ماه گردون شرمسار از مهر و ماه زینب است هر دلی که شد حسینی در پناه زینب است مرقد او را مپرس از اهل شام و اهل مصر سینه ی ایرانیان آرامگاه زینب است دامن شیر خدا بین شیر زن می پرورد در شجاعت برتر از سارا و مریم زینب است میرود و فوج غم ، همسفر زینب است رأس حسینش به نی ، راهور زینب است خسته رود کوه به کوه ، آیینه در پیش رو منظره ی کربلا ، در نظر زینب است گر دَم زینب نبود ، جلوه به مکتب نبود هستی اسلامیان ، زیر سر زینب است سینه پر از ناله ها ، دیده پر از جامه ها داغ غم لاله ها ، در جگر زینب است نظم روؤس عالی است ، جای یکی خالی است شمس و قمر بی خبر ، از قمر زینب است این همه سرها جداست ، پس سر سقا کجاست در سپهرش میبرند ، او سپهر زینب است وای از این امتحان ، گسته بود بیکران پر ز تماشاگران ، دوروبر زینب است وا به سخن کرد لب ، گفت عدو با عجب این خود زینب بود ، یا پدر زینب است خطبه ی آن مستجاب ، کرد عدو را مجاب کاخ ستم شد خراب ، این هنر زینب است حلقه کلامی بزن ، بر در این شیرزن زمزمه ی یا حسین ، زنگ در زینب است دخترکی خردسال ، در بغلش خسته حال کودک بشکسته بال ، داغ دل زینب است استاد کلامی زنجانی