یکی از بارزترین مسائلی که در حوزه تطبیق دو موضوع تاریخ و الهیات وجود داره و همیشه نظرم رو جلب کرده نظرات و تئوری های مربوط به هویت ذوالقرنین نبی بوده. همونطور که باید بدونید در هجدهمین سوره قران(کتاب مقدس مسلمین) یعنی کهف از آیه 83 ، قران شروع به سخن گفتن از فردی بنام ذوالقرنین(=دارای دو شاخ) میکند. ویژگی های بارز این فرد:(شماره گذاری ها بعدا کاربرد دارد) 1-خدا حامی وی است و زندگی برای او همه چیز محیا است 2-مامور شده توسط خدا برای برچیده کردن یا هدایت قومی ظالم 3-سفر(فتح) به شرق و غرب(یعنی فتح جهان شناخته شده) 4-نجات قومی با سختن سدی در میان دو کوه از سوی اقوام ظالم یاجوج و ماجوج 5-عادل،با ایمان، شجاع و...(تیپیکال نبی).

پژوهشگران دینی با ورود به تاریخ و پژوهشگران تاریخی با ورود به الهیات سعی کرده اند که هویت ذوالقرنین قصه مارو کشف کنند. در این مطلب من سعی ندارم با پژوهش های علمی و اکادمیک حرف هایم رو اثبات کنم بلکه به طور خالصانه با اندک اطلاعاتم در این موضوع تصمیم به بیان تفکرات درونیم دارم و صمیما از هرگونه نقدی خرسند میشوم.

 

بیاید از کاندیدا هامون شروع کنیم. الکساندروس نظری کلاسیک، اوغوز خان نظری متعصب، کوروش نظری مدرن، گیلگمش نظری شخصی.

 

الکساندروس کبیر(اسکندر): الکساندر به معنی محافظ مردان. نامی کمتر برازنده اش نیست. این انسان والا مقام جزو معدود شخصیت های تاریخی با تاثیر و نماد اسطوره ای در بشریت هستش. فاتح ایران ، مدیئیان ، بکتریا، مصر و سند. فاتحی نه از روی جاه طلبی بلکه از روی آرمان، آرمانی که متحد کردن سه تمدن بزرگ مصر ایران و یونان زیر یک پرچم برای پیک مدنیت. به این دلیل این نظر رو کلاسیک ذکر کردم چون تمام منابع اولیه اسلامی و تفسیر اسکندر رو به عنوان ذوالقرنین معرفی کردند. در تفسیر ابن اثیر و طبری از مهم ترین منابع اسلامی به طور صریح از اسکندر به عنوان ذوالقرنین نام برده شده. در جلد 19 ص 22 تفسیر طبری طبق گفته پیامبر اسلام محمد ، ذوالقرنین جوانی اهل رم(یونانی ها به علت معرفی خود معرفی بیزانس ها به رمی معروف بودند) که شهر اسکندریه را بنا کرد ، یاد میکند. از اینها گذشته ، نظامی از بزرگترین و اندرریتد ترین شعرای فارسی زبان تحت مجموعه ای بنام اسکندر نامه در دو قسمت به مدح و پیامبری دانستن اسکندر میپردازد. بوعلی بزرگ، از مهم ترین عالمان بشریت و عصر خودش در بیت شعری عربی ذکر میکنه ذوالقرنینی که وزیرش پدیداوردنده منطق بوده(که کاملا اشاره به ارسطو دارد و واقعا ارسطو استاد و وزیر اسکندر بود). همونطوری ذکر کردم منابع کلاسیک همه به اتفاق قول اسکندر رو به عنوان ذوالقرنین برگزیدند. مسئله دوم بحث نام ذوالقرنین هستش. اما ایا اسکندر نیز به دو شاخ ربطی دارد؟ باید گفت که اسکندر امتیاز زیادی از اینجا میگیرد چرا که در اواخر دوران اسکندر و کل دوران بطلموسیان و سلوکیان سکه هایی ضرب میشد که اسکندر در آن دو شاخ دارد. 900 سال پیش از سوره کهف که این خود دلیل کاملا محکمی است. یعنی واقعا محکم. از ویژگی ها : اسکندر دارای شماره 1 هست زیرا اسکندر همه چیز در اختیار داشت و فقط اراده خودش لازم بود. 2 و 4 مشخص نیستن. 3 کاملا واضح اسکندر داراست و شماره 5 نیز هست که باید توضیحاتی بدهم. خیلی ها استدلال میکنن که چون اسکندر در جامعه پاگان زندگی میکرده پس خود نیز پاگان بوده و کاملا کافر به شمار میرفته و به همین علت از لیست کاندیدا ها هست میشه. ایمان یک باور قلبی است . در ایه 69 سوره مائده ذکر میشه که اگر شما یهودی،صابئ ، نصاری ، ستاره پرست .... باشی اما به حقیقت خدا و روز آخرت باور داشته باشی و عمل صالح انجام بدی رستگار خواهی شد. و ما نمیتونیم فرد 2300 ساله رو با توجه به جامعه اش قضاوت کنیم(بعد ها مطلبی میذارم که عموم مردم یونان در اون دوران پاگان نبودند بر خلاف باور عموم) شایان ذکر هستش که اسکندر 3 سال شاگرد 24 ساعت فردی بود که فلسفه اش پایه فلسفه های دینی شد. این بود از بررسی نظر اول.

