در روزهای اخیر برخی مقامهای نظامی سنتکام اعلام کردهاند که بخش مهمی از شناورهای ایران را در حملات خود نابود کردهاند و حتی در برخی روایتها گفته شده «ایران عملاً نیروی دریایی ندارد». این گزاره از نظر فنی تا حدی درست است، اما اگر دقیقتر به ساختار نیروی دریایی ایران نگاه کنیم، تصویر بسیار پیچیدهتر میشود. مسئله اصلی این است که ایران از ابتدا نیروی دریایی خود را بر اساس همان مدل کلاسیک قدرتهای دریایی طراحی نکرده است.
قدرتهای دریایی سنتی مثل آمریکا یا بریتانیا ناوهای بزرگ، ناوشکنها و ناوهای هواپیمابر را ستون فقرات نیروی دریایی خود میدانند. اگر چنین ناوگانی نابود شود، عملاً توان دریایی آن کشور فلج میشود. اما در مورد ایران، بهویژه در نیروی دریایی سپاه، فلسفه کاملاً متفاوت است. ایران از دههها پیش به سمت چیزی رفت که در ادبیات نظامی «جنگ نامتقارن دریایی» نامیده میشود.
در این دکترین، هدف رقابت مستقیم با ناوهای بزرگ نیست. در عوض ایران روی تعداد بسیار زیادی قایق کوچک و سریع تمرکز کرده است که بتوانند به شکل گروهی و ناگهانی به کشتیهای بزرگ حمله کنند؛ چیزی که به آن «حمله ازدحامی» یا swarming میگویند. این قایقها کوچک، ارزان و سریع هستند و میتوانند از دهها پایگاه ساحلی مختلف به سمت هدف حرکت کنند و سپس به سرعت پراکنده شوند.
برآوردهای نظامی نشان میدهد صدها قایق تندرو در اختیار نیروی دریایی سپاه قرار دارد و این شناورها اغلب به موشکهای ضدکشتی، راکت یا تیربار سنگین مجهز هستند. برخی از آنها حتی میتوانند بیش از ۵۰ گره دریایی سرعت داشته باشند و با خدمه بسیار کم عمل کنند. این شناورها برای نبرد کلاسیک در آبهای آزاد ساخته نشدهاند، بلکه برای محیطهایی مانند تنگه هرمز طراحی شدهاند؛ جایی باریک و شلوغ که مانور ناوهای بزرگ را سخت میکند.
به همین دلیل بسیاری از تحلیلگران نظامی میگویند اگرچه ممکن است آمریکا بتواند کشتیهای بزرگ ایران یا بخشی از زیرساختهای دریایی آن را هدف قرار دهد، اما این به معنای از بین رفتن توان دریایی ایران نیست. زیرا بخش اصلی این توان در قالب شبکهای از قایقهای کوچک، مینهای دریایی، موشکهای ساحلی و پهپادها تعریف شده است. در واقع این یک «سیستم لایهای» است که قرار است عملیات ناوهای دشمن را پیچیده و پرهزینه کند.
از نگاه نظامی، چنین ساختاری مزایا و محدودیتهای خاص خود را دارد. مزیت آن این است که نابود کردن کامل آن بسیار دشوار است. اگر یک ناو هواپیمابر غرق شود، از دست رفته است؛ اما صدها قایق کوچک که در بنادر و جزایر مختلف پراکندهاند را نمیتوان به همین سادگی از بین برد. در عوض ضعف این مدل این است که ایران توانایی رقابت مستقیم با ناوگانهای بزرگ در آبهای آزاد را ندارد.
در نتیجه وقتی گفته میشود «ایران نیروی دریایی ندارد»، این بیشتر از زاویه جنگ کلاسیک درست به نظر میرسد، نه از زاویه دکترین واقعی ایران. نیروی دریایی ایران برای شکست دادن ناوهای آمریکا در یک نبرد کلاسیک طراحی نشده، بلکه برای ایجاد مزاحمت، بالا بردن هزینه جنگ و تهدید مسیرهای حیاتی انرژی طراحی شده است.
به بیان ساده، اگر معیار را ناوهای بزرگ و نبرد کلاسیک بگیریم، آمریکا برتری مطلق دارد. اما اگر معیار را توان ایجاد اختلال، حملات پراکنده و جنگ نامتقارن در آبهای بسته بدانیم، آن وقت تصویر بسیار پیچیدهتر میشود. در چنین سناریویی حتی یک نیروی دریایی کوچک اما پراکنده میتواند برای قدرتهای بزرگ دردسر قابل توجهی ایجاد کند.
یک نکته جالب در استراتژی دریایی این است که محیط جغرافیایی مثل یک «همتیمی پنهان» عمل میکند. در آبهای باریک مثل تنگه هرمز حتی ناوهای عظیم هم مجبورند آهسته و محتاط حرکت کنند. گاهی طبیعتِ جغرافیا خودش بخشی از دکترین نظامی میشود؛ چیزی که بسیاری از تحلیلگران جنگهای آینده را به فکر فرو برده است.



