طرفداری- بازنده امروزمان تیم ملی ایتالیا در جام جهانی 1994 است که بعد از بازی‌های تماشایی و درخشش به یادماندنی روبرتو باجو، با باخت در ضربات پنالتی، از رسیدن به جام قهرمانی باز ماند. 

قبل از حادثه

جام جهانی ۱۹۹۴ برای ایتالیا، قصه‌ای از جنس رنج و تقلا بود. تیمی که از خاکستر جام جهانی ۱۹۹۰ برخاسته بود، در مرحله گروهی مانند کشتیِ شکسته‌ای در آستانه غرق شدن به نظر می‌رسید. اما در میان این ناامیدی مطلق، یک نفر قرار بود جور یک ملت را بکشد: روبرتو باجو. او دیگر فقط یک بازیکن نبود؛ با آن موهای دم‌اسبی و ساق‌های طلایی‌اش، تجلیِ امید در کالبد یک انسان بود. برنده توپ طلای ۱۹۹۳ و وارث برحق پیراهن شماره ۱۰ افسانه‌ای آتزوری، در این تورنمنت ردای منجی را بر تن کرده بود.

نیجریه، اسپانیا و بلغارستان، یکی پس از دیگری مقهور معجزه‌های او شدند. باجو با ۵ گل از ۸ گل تیمش، ایتالیا را از قعر جهنم بیرون کشید و بر بال‌های خود تا دروازه‌های بهشت در فینال پرواز داد. او به تنهایی، معنای کلمه «رستگاری» را برای لاجوردی‌ها بازنویسی کرده بود.

بعد از حادثه

آفتاب سوزان پاسادنا در حال غروب بود و پس از ۱۲۰ دقیقه نبرد بی‌حاصل برابر برزیل، ضربات پنالتی باید قهرمان را مشخص می‌کرد. در ادبیات فارسی فوتبال، چنین نبردهایی «ضیافت پنالتی‌ها» لقب گرفته است اما برای روبرتوی قصه‌ی ما، آن محوطه جریمه، میز «شام آخر» بود و نقطه پنالتی، تپه گلگتای (تپه ای که رومی‌ها در آن عیسی مسیح را به صلیب کشیدند) او.

تاریخ همیشه بی‌رحمانه قضاوت می‌کند. امروز هیچ‌کس لغزش ماسارو یا ضربه هدر رفته فرانکو بارزیِ بزرگ را به یاد نمی‌آورد؛ گویی تمام گناهان و تقاصِ یک ملت تنها باید بر دوش یک نفر آوار می‌شد. باجو دوید، ضربه زد و آخرین توپ، به جای بوسه بر تور، قلب آسمان را شکافت. در آن لحظه، زمان از حرکت ایستاد. سکوتی مرگبار دنیا را فرا گرفت و باجو، با سری افکنده و دستانی بر کمر، به تندیسی از اندوه و تنهاییِ مطلق بدل شد. او بعدها در توصیف آن لحظه شوم گفت: «دوست داشتم آن مسابقه تکرار شود… وقتی ضربه‌ام به بیرون رفت، فقط به دنبال یک بیل می‌گشتم تا زمین را بشکافم و خودم را در آن دفن کنم.»

روبرتو باجو در سال ۱۹۸۵ آئین بودیسم را برگزیده بود اما شاید در آن روز تلخ، مصائب مسیح را با تمام وجود لمس کرد. او که تیمش را یک‌تنه تا قله برده بود، حالا با میخ‌های بی‌رحمِ انتقاد مصلوب می‌شد. پس از آن جام، پیراهن شماره ۱۰ را در جام جهانی ۱۹۹۸ از او گرفتند و رومیان، یک بار دیگر منجیِ خود را طرد کردند.

 اما در پسِ این تراژدی، زیباییِ غریبی نهفته بود؛ روبرتو باجو ایستاده مرد و با همین تصویر باشکوه، جایگاهی ابدی در قلب عاشقان فوتبال یافت. او چنان از این هیاهوی بی‌رحم گذشت که پس از پایان فوتبالش، در سکوت و آرامش به زندگی پناه برد و حتی جام جهانی ۲۰۰۲ را از قاب تلویزیون هم تماشا نکرد؛ چرا که او پیش‌تر، تمام سهم خود از عشق و رنجِ این بازی را پرداخته بود.