این روز ها کرختی و سستی همیشگی نوروز رو دارم. کاری نمیکنم. اغلب بدون این که خوابم ببره دراز میکشم و به در و دیوار زل میزنم. احساس میکنم که مدت هاست روحم مرده. توی این 3 ماه به اندازه کل سال پسرفت داشتم. چاق شدم، موهام با شدت بیشتری داره میریزه و هر روز از روز قبل نا امید تر میشم.  قطع بودن اینترنت برای منی که به طور همزمان کار، تفریح و سرگرمیم بوده شاید بیشترین تاثیر رو روی این حس و حال داشته.

عمو نوروز یک ساعت و پانزده دقیقه دیگه میرسه.  عمو نوروز هر موقع که وقتش برسه میاد و هر طوری که شده با خودش شادی رو هم میاره. خلف وعده نمیکنه. کرونا، موشک، جنگ، گرونی و هیچ چیز دیگه ای نمیتونه جلوی عمو نوروز و خنده هاش رو بگیره. عمو نوروز میاد و درخت ها، گل ها و هر چیزی که توی مسیرش هست رو دوباره زنده میکنه. کاش میتونستم من هم خودم رو در مسیرش قرار بدم. من هم خودم رو دوباره زنده کنم.

به این فکر میکنم که امسال چه سال بد و عجیبی بود. واقعا بد. به معنی کلمه بد. دستاورد های امسالم خلاصه میشه به شروع کار فریلنسری و پایان زندگی کارمندی در کنار رها کردن خودم از شر ادم های بیخود و در یک کلمه سمی زندگیم. ادم هایی که وقتی نیستن حالم خیلی بهتره. و گرنه امسال برای من خلاصه شد توی جنگ، اسهال، دندون درد و اسهال و خون و جنگ و گرونی و هزار تا درد بی درمان دیگه که اثرات روحی و روانیش هنوز باهامه. امیدوارم 1405 اینطوری نباشه. پر باشه از خوشی و شادی. هم برای من و هم برای همه مردم کشورم.

به این فکر میکنم که کاش دم مسیحایی عمو نوروز من رو هم بگیره که من رو هم زنده کنه. همین! شاید مهم ترین آرزوی سال جدیدم همین باشه. من رو زنده کن. بهم عشق بده. سلامتی، کار و خونواده. این ها همه اون چیزهاییه که من ازت برای سال جدید میخوام.