادی تبدیل شود که در آن رقابت بر سر قراردادها و نفوذ سیاسی شکل می‌گیرد.

از این زاویه، برخی تحلیلگران می‌گویند جنگ‌های مدرن گاهی نه فقط درباره پایان یک حکومت، بلکه درباره شکل دادن به اقتصاد و ساختار قدرت پس از آن هستند. به همین دلیل است که برنامه‌های دقیق برای «روز بعد از جنگ» گاهی حتی قبل از پایان درگیری‌ها مطرح می‌شوند. تجربه غزه نشان داد که چنین بحث‌هایی چقدر پیچیده و بحث‌برانگیز هستند.

در نهایت، سناریوی غزه به عنوان یک مدل احتمالی برای تحلیل جنگ‌های دیگر مطرح می‌شود، نه به عنوان یک پیش‌بینی قطعی. تاریخ نشان داده که جنگ‌ها اغلب مسیرهایی کاملاً غیرمنتظره پیدا می‌کنند. ممکن است برنامه‌هایی روی کاغذ طراحی شوند، اما واقعیت میدان جنگ و واکنش جوامع می‌تواند آن‌ها را تغییر دهد.

برای همین، وقتی درباره آینده جنگ‌ها در منطقه صحبت می‌شود، بسیاری از تحلیلگران تأکید می‌کنند که مهم‌ترین پرسش فقط این نیست که چه کسی در میدان نبرد پیروز می‌شود. پرسش بزرگ‌تر این است که پس از پایان جنگ چه ساختاری قرار است جایگزین شود و آیا آن ساختار می‌تواند ثبات و مشروعیت لازم را به دست آورد یا نه.