امروز عکس تو رو توی روزنامه دیدم صد روز هزار روز یه عمره که تو زندانی دستاتو بستـن ، بالهاتو شکستـن دیواری کشیدن میون تو و روزای روشـن ‌ روزا میگذرن مثل موجای دریا کلافی درهم از دیروز و فردا رنگ آبی نمونده به آسمون پرنده‌ها رو میزنن با تیر و کمون ‌ دونه به دونه ستــاره کم میشه شب به شب نیمه جانی مانده مهتــاب که رسیده به لب ‌ از چماق و تفنگ از اعدام و جنگ از جای خالیت بگم، یا از دلِ تنگ؟ ‌ دونه به دونه ستاره دونه به دونه ستاره دونه به دونه ستاره دونه به دونه ستاره ‌ ‌