موزیکش منو یاد قدیم میندازه: قبلنا که از مدرسه برمی‌گشتم معمولاً کسی خونه نبود. یه بخش کوچولو از قالی بود که نور آفتاب می‌خورد بهش و گرمش می‌کرد. با همون لباسا توی همون بخش کوچیک (جوری که آفتاب نیفته توی چشمم) خودمو جا می‌کردم. بوی غذا و صدای غُل‌غُلش روی گاز... فارغ از همه چی همونجا خوابم می‌برد.