طرفداری- بازنده امروزمان تیم ملی فرانسه در جام جهانی 1986 است که با وجود بهره بردن از فوق ستاره بینظیری چون میشل پلاتینی در دهه 80، هیچ گاه حتی رنگ فینال جام جهانی را هم به خود ندید.
قبل از حادثه
در تابستان گرم ۱۹۸۶، فوتبال اروپا یک خدای بیرقیب داشت: میشل پلاتینی. او با کسب سه توپ طلای پیاپی، نه تنها ستاره اول قاره سبز، بلکه پادشاه بیتاج و تخت فوتبال جهان بود. پلاتینی که رکورددار گلزنی تاریخ تیم ملی فرانسه به حساب میآمد و دو سال قبل در یورو، خروسها را یکتنه به بام اروپا رسانده بود، حالا با شماره ۱۰ افسانهایاش به مکزیک آمده بود تا مأموریت نیمهتمام خود را کامل کند.
همه انتظار داشتند که این هنرمند بیبدیل، اولین قهرمانی جهان را برای فرانسه به ارمغان بیاورد. جام جهانی ۱۹۸۶ قرار بود بوم نقاشی او برای خلق بزرگترین شاهکار زندگیاش باشد؛ جایی که پادشاه سرانجام تاج جهانیاش را بر سر بگذارد.
بعد از حادثه
اما در مرحله نیمهنهایی، رویاهای شاعرانه فرانسویها در برخورد با ماشین بیرحم آلمان غربی متلاشی شد. سوت پایان بازی با نتیجه تلخ ۲-۰ به صدا درآمد و تمام جادوی پلاتینی در میان تکلهای خشن و ساختار آهنین ژرمنها رنگ باخت. قاب تلخ آن روز، تصویر مردی بود با شانههای افتاده و نگاهی خیره به افق تاریک ورزشگاه؛ رهبر ارکستری که چوبدستش شکسته و سمفونیاش برای همیشه ناتمام مانده بود.
پلاتینی در آن لحظه دریافت که نبوغ و هنر، همیشه برای تسخیر جهان کافی نیست. او که با پاهای زخمی و بدنی خسته تا پای جان جنگیده بود، نشسته در میانه میدان سوختن آرزوهای یک ملت را تماشا کرد. این شکست، نقطه پایان تراژیک دوران اوج یکی از بزرگترین شماره دههای تاریخ بود. پادشاه فرانسه، در حالی که تمام افتخارات فردی را در مشت داشت، در حسرت لمس جام طلایی ماند و اندکی بعد، با مستطیل سبز وداع کرد؛ وداعی که نشان داد گاهی زیباترین داستانها نیز پایان خوشی ندارند.



