به نام خدا

.

متن سروده

صرفِ بیکاری مگردان روزگار خویش را

پردهٔ رویِ توکّل ساز، کارِ خویش را

.

زادِ همراهان درین وادی نمی‌آید به کار

پُر‌کن از لَختِ جگر جَیب و کنارِ خویش را

.

شعلهٔ نیلوفری در محفلِ قدس است باب

دور‌کن اینجا ز خود دود و شرارِ خویش را

.

پردهٔ دام است خاکِ این جهانِ پرفریب

بندِ عُزلت بر‌مدار از پا شکارِ خویش را

.

یک سیه‌خانه است گردون از بیابانِ عدم

گردبادِ آن بیابان کُن غبارِ خویش را

.

گردِ راه از چهرهٔ سیلاب می‌شوید محیط

متّصل‌گردان به دریا جویبارِ خویش را

.

بر زرِ کامل‌عیار آتش گلستان می‌شود

فرصتی تا هست کامل‌کن عیارِ خویش را

.

گوشه‌گیری کشتیِ نوح است در بحرِ وجود

از کشاکش وارهان جسمِ نزارِ خویش را

.

تا در ایامِ خزان از زردرویی وارهی

در بهار از خود بیفشان برگ و بارِ خویش را

.

ای که در چشمِ خود از یوسف فزونی در جمال

از دو چشم خصم کن آیینه‌دارِ خویش را

.

یا خُمِ می، یا سبو، یا خشت، یا پیمانه کن

بیش ازین در پا میفکن خاکسارِ خویش را

.

نیست صائب قول را بی‌ فعل در دل‌ها اثر

بر نصیحت چند بگذاری مدارِ خویش را؟

.

در بیت اول، صائب توضیح می‌ده که وقتت رو با بیکاری تلف نکن؛ برای کارت تلاش کن و در عین حال به خدا توکل داشته باش. توکّل هم به معنی دست روی دست گذاشتن نیست. باید کار خودت رو انجام بدی، تلاش کنی و بعد نتیجه رو به خدا بسپاری. یعنی تنبلی رو پشت اسم توکل پنهان نکن.

در بیت دوم، صائب می‌گه که مسیر زندگی یا مسیر معنوی هرکس شخصیه. نمی‌شه با دستاورد یا اعتبار دیگران جلو رفت. باید خودت زحمت بکشی، حتی اگر سخت و دردناک باشه.

شعلهٔ نیلوفری که در بیت سوم آمده، یعنی آتشی لطیف و پاک. شاعر تشریح می‌کنه که اگر می‌خوای به فضای پاکی و معنویت برسی، باید خشم، کینه و آلودگی‌های درونی‌ات رو کنار بذاری.

در بیت چهارم، صائب در اندیشهٔ خودش دنیا رو دام می‌بینه. توضیح می‌ده که این دنیا مثل دامیه که با ظاهر خاکی‌اش آدم رو فریب می‌ده؛ پس با گوشه‌گیری و دوری از دلبستگی‌های دنیا خودت رو نجات بده. منظورش اینه که اگر آدم خیلی درگیر ظاهر دنیا بشه، گرفتار می‌شه. عزلت در اینجا بیشتر یعنی دل نبستن به هیاهوی دنیا.

صائب در بیت پنجم به کوچکی و ناپایداری دنیا اشاره می‌کنه. می‌گه که آدم نباید خودش رو به چیزهای کوچک و زودگذر محدود کند و باید نگاه وسیع‌تری به هستی داشته باشه.

در بیت ششم، دریا نماد بزرگی و کماله. شاعر می‌گه اگه آدم خودش رو به منبعی بزرگ‌تر (که در اندیشهٔ عرفانی صائب همان حقیقت و خداست) وصل کنه، آلودگی‌هاش پاک می‌شه.

مقصود بیت هشتم اینه که اگه شخصیت آدم محکم و خالص باشه، سختی‌ها اون رو نابود نمی‌کنن؛ بلکه باعث رشدش می‌شن. پس باید روی کامل کردن خودمون کار کنیم.

توی بیت نهم، صائب می‌گه همیشه وسط هیاهو بودن خوب نیست. گاهی فاصله گرفتن از شلوغی‌ها و دعواهای بی‌فایده، بهترین راه نجات و رستگاری انسانه.

در بیت دهم، بهار یعنی دوران جوانی و فرصت‌ها. شاعر می‌گه اگه در زمان مناسب تلاش نکنی، بعدها حسرتش رو می‌خوری. یعنی اگه می‌خوای در پاییز زندگی دچار ضعف و حسرت نشی، در بهار عمرت کار و ثمره تولید کن.

منظور صائب در بیت دهم، اینه که آدم معمولاً خودش رو خیلی خوب می‌بینه. صائب می‌گه برای شناخت واقعی خودت، به نقد مخالفان هم گوش بده؛ اون‌ها گاهی آینهٔ دقیق‌تری هستن.

در بیت یازدهم، صائب توضیح می‌ده که یا مثل خم و سبو و پیمانه (که به کاری میان) مفید باش، یا مثل خشت کاربردی باش؛ اما خودت رو این‌قدر بی‌ارزش و خاکی نکن. یعنی فروتنی خوبه، اما تحقیر کردن خودت نه. انسان باید ارزشی داشته باشه و کاری انجام بده.

در بیت آخر، صائب حتی خودش رو‌هم خطاب قرار می‌ده. می‌گه اگه می‌خوای حرفت اثر داشته باشه، باید به اون عمل کنی و صرف نصیحت فایده‌ای نداره.

پایان.