در روزهای اخیر بسیاری از دولت‌ها و تحلیلگران اروپایی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را «خارج از چارچوب حقوق بین‌الملل» توصیف کرده‌اند. این موضع فقط یک واکنش سیاسی ساده نیست؛ پشت آن یک منطق حقوقی مشخص وجود دارد. در نگاه بسیاری از دولت‌های اروپایی، مسئله اصلی این است که این عملیات نظامی بدون طی شدن مسیرهای معمولی که در نظام بین‌الملل برای استفاده از زور تعریف شده‌اند انجام شده است. به همین دلیل در بیانیه‌های رسمی اروپا بارها بر ضرورت «احترام به حقوق بین‌الملل» و «خویشتنداری» تأکید شده است. اتحادیه اروپا نیز در واکنش اولیه خود هشدار داد که این حملات می‌تواند امنیت منطقه و نظم بین‌المللی را تضعیف کند. 

در حقوق بین‌الملل اصل پایه‌ای این است که کشورها حق استفاده از زور علیه یکدیگر را ندارند. این اصل در ماده ۲ منشور سازمان ملل آمده و تقریباً ستون فقرات نظام حقوقی پس از جنگ جهانی دوم محسوب می‌شود. تنها دو استثنا برای آن وجود دارد: یا باید شورای امنیت سازمان ملل مجوز عملیات نظامی بدهد، یا کشوری بتواند ثابت کند که در حال دفاع از خود در برابر یک حمله واقعی و فوری است. اگر هیچ‌کدام از این دو شرط وجود نداشته باشد، استفاده از زور معمولاً «غیرقانونی» تلقی می‌شود. 

گلایه اصلی بسیاری از دولت‌های اروپایی این است که در حمله اخیر هیچ‌یک از این مسیرها طی نشده است. نه مجوزی از شورای امنیت صادر شد و نه شواهد روشنی ارائه شد که نشان دهد یک حمله فوری از سوی ایران در حال وقوع بوده است. به همین دلیل برخی مقامات اروپایی، از جمله در فرانسه و اسپانیا، گفته‌اند این عملیات «خارج از چارچوب حقوق بین‌الملل» انجام شده است. 

مسئله دیگر، روند دیپلماتیک است. بسیاری از کشورهای اروپایی معتقدند پیش از رسیدن به گزینه نظامی باید تلاش‌های دیپلماتیک به طور کامل طی شود. در هفته‌های پیش از حمله، هنوز مذاکراتی درباره برنامه هسته‌ای ایران در جریان بود. از نگاه برخی پایتخت‌های اروپایی، انتخاب مسیر نظامی در زمانی که هنوز مذاکره جریان داشت نشانه شکست یا کنار گذاشتن دیپلماسی بود. همین موضوع باعث شد چند دولت اروپایی بگویند راه‌حل واقعی همچنان «گفت‌وگو و کاهش تنش» است. 

یک گلایه دیگر به مسئله هماهنگی با متحدان برمی‌گردد. برخی رهبران اروپایی گفته‌اند حتی از زمان و جزئیات عملیات هم از قبل مطلع نشده بودند. برای مثال در پاریس گفته شد فرانسه «در جریان حمله قرار نگرفته و در آن مشارکت نداشته است». در دنیای اتحادهای نظامی، به‌ویژه در میان متحدان غربی، چنین اقدام‌های یکجانبه‌ای معمولاً باعث نارضایتی می‌شود، زیرا اروپا ممکن است بدون اینکه در تصمیم‌گیری نقش داشته باشد، در پیامدهای جنگ درگیر شود. 

نگرانی اخلاقی هم بخش مهمی از این واکنش‌هاست. در رسانه‌های اروپایی گزارش‌هایی درباره تلفات غیرنظامی و خطر گسترش جنگ منتشر شده و بسیاری از سیاستمداران اروپایی گفته‌اند چنین عملیاتی می‌تواند به بی‌ثباتی گسترده‌تر در خاورمیانه منجر شود. در نگاه آنان، جنگی که بدون اجماع بین‌المللی و بدون مسیر قانونی آغاز شود، نه‌تنها خطرناک بلکه از نظر اخلاقی هم مشکل‌دار است، زیرا احتمال آسیب به غیرنظامیان و تشدید بحران منطقه‌ای را افزایش می‌دهد. 

در نهایت یک دغدغه بزرگ‌تر هم در پس این اعتراض‌ها دیده می‌شود: مسئله اعتبار نظم بین‌المللی. اروپا سال‌هاست در جنگ‌هایی مثل حمله روسیه به اوکراین استدلال می‌کند که نقض حقوق بین‌الملل نباید عادی شود. بسیاری از تحلیلگران اروپایی می‌گویند اگر کشورهای غربی خودشان نیز خارج از همان قواعد عمل کنند، دفاع از نظم مبتنی بر قانون بسیار دشوارتر خواهد شد. به همین دلیل است که حتی کشورهایی که با سیاست‌های ایران مخالف‌اند، همچنان تأکید می‌کنند که جنگ باید در چارچوب قانون بین‌المللی و پس از طی شدن مسیرهای مشخص انجام شود.