 

اوغوز خان: آدم واقعا خنده اش میگیره

 

کوروش بزرگ: یادم است وقتی فهمیدم اسم پسر لیونل مسی ، چیرو هستش و فهمیدم که چیرو همون کوروش اما به اسپانیولیه کاملا متعجب شدم. اوازه چنین مرد بزرگی از کجا به کجا رفته.(میدونم از روی کوروش نذاشتن اما کوروش بانی رایج بودن این اسم هست). از کوروش پدیا گزنفون بگم یا از کتب مقدس یهودیان و مسیحیان در مدح این بزرگمرد تاریخ. اسکندر اوازه خود را از هزاران منبع کلاسیک و متاخر بدست اورد اما کوروش بازهم با وجود منابع کم خودش رو در دل جوامع تاریخ دوست براحتی جا داد. کسی که با انقلاب علیه ماد ها حکومتی رو تاسیس کرد، اولین امپایر درست حسابی تاریخ، تغییر موازنه قدرت جهانی در جهان خودش برای چندین قرن و به جا گذاشتن میراثی که سلسله های بعدی از ان بهره بردند، و از نظر من تاثیرگذارترین فرد از فلات ایران در تاریخ. از ویژگی های اخلاقی خوبش صحبت ها زیاده ولی اینجا جاش نیست. در قرن معاصر عالمان معروف و مهمی چون آملی،طباطبایی،خمینی و ... به اتفاق قول معتقداند که ذوالقرنین همون کوروش کبیر است. این اندیشه نیز در جوامع غربی مطرحه و بررسی میشه. اما با تمام احترامم به نظرم درست نیست. دلیل اولم این است برخلاف نظر عموم کوروش فاتح بزرگی در مقیاس فتح نیست. از بارزترین ویژگی های ذوالقرنین فتح جهان شناخته بود. پیک و ماکسیموم امپایر هخامنش ها در زمان خشایار بود که با فتح بخش هایی از تراکیا بخ اوج رسیده بود. اما کوروش فقط توانست فلات ایران را تحت کنترل بگیرد. یعنی مصر بدست کمبوجیه و اناتولی(اسیا صغیر) بدست داریوش و بخش تراکیا بدست خشایار. یعنی کوروش بود و ما در یونان طلوع عصر کلاسیک و در مصر نیز عالمان مصری مشغول به فعالیت بودند. اما کوروش اصلا کنترلی بر این مناطق نداشت و فاتح جهان شناخته شده نبود برخلاف اسکندر. به همین دلیل کوروش از کاندیدا حذف میشه و نیاز به بررسی بیشتر نداره.

