وقتی در سال ۲۰۰۳ طی چند هفته، حکومت صدام حسین سقوط کرد، در واقع فقط یک رئیسجمهور کنار نرفت؛ چیزی بسیار بزرگتر فرو ریخت. آنچه سقوط کرد، دولت بعثی عراق بود؛ سیستمی که از دهه ۱۹۷۰ حول حزب بعث ساخته شده بود. این سیستم فقط یک حکومت سیاسی نبود، بلکه شبکهای از ارتش، سازمانهای امنیتی، بوروکراسی دولتی و ساختارهای حزبی بود که تقریباً تمام کشور را کنترل میکرد. با فروپاشی آن، چیزی که از بین رفت در واقع «دولت متمرکز عراق» بود؛ یعنی همان دستگاهی که کشور را اداره میکرد.
اما حقیقت عجیب این است که این فروپاشی از قبل شروع شده بود. عراق بعد از جنگ خلیج فارس با کویت در سال ۱۹۹۱ عملاً وارد یک دوره فرسایش طولانی شد. تحریمهای شدید سازمان ملل اقتصاد را نابود کرده بود، ارتش بخش بزرگی از قدرت خود را از دست داده بود و دولت مرکزی کنترل کامل کشور را دیگر نداشت. شمال عراق عملاً به منطقه خودمختار کردها تبدیل شده بود و جنوب هم چندین بار شاهد شورشهای شیعیان بود. بنابراین وقتی ارتش آمریکا در ۲۰۰۳ حمله کرد، در واقع به کشوری وارد شد که دولتش از قبل بسیار ضعیف شده بود.
با این حال ضربه اصلی بعد از سقوط بغداد وارد شد. در مه ۲۰۰۳ اداره موقت آمریکا تصمیم گرفت ارتش عراق را به طور کامل منحل کند؛ تصمیمی که توسط فرماندار آمریکایی عراق اعلام شد. این تصمیم حدود ۳۵۰ تا ۴۰۰ هزار نظامی را ناگهان بیکار کرد. بسیاری از این افراد آموزشدیده بودند، سلاح داشتند و حالا هیچ آیندهای در ساختار جدید کشور نمیدیدند. در واقع یکی از ستونهای اصلی دولت عراق به یکباره از بین رفت.
ارتش بعث در زمان حمله آمریکا روی کاغذ بسیار بزرگ بود. حدود نیم میلیون نفر در نیروهای مسلح و صدها هزار نفر در نیروهای شبهنظامی مثل گارد جمهوری و فداییان صدام حضور داشتند. اما این ارتش در سال ۲۰۰۳ دیگر شبیه ارتش قدرتمند دهه ۱۹۸۰ نبود. سالها تحریم باعث شده بود تجهیزات فرسوده شوند، روحیه نیروها پایین باشد و بسیاری از فرماندهان به فکر بقا باشند نه جنگ طولانی.
به همین دلیل مقاومت ارتش عراق در برابر حمله آمریکا کوتاه بود. ارتش آمریکا و متحدانش در کمتر از یک ماه بغداد را گرفتند و حکومت صدام عملاً فروپاشید. خود صدام چند ماه بعد دستگیر شد و در سال ۲۰۰۶ اعدام شد. اما این پایان داستان نبود. با سقوط حکومت، هزاران افسر بعثی و نیروهای امنیتی سابق به شورشهای مسلحانه پیوستند. بسیاری از هستههای اولیه شورش در عراق از همین شبکههای قدیمی ارتش و اطلاعات شکل گرفت.
از همین جا بود که اصطلاح «باتلاق عراق» به وجود آمد. آمریکا با ارتشی عظیم وارد عراق شده بود، اما با دشمنی روبهرو شد که شبیه ارتش کلاسیک نبود. گروههای کوچک، بمبهای کنار جادهای و شبکههای پراکنده شورشی جنگ را به یک درگیری فرسایشی تبدیل کردند. در سالهای بعد حتی گروههایی مثل القاعده و داعش وارد میدان شدند و جنگ پیچیدهتر شد.
در چنین جنگی تعداد زیاد نیرو همیشه به معنای پیروزی سریع نیست. آمریکا در اوج حضور خود بیش از ۱۷۰ هزار سرباز در عراق داشت، اما کنترل کامل کشور بسیار دشوار بود. شهرهای بزرگ، مرزهای طولانی و شکافهای قومی و مذهبی عراق باعث شد درگیریها سالها ادامه پیدا کند. در واقع ارتشی که برای شکست یک حکومت طراحی شده بود، ناگهان باید با یک شورش گسترده در سراسر کشور مقابله میکرد.
سرانجام بعد از سالها درگیری، آمریکا به تدریج نیروهایش را کاهش داد و دولت جدیدی در بغداد شکل گرفت. اما آن فروپاشی اولیه - یعنی نابودی ناگهانی دولت بعث و ارتش عراق - اثری گذاشت که سالها بعد هم ادامه داشت. برخی تحلیلگران معتقدند همان لحظهای که ارتش عراق منحل شد، بذر بسیاری از بحرانهای بعدی کاشته شد. تجربه عراق به یک درس بزرگ در سیاست بینالملل تبدیل شد: سرنگونی یک حکومت ممکن است سریع باشد، اما ساختن دوباره یک دولت بسیار دشوارتر است.



