لیریک.
اینم داستان منه ازون پارک کوچیک
دویدن و شادی با یه کفش پوتین
ته فکرم بازی بود تو کوچه های شهر
یا که بزرگترا پاره کنن جلد توپی
دنیا رنگی بود هنوز زیر چشمای من
اصلا اشکیم نبود زیر پلکای هم
شبا پی خواب بودیم با یه لالایی شب
ولی الان پاره کردیم چهل تا پیرهن
با اون برگ نقاشی پهلو بستهی رنگ
حال دلا خوب بود تو لحظهی درد
الان تن همون تنه ولی حسا مرده
از درون شکسته با یه خنده تلخ
هنو رویاهای بچگی دفتر من
ولی بن بسته ادامه ، از سر خط
حتی موفقم بشی دیگه رمقی نی
منتظری تموم بشه بره پس ته تش
تمومه.
میگی قصه تمومه
شادی ندیدم پس این حس حرومه
توی اوج الانم انگار دو دهه بعدم
یکی بگه کجاش آخه مثل جوونه
وقتی سد راهته حتی افکار بدت
فکر خوبم بیاد میگه دستپاچه نشه
حتی همه تفریحاتتم ، از حالت نره
.
اصلا بهم بگید چیه اینجا اصل قضیه
لول خطرا بالاست ، دست بعدیه
ولی دستا بالای برا امیدای بعد
برا یکی همه خوبیا هم درد عمیقه
حتی بارون بیاد نمیشوره گرد خاطرات
مثل جاهلی که افتاده تو شهر عاقلا
ولی امیدو میبینم توی مردم شهر
مثل نابینایی که رفت پی اصل ماجرا
پی تلاش برو یا بمون جا پیشواز مرگ
حتی سقف سرت بره ایستگاه درد
اینقدر پی فردا موند ، همه این کارای من
حتی میتونه بگه مشکلو ریخت پای صبر
.
من همینجام هنوز همون بچه کوچیکم
یکم بزرگ تر شدم ولی سفته پوتینم
برا همین دردرامو میام رو بیت میخونم
.
هنوز نفس میکشم اینجا تو طبیعت مرگ
هنوز نچشیدم بینم چیه غنیمت درد
هنو همونم ولی یکم مغزم پره
با یه قلب شکسته پی حقیقت محض.
نظرتون چیه؟