 

گیلگمش: یادم است همیشه وقتی دوستانم درباره میزان خفن بودن یونان و رم و ایران و تمدن های باستانی حرف میزدند و من حرف تمدن های بین النهرینی را میزدم با نوچ های غلیظ و نگاه های تمسخر آمیز که باز حسین شروع کرد. در تصور عام بابلی کسانی بودند که روی غار نقاشی میکردند، آشوری ها با استخوان حیوانات به جنگ میرفتند و هیتی ها با تنه درخت روی اب شناور میماندند. اما کودکان بابلی قضیه فیثاغورث را 1500 سال زودتر از فیثاغورت میدانستند، معادله های درجه 3 حل میکردند(که تو هنوزم نمیتونی) و مقدار تقریبا دقیق رادیکال 2 را بلد بودند. مردان آشوری مهندس های نظامی بودند که پایه گذار اولین تئوری ها و استراتژی های بشریت بودند، ابزار شکنجه داشتند ، از ترور سیستماتیک استفاده میکردند و دریانوردان هیتی ای با کشتی های خارق العاده که هنوز نحو ساختشان رازی است مدیترانه و دریای سیاه را تحت سلطه خود داشتند. هنوز عقیده دارم که اگر میزان پیشرفت را بر دوره تقسیم کنیم بابلی ها پیشرفته ترین و تکنولوژیک ترین انسان های تاریخ اند. همه این هارا گفتم که یاداور شوم عصر برنز در همین حوالی چه مردمان مهم و تاثیرگذاری بودند. از تاثیرات مهم بعد فرهنگی مردمان گهواره تمدن است. تمامی فرهنگ،ادیان و آداب مردم خاورمیانه ریشه از این مردمان داشته. در میان این تاثیرات حوزه ادبیات است. شعر عرب شعر فارس شعر پهلوی همه اینها به یک چیز برمیگردند، Udre e(جمله اغازین حماسه گیلگمش). وقتی برای اولین بار حماسه گیلگمش را میخوندم یک حس خانواده داشتم ، انگار البوم خاطرات بود ، شاید باور نکنید حقم دارید چون شاید واقعا من دیوونه ام. قصد اسپویل ندارم و سریعا به ارائه دلایلم میکنم. از ویژگی ها شروع میکنم: دارای ویژگی 1 است زیرا در همون چارچوب الهیاتی داستان گیلگمش توسط شمش(خدا) ساپورت میشه و حتی بعد از قضیه گاو الهی در اخر دوباره حامی گیلگمش میشود. گیلگمش ثروتمند ، دارای زن های زیاد، قوی و مردانگی ای زیبا و ارتشی خفن، همه چی داشت به لطف شمش. دارای ویژگی 2 نیز است زیرا توسط شمش مامور به کشتن هومبابا و ازادی جنگل به همراه انکیدو است.(تصویر مقاله) ویژگی 3 رو هم داراست چون درواقع گیلگمش حاکم شهر اوروک بود که در عهد او حکم تمام تمدن و جهان شناخته شده را داشت، از بین کاندیدا ها گیلگمش فقط به نوعی دارای ویژگی شماره 4 است چونکه در اخر با بنا کردن دیوار های اوروک به نوعی از مردم شهر محافظت میکنه. و اما ویژگی اخر به تجلی اش رو ما در اخر داستان میبینیم. گیلگمش با حقیقت زندگی روبرو شده و تبدیل شاهی خوب و عادل و با ایمان به شمش شده. پس گیلگمش همه موارد رو داراست. نکته بعد که باعث شد من مطمنئن بشم گیلگمش همون اشنای غریب ماست، هم ارزی اوت ناپیشتیم با نوح-خضر هستش. اگه حماسه رو بخونید کاملا میفهمید من چی میگم. چون لیترالی اوت ناپیشتیم همون نوح قرانیه و این نکته نشون میده وقتی اوت ناپیشتیم تونسته از حماسه گیلگمش وارد قران بشه چرا خود گیلگمش در قالب یک شخصیت قران نتونه وارد این کتاب بشه؟

برای کلام اخر به نظر بنده صغیر محتمل ترین فرد واقعی در تاریخ برای ذوالقرنین الکساندر کبیر و ولی برای درست ترین گزینه من به گیلگمش رای میدم.

خیلی ممنون از مطالعه ، من با دیدن تعداد مشاهده وقتی که گذاشتید رو حس میکنم و صمیمانه قدر دانم و سعی میکنم با مطالب مفیدتر لطفتون رو جبران کنم.

مقاله بعد احتملا درباره انقلاب امریکا است اما تصمیم نگرفتم در چه حوزه ای باشه اما احتملا بیانیه استقلال و منابعی که ازش تاثیر گرفته خواهد بود. مراقب قلب های پاکتون باشید، باشد که برهمن زندگیتون نگه دارتون باشه.