به نام خدا

قالب: غزل 

وزن: بحر رمل مثمن مخبون محذوف 

.

دگر این قلب سِیَه روشن و زیبا نشود

حال خوش مرهمِ این محنت و غم‌ها نشود

.

همه دم چشم ببندم که به خوابم برسی 

دیدنت سهم من از عالم رویا نشود

.

تو نباشی همه عمرم به بطالت گذرد

کاش بی تو دگر امروز به فردا نشود

.

راندنِ قصّهٔ هجرت به قلم آسان نیست

زان گله از ستم‌ات در غزل ما نشود

.

باغ ما گرچه که پروانه فراوان دارد

لیک پروانه به مانند تو پیدا نشود 

.

ز دلم زان که پر از عشق تو شد عیب نگیر

قطره‌ای هست که دلبستهٔ دریا نشود؟

.

گر ز عشقت شده‌ام خوار ندارد ننگی

عاشقی نیست که کم مایه و رسوا نشود

.

گر که یک شب بشود با تو سحر را بینم

لعن بر این شب ما گر شبِ یلدا نشود

